کلمه جو
صفحه اصلی

cracked


ترک خورده، ترکدار، (صدا) دورگه، کلفت، زمخت، شکسته، (عامیانه) خل، بی مخ، ترک دار,مودار,دیوانه ,مخبط

انگلیسی به فارسی

ترک‌دار، مودار، دیوانه، مخبط


ترک خورده، ترکانیدن، را بصدا دراوردن، شکاف برداشتن، ترکیدن، تق کردن، تق تق کردن


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
(1) تعریف: partially separated; broken.

- a cracked chimney
[ترجمه ترگمان] دودکش شکسته،
[ترجمه گوگل] یک دودکش ترک خورده

(2) تعریف: separated into fragments.

- cracked nuts
[ترجمه ترگمان] خل و چل بود
[ترجمه گوگل] آجیل ترک خورده

(3) تعریف: (informal) mentally unsound; eccentric or unpredictable in behavior.
مشابه: crazy, lunatic

• crazy, mad, insane (slang); broken, having fissures; chapped (especially in regards to skin)
a cracked object has lines on its surface because it has been damaged or partly broken.

مترادف و متضاد

fissured


Synonyms: split, fractured, broken, damaged, crazed


جملات نمونه

a cracked bone

استخوان ترک‌خورده


the cracked voice of a seventeen-year old boy

صدای دو رگه‌ی پسر هفده ساله


1. cracked up to be
بودن (بنابر شایعه یا گزارش دیگران)،آن طور که می گویند

2. a cracked bone
استخوان ترک خورده

3. a cracked cup
فنجان ترکدار

4. he cracked a peach pit and took the seed out
هسته ی هلو را شکست و مغز آن را در آورد.

5. he cracked all opposition
هرگونه مخالفتی را در هم کوبید.

6. the cracked voice of a seventeen-year old boy
صدای دو رگه ی پسر هفده ساله

7. we cracked the enemy's code
ما رمز دشمن را شکستیم.

8. suddenly, he cracked up and tears flowed out of his eyes
ناگهان زد زیر گریه و اشک از چشمانش جاری شد.

9. the earthquake cracked the walls of the house but did not damage its main framework
زلزله باعث ایجاد ترک در دیوارهای خانه شد ولی به استخوان بندی اصلی آن صدمه ای نزد.

10. the government cracked down on dissidents
دولت نسبت به مخالفان سخت گیری بیشتری کرد.

11. the police cracked down on smugglers
پلیس قاچاقچیان را زیر فشار بیشتری گذاشت.

12. the walls cracked and the foundation settled
دیوارها ترک خوردند و شالوده نشست کرد.

13. her bone is cracked
استخوانش ترک خورده است.

14. the house is cracked to its foundation
خانه از پای بست ویران است

15. to condemn a cracked apartment house
ساختمان آپارتمان ترک خورده ای را کلنگی اعلام کردن

16. we fortified the cracked walls of the building with buttresses
دیوارهای ترک خورده ی ساختمان را با پشتبند تقویت کردیم.

17. his fingers were rough and cracked
انگشتانش زبر و ترک خورده بودند.

18. the book is not what it is cracked up to be
کتاب آنچنان هم که می گویند نیست.

19. he announced the death of my father with a cracked voice
با صدایی گرفته مرگ پدرم را اعلام کرد.

20. He cracked his nut on the ceiling.
[ترجمه مهتاب] فندفش را روی سقف شکسته.
[ترجمه ترگمان]nut را به سقف کوبید
[ترجمه گوگل]او مهره خود را روی سقف ترک کرد

21. The hunter's rifle cracked and the deer fell dead.
[ترجمه ترگمان]تفنگ شکارچی به صدا در آمد و گوزن ها از بین رفتند
[ترجمه گوگل]تفنگ شکارچی ترک خورده و گوزن مرده سقوط کرد

22. I cracked my head on/against the door.
[ترجمه ترگمان]سرم را روی در گذاشتم
[ترجمه گوگل]من سرم را روی / در برابر درب کرک کردم

23. He cracked the whip and the horse leapt forward.
[ترجمه ترگمان]شلاق را برداشت و اسب به جلو جست
[ترجمه گوگل]او شلاق خورد و اسب پابرجا شد

24. The mirror was cracked and dirty.
[ترجمه ترگمان]آینه ترک خورده و کثیف بود
[ترجمه گوگل]آینه ترک خورده و کثیف بود

25. The ceiling was grey and cracked.
[ترجمه ترگمان]سقف خاکستری و ترک خورده بود
[ترجمه گوگل]سقف خاکستری بود و ترک خورده بود

26. The glass must have been cracked - it just fell to pieces in my hand.
[ترجمه ترگمان] شیشه باید شکسته باشه - همین الان توی دستم افتاد -
[ترجمه گوگل]شیشه باید ترک خورده باشد - فقط در دست من افتاده است

a cracked cup

فنجان ترک‌دار


are you cracked!

مگر مخت معیوب است!


پیشنهاد کاربران

به معنی قطع کردن رابطه هم هست مثلاwe have cracked our code


ترکدار

برطرف کردن - رفع کردن

شکستن

نیمه باز

The door was cracked: در، نیمه باز بود

گذشته crack

cracked ( زمین‏شناسی )
واژه مصوب: تَرَک خورده
تعریف: ویژگی کانی یا سنگی که ترک های فراوان دارد


کلمات دیگر: