کلمه جو
صفحه اصلی

cryptic


معنی : پنهان، رمزی، سری، مرموز
معانی دیگر : مبهم، ناآشکار، سربسته، نهان، پرخیده (cryptical هم می گویند)

انگلیسی به فارسی

پنهان، مرموز، رمزی


رمز گشایی، مرموز، رمزی، پنهان، سری


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
مشتقات: cryptically (adv.)
(1) تعریف: difficult to understand; ambiguous or mysterious in meaning.
مترادف: ambiguous, enigmatic, inscrutable, mysterious
متضاد: clear
مشابه: arcane, elliptical, inexplicable, mystic, nebulous, obscure, oracular, puzzling, unclear, vague, veiled

- The cryptic telegram he sent was more worrying than reassuring.
[ترجمه دنیا. قاسمی] تلگراف مرموزی که فرستاد بیش از آن که اطمینان بخش باشد نگران کننده بود.
[ترجمه ترگمان] تلگرافی مرموز که برایش فرستاده بود بیش از اطمینان بخش بود
[ترجمه گوگل] تلگراف مرموزی که فرستاده شد نگران کننده تر از اطمینان بود

(2) تعریف: having a secret or hidden meaning.
مترادف: mystical
مشابه: arcane, coded

- Only members of the cult understood the cryptic message.
[ترجمه ترگمان] فقط اعضای فرقه پیام مرموز را می فهمیدند
[ترجمه گوگل] فقط اعضای فرقه پیام فریبنده را فهمیدند

(3) تعریف: in zoology, suited to hiding or concealing.
مترادف: cryptozoic

- These birds have cryptic markings that help camouflage them.
[ترجمه ترگمان] این پرندگان علائم مرموزی دارند که به استتار آن ها کمک می کند
[ترجمه گوگل] این پرندگان دارای علامت های متناهی هستند که به آنها کمک می کند

• secret; hidden, obscure; puzzling; hiding, concealing
a cryptic remark or message contains a hidden meaning.

مترادف و متضاد

پنهان (صفت)
hidden, abstruse, secret, latent, back-door, surreptitious, cryptic, furtive, hugger-mugger, perdu, perdue

رمزی (صفت)
secret, mystic, allegorical, figurative, coded, symbolic, encoded, cryptic, esoteric, undercover, backstairs, furtive, occult, emblematic, runic

سری (صفت)
back-door, cryptic, arcane, esoteric, classified, secretive, undercover, mysterious, occult, hush-hush

مرموز (صفت)
mystic, weird, cryptic, enigmatic, secretive, mysterious, orphic, occult, recondite, inscrutable, hinted, unco, unaccountable

secret; obscure in meaning


Synonyms: abstruse, ambiguous, apocryphal, arcane, cabalistic, dark, Delphian, Delphic, enigmatic, equivocal, esoteric, evasive, hidden, incomprehensible, inexplicable, murky, mysterious, mystic, mystical, mystifying, occult, opaque, oracular, perplexing, puzzling, recondite, secretive, strange, tenebrous, unclear, unfathomable, uninformative, vague, veiled


Antonyms: clear, obvious, plain, seen, straightforward


جملات نمونه

1. cryptic remarks
اظهارات سربسته

2. a cryptic message
پیام مرموز

3. He has issued a short, cryptic statement denying the spying charges.
[ترجمه ترگمان]او یک بیانیه کوتاه و مرموز را منتشر کرده است که اتهامات جاسوسی را تکذیب می کند
[ترجمه گوگل]او یک بیانیه کوتاه و مرموز صادر کرده است که اتهام جاسوسی را رد می کند

4. She made a cryptic comment about how the film mirrored her life.
[ترجمه ترگمان]او در مورد این که چگونه این فیلم زندگی اش را منعکس می کند، نظر مرموزی داد
[ترجمه گوگل]او یک نظر عجیب و غریب در مورد چگونگی فیلم زندگی اش را نشان داد

5. My father's notes are more cryptic here.
[ترجمه ترگمان]یادداشت های پدرم در اینجا مرموز هستند
[ترجمه گوگل]یادداشتهای پدرم در این جا مرموزتر است

6. I received a cryptic message through the post.
[ترجمه ترگمان]من یه پیغام مرموز از پست دریافت کردم
[ترجمه گوگل]پیامی را از طریق پست دریافت کردم

7. One wall was plastered with posters filled with cryptic diagrams and rapturous praises of Nubian culture and other articles of Afrocentric faith.
[ترجمه ترگمان]یک دیوار با posters پر از نمودار مرموز و تمجید پرشور از فرهنگ Nubian و دیگر مقالات ایمان Afrocentric پر شده بود
[ترجمه گوگل]یک دیوار با پوسترهای پر شده با نمودارهای مرموز و ستایش های پرطرفدار فرهنگ نوبانی و سایر مقالات ایمان افروکستریک گچ می شد

8. These variations appear cryptic to most westerners, and require some explanation.
[ترجمه ترگمان]این تغییرات برای اکثر غربی ها مرموز به نظر می رسند و نیاز به توضیح دارند
[ترجمه گوگل]این تغییرات به اغلب غربی ها واضح است و نیاز به توضیح دارد

9. My journal is confused, almost cryptic on these matters.
[ترجمه ترگمان] دست نوشته من گیج شده، تقریبا داره درباره این مسائل مرموز حرف میزنه
[ترجمه گوگل]مجله من اشتباه است، تقریبا معقول در مورد این مسائل است

10. But there is one story which, in a cryptic and covert way, does.
[ترجمه ترگمان]اما یک داستان وجود دارد که به نحوی مرموز و مخفیانه است
[ترجمه گوگل]اما یک داستان وجود دارد که به شیوه ای خرد و پنهانی انجام می دهد

11. And was his cryptic message supposed to imply forgiveness for her own error - or some kind of apology for his own?
[ترجمه ترگمان]و این پیغام مرموز او بود که به خاطر خطای خودش عذر خواهی کرد - یا نوعی عذرخواهی برای خودش؟
[ترجمه گوگل]و پیغام رمز و راز آن به معنای بخشش برای اشتباه خود - و یا نوعی عذرخواهی برای خودش بود؟

12. Indovina's lyrics are mostly cryptic and obscure.
[ترجمه ترگمان]اشعار Indovina بیشتر مرموز و مبهم هستند
[ترجمه گوگل]شعر Indovina اغلب مرموز و مبهم است

13. Rather, what she was saying with her cryptic scriptural reference was that I might not be asking the right question.
[ترجمه ترگمان]به جای آن، آنچه او با اشاره مرموز خود می گفت این بود که من ممکن است از سوال درست سوال نکنم
[ترجمه گوگل]در عوض، آنچه که او با مرجع کتاب مقدس مرموزش گفت، این بود که من ممکن است سؤال درستی را مطرح نکنم

14. Diana was intrigued by Sue's cryptic message on the answerphone.
[ترجمه ترگمان]از پیغام مرموز سو روی پیغام گیر به حیرت افتاده بود
[ترجمه گوگل]دیانا توسط پیام انتقادی سو بر روی تلفن پاسخ گرفته شد

a cryptic message

پیام مرموز


cryptic remarks

اظهارات سربسته


پیشنهاد کاربران

اسرارآمیز


کلمات دیگر: