کلمه جو
صفحه اصلی

broke down

انگلیسی به انگلیسی

• collapsed, shattered; went out of working order, got ruined

پیشنهاد کاربران

خراب شد

خراب شده

خراب شدن ماشین الات

برای انسان ازپاافتادن برای وسیله خراب شدن

She broke down at the news
=
Started crying

نابود شد، داغون شد، به گریه افتاد، در خودش فرو ریخت

the car broke down ( go off/stop working )

I broke down when I saw my kitty dead ( burst into crying )

the car broke down ( go off/stop working )

I broke down when I saw my kitty dead

1. خراب شدن ، از کار افتادن ماشن و وسیله ای
2. تفکیک اجزای ایده بیانیه و. . . . به قسمت های کوچک
3. تجزیه اجزای ماده ها
4. گریه کردن ناگهانی

متلاشی شدن

ازهم پاشید

خراب شدن
خراب شد


کلمات دیگر: