1. cranial cavity
کاواکی کاسه ی سر،حفره ی جمجمه ای
2. cranial index
ضریب جمجمه
3. cranial vault
گنبده ی جمجمه
4. Subsequent investigations showed normal results on cranial computed tomography with only alcohol present in the urine drug screen.
[ترجمه ترگمان]بررسی های بعدی نتایج نرمال در مورد پرتونگاری محاسبه شده با تنها الکل موجود در صفحه دارو را نشان داد
[ترجمه گوگل]تحقیقات بعدی نتایج طبیعی بر روی توموگرافی کامپیوتری جمجمه با تنها الکل موجود در صفحه نمایش دارو ادرار را نشان داد
5. And, of course, we harness the cranial material of the descendants of the colonists.
[ترجمه ترگمان]و البته، ما مواد مغزی نوادگان of را تحت کنترل خود داریم
[ترجمه گوگل]و البته، ما مواد مغذی نوادگان مستعمرات را مهار می کنیم
6. It yielded after causing only moderate cranial discomfort, but as it did I found my feet caught up in something.
[ترجمه ترگمان]بعد از این که فقط باعث ناراحتی جمجمه ای متوسط شد تسلیم شد، اما چون دیدم پایم به چیزی گیر کرده است
[ترجمه گوگل]پس از آن باعث ناراحتی ناشی از جمجمه شدید شد، اما همانطور که پاهایم را در چیزی یافتم پیدا کردم
7. Finally, both during and after the reconstruction of cranial remains, correct orientation of the pieces should be attempted.
[ترجمه ترگمان]در نهایت، هم در طول و هم پس از بازسازی جمجمه، جهت درست کردن قطعات باید تلاش شود
[ترجمه گوگل]در نهایت، در طول و بعد از بازسازی قاعدگی، باید جهت گیری صحیح قطعات را انجام داد
8. Reconstruction of such defects should seal off the cranial cavity from the upper respiratory tract and provide structural support.
[ترجمه ترگمان]بازسازی چنین نقایصی باید گودال جمجمه را از دستگاه تنفسی فوقانی منحرف کرده و از حمایت ساختاری برخوردار باشد
[ترجمه گوگل]بازسازی چنین نقایصی باید حفره جمجمه را از دستگاه تنفسی فوقانی خلع سلاح کند و حمایت ساختاری داشته باشد
9. Plastination can demonstrate the cranial nerves accurately, so it is an important comparative studying method of the cranial nerves.
[ترجمه ترگمان]plastination می تواند اعصاب جمجمه را به دقت نمایش دهد، بنابراین یک روش مطالعه تطبیقی مهم و قیاسی از اعصاب جمجمه است
[ترجمه گوگل]پلاستیکی می تواند اعصاب جمجماتی را با دقت نشان دهد، بنابراین این مطالعه یک مطالعه مهم مقایسه ی اعصاب جمجماتی است
10. The fifth cranial nerve, called the trigeminal nerve, is apparently responsible for sneezes.
[ترجمه ترگمان]پنجمین عصب مغزی که عصب trigeminal نامیده می شود ظاهرا مسئول sneezes است
[ترجمه گوگل]پنجمین عصب جمجمه ای که به نام عصب سه گانه نامیده می شود، ظاهرا مسئول عطش است
11. Fig . 4 . Normal cranial ultrasound through the frontal lobes term infant.
[ترجمه ترگمان]شکل ۲ ۴ سونوگرافی معمول جمجمه از طریق نوزاد در نرمه پیشانی
[ترجمه گوگل]شکل 4 سونوگرافی جمجمه معمولی را از طریق لوب های جلو صورت نوزاد
12. The cranial nerves handle head and neck sensory and motor activities, except the vagus nerve, which conducts signals to visceral organs.
[ترجمه ترگمان]اعصاب جمجمه، سر و گردن و فعالیت های حرکتی را کنترل می کنند، به جز عصب vagus که سیگنال هایی را به اندام های احشایی هدایت می کند
[ترجمه گوگل]اعصاب جمجمه ای از فعالیت های حسی و حرکتی سر و گردن برخوردار است، به جز عصب واگ، که سیگنال را به ارگان های احشایی می دهد
13. Cranial expansion was delayed in patients with a balanced dysmorphism.
[ترجمه ترگمان]گسترش Cranial در بیماران با یک dysmorphism متعادل به تاخیر افتاد
[ترجمه گوگل]انقباض جمجمه در بیماران مبتلا به دیسمورفیسم متعادل به تأخیر افتاد
14. It is characterized by a narrow, elongated cranial vault with reduced bitemporal dimension.
[ترجمه ترگمان]آن با یک گنبد جمجمه باریک و کشیده با بعد bitemporal مشخص می شود
[ترجمه گوگل]این ویژگی با یک طاق کوچک و بیرونی با ابعاد کوچک بیتمورال مشخص می شود
15. Cranial drill: Can be stopped by itself after drill through, confirm the safety of the operation.
[ترجمه ترگمان]مته دریل: می تواند بعد از تمرین از طریق تمرین متوقف شود، ایمنی عملیات را تایید کند
[ترجمه گوگل]مته کرانیال بعد از تمرین می تواند توسط خود متوقف شود، امنیت عمل را تایید کند