کلمه جو
صفحه اصلی

free rein

انگلیسی به فارسی

بازوی آزاد


پیشنهاد کاربران

آزادى عمل - اختیار -
My wife has free rein for deciding what kind of furniture we are going to buy.

دست کسی را باز گذاشتن

ابصار گسیختگی


کلمات دیگر: