کلمه جو
صفحه اصلی

interdigitated

انگلیسی به فارسی

بیننده، بهم اتصال دادن، بهم اتصال پیدا کردن، بهم جفت کردن


انگلیسی به انگلیسی

• interlocked, intertwined (like the fingers of two clasped hands)

دیکشنری تخصصی

[برق و الکترونیک] انگشتی، متداخل


کلمات دیگر: