کلمه جو
صفحه اصلی

straying


معنی : ضلالت، سر گردانی

انگلیسی به فارسی

خرابکاری، ضلالت، سر گردانی


مترادف و متضاد

ضلالت (اسم)
deviation, aberration, loss, straying, error, perdition, ruin, doom

سرگردانی (اسم)
straying, ramble, quandary, vagrancy, divagation, roam, wandering state

پیشنهاد کاربران

منحرف شدن به سمتی


کلمات دیگر: