بقای اصلح، پایست بهتران، بهپایست، انتخاب طبیعت
survival of the fittest
بقای اصلح، پایست بهتران، بهپایست، انتخاب طبیعت
انگلیسی به فارسی
بقای اصلح، پایست بهتران، بهپایست
بقای اصلح
انگلیسی به انگلیسی
اسم ( noun )
• : تعریف: in biology, the evolutionary principle that only the forms of plants or animals best suited to or most easily able to adapt to existing conditions will survive, while other less suited forms will become extinct. (See natural selection.)
• natural selection, theory that species that can overcome difficulties will survive
مترادف و متضاد
theory of evolution
Synonyms: adaptation, Darwinianism, Darwinism, evolution, evolutionism, law of the jungle, natural law, natural selection, Neo-Darwinism, organic evolution, phylogeny, punctuated equilibrium, social Darwinism, social evolution
جملات نمونه
1. He mistakenly ascribes the expression "survival of the fittest" to Charles Darwin.
[ترجمه ترگمان]او به اشتباه این عبارت \"بقای مناسب ترین\" را برای چارلز داروین قایل می شود
[ترجمه گوگل]او به اشتباه عبارت 'بقای مناسب ترین' را به چارلز داروین اختصاص می دهد
[ترجمه گوگل]او به اشتباه عبارت 'بقای مناسب ترین' را به چارلز داروین اختصاص می دهد
2. The law of the survival of the fittest was not made by man.
[ترجمه ترگمان]قانون زنده ماندن توسط انسان ساخته نشده بود
[ترجمه گوگل]قانون بقای مصمم توسط مرد ساخته نشد
[ترجمه گوگل]قانون بقای مصمم توسط مرد ساخته نشد
3. Survival of the fittest Firms unable to compete in the new marketplace will fail.
[ترجمه ترگمان]بقای مناسب ترین شرکت ها که قادر به رقابت در بازار جدید نیستند شکست خواهند خورد
[ترجمه گوگل]بقای شرکت های مناسب که قادر به رقابت در بازار جدید نباشند، شکست خواهد خورد
[ترجمه گوگل]بقای شرکت های مناسب که قادر به رقابت در بازار جدید نباشند، شکست خواهد خورد
4. It is survival of the fittest out there and if I had to do it again I believe I would.
[ترجمه ترگمان]اگر مجبور بودم دوباره این کار را انجام دهم، نجات پیدا می کردم و اگر مجبور بودم دوباره این کار را انجام دهم، فکر می کنم که این کار را می کردم
[ترجمه گوگل]این بقای مناسب ترین جا است و اگر مجبور بودم این کار را دوباره انجام می دادم باور دارم
[ترجمه گوگل]این بقای مناسب ترین جا است و اگر مجبور بودم این کار را دوباره انجام می دادم باور دارم
5. They call it survival of the fittest, although it's their own survival they are now worried about.
[ترجمه ترگمان]آن ها بقای مناسب ترین را حفظ می کنند، اگر چه بقای خود آن ها در حال حاضر نگران آن است
[ترجمه گوگل]آنها آن را زنده ماندن مطلوب می دانند، گرچه این بقای خودشان است که اکنون نگران آن هستند
[ترجمه گوگل]آنها آن را زنده ماندن مطلوب می دانند، گرچه این بقای خودشان است که اکنون نگران آن هستند
6. Skiing involves the survival of the fittest.
[ترجمه ترگمان]اسکی شامل بقای شایسته ترین فرد است
[ترجمه گوگل]اسکی شامل بقای مناسب ترین است
[ترجمه گوگل]اسکی شامل بقای مناسب ترین است
7. The society is the reality brutal survival of the fittest.
[ترجمه ترگمان]جامعه بقای وحشیانه اصلح است
[ترجمه گوگل]جامعه این واقعیت بی رحمانه ترین موجودات است
[ترجمه گوگل]جامعه این واقعیت بی رحمانه ترین موجودات است
8. Survival of the fittest, this one is the law of competition the market.
[ترجمه ترگمان]بقای شایسته ترین، این یکی قانون رقابت در بازار است
[ترجمه گوگل]بقای مطلوب، این یکی قانون رقابت در بازار است
[ترجمه گوگل]بقای مطلوب، این یکی قانون رقابت در بازار است
9. Our philosophy is: the survival of the fittest - only suitable for the design and marketing strategy.
[ترجمه ترگمان]فلسفه ما عبارت است از: بقا of - تنها برای طراحی و استراتژی بازاریابی مناسب است
[ترجمه گوگل]فلسفه ما بقای مناسب ترین است - فقط برای استراتژی طراحی و بازاریابی مناسب است
[ترجمه گوگل]فلسفه ما بقای مناسب ترین است - فقط برای استراتژی طراحی و بازاریابی مناسب است
10. The British philosopher Herbert Spencer described this struggle as "survival of the fittest. " But biologists use the term "natural selection" to describe the evolutionary process.
[ترجمه ترگمان]هربرت اسپنسر فیلسوف انگلیسی این مبارزه را \"بقای مناسب ترین\" توصیف کرد، اما زیست شناسان از عبارت \"انتخاب طبیعی\" برای توصیف روند تکاملی استفاده می کنند
[ترجمه گوگل]هربرت اسپنس، فیلسوف بریتانیایی، این مبارزه را 'بقای مطلوب' توصیف کرد اما متخصصان زیست شناسی از عبارت 'انتخاب طبیعی' برای توصیف روند تکاملی استفاده می کنند
[ترجمه گوگل]هربرت اسپنس، فیلسوف بریتانیایی، این مبارزه را 'بقای مطلوب' توصیف کرد اما متخصصان زیست شناسی از عبارت 'انتخاب طبیعی' برای توصیف روند تکاملی استفاده می کنند
11. Sometimes we have to obey the theory of survival of the fittest.
[ترجمه ترگمان]گاهی اوقات ما باید از نظریه بقای شایسته ترین فرد پیروی کنیم
[ترجمه گوگل]گاهی اوقات ما باید از تئوری بقاء جسمانی اطاعت کنیم
[ترجمه گوگل]گاهی اوقات ما باید از تئوری بقاء جسمانی اطاعت کنیم
12. Isn't our business about the survival of the fittest?
[ترجمه ترگمان]کار ما در مورد بقا و بقا نیست؟
[ترجمه گوگل]آیا کسب و کار ما در مورد بقای مناسب ترین است؟
[ترجمه گوگل]آیا کسب و کار ما در مورد بقای مناسب ترین است؟
13. The survival of the fittest is the rule of the game.
[ترجمه ترگمان]بقای شایسته ترین قانون بازی است
[ترجمه گوگل]بقای مناسب ترین قاعده بازی است
[ترجمه گوگل]بقای مناسب ترین قاعده بازی است
14. Fourth the survival of the fittest also give high - quality business opportunities.
[ترجمه ترگمان]چهارم بقای اصلح نیز به فرصت های کسب وکار با کیفیت بالا می پردازد
[ترجمه گوگل]چهارمین بقای مناسب ترین امکانات کسب و کار با کیفیت بالا نیز می باشد
[ترجمه گوگل]چهارمین بقای مناسب ترین امکانات کسب و کار با کیفیت بالا نیز می باشد
پیشنهاد کاربران
قانون جنگل
بقای انسب
بقای اصلح و اقوی
اصل بقای اصلح
کلمات دیگر: