1. Swaddling a baby tightly in a blanket can be a good way to stop it crying.
[ترجمه ترگمان]خوابیدن یک نوزاد محکم در یک پتو می تواند راه خوبی برای متوقف کردن گریه باشد
[ترجمه گوگل]ساییدن کودک به سختی در یک پتو می تواند راه خوبی برای جلوگیری از گریه باشد
2. Your speaking time is swaddled within 3 minutes.
[ترجمه ترگمان]زمان صحبت شما در عرض ۳ دقیقه تغییر می کند
[ترجمه گوگل]زمان مکالمه شما ظرف 3 دقیقه پوشیده شده است
3. Have you swaddled your luggage?
[ترجمه یاسین مجلسی] آیا چمدان خود را تسمه بندی کرده اید
[ترجمه ترگمان]وسایلت رو جمع کردی؟
[ترجمه گوگل]آیا چمدان خود را خیس کرده اید؟
4. She sat by the fire, swaddled in a blanket.
[ترجمه ترگمان]کنار آتش نشسته بود و در پتو پیچیده شده بود
[ترجمه گوگل]او توسط آتش نشسته، در پتو فرو ریخت
5. Swaddle your newborn baby so that she feels secure.
[ترجمه ترگمان]بچه تازه متولد شده تو را از دست داده تا احساس امنیت کنه
[ترجمه گوگل]نوزاد نوزاد خود را به طوری که او احساس امن است
6. They spent their first months, sometimes a year, bound tightly in swaddling bands.
[ترجمه ترگمان]آن ها ماه های اولیه خود را، گاهی یک سال، را به شدت در دسته های swaddling سپری می کردند
[ترجمه گوگل]آنها اولین ماهها، گاهی اوقات یک ساله را صرف کردند، به شدت در گروههای خیاطی قرار داشتند
7. Where once this corner of the island was swaddled in green, a lunar landscape now stands.
[ترجمه ترگمان]جایی که این گوشه جزیره به رنگ سبز بود، در حال حاضر یک منظره ماه بر روی ماه ایستاده است
[ترجمه گوگل]در جایی که این گوشه ای از جزیره در سبز پوشیده شده است، چشم انداز قمری در حال حاضر است
8. It is a birth swaddled in deception, whose secret will not be shared by those most affected until decades have passed.
[ترجمه ترگمان]این یک افسانه تولد در فریبکاری است، که راز آن توسط کسانی که تا چند دهه گذشته تحت تاثیر قرار نخواهند گرفت، به اشتراک گذاشته نخواهد شد
[ترجمه گوگل]این یک تولد است که در فریب می آید، که مخفی ترین کسانی که تا چندین دهه گذشته از آن متاثر شده اند برخوردار نیستند
9. When she blinked, the tears overflowed and ran back along her cheekbones to her ears, where the swaddling absorbed them.
[ترجمه ترگمان]وقتی پلک زد، اشک از گونه هایش سرازیر شد و به طرف گوش هایش دوید، جایی که قنداق کردن قنداق را در آن غرق کرده بود
[ترجمه گوگل]هنگامی که او چشمک زد، اشک ریخت و پشتش را به طرف او انداخت
10. I can only suggest, Bill, that you swaddle them both and keep them immobilised for a week.
[ترجمه ترگمان]بیل، من فقط می توانم بگویم که شما هر دوی آن ها را دوست دارید و آن ها را برای یک هفته ثابت نگه دارید
[ترجمه گوگل]من فقط می توانم بیل را پیشنهاد کنم که هر دو آنها را می پوشانند و برای یک هفته آنها را تحمل می کنند
11. Each morning I swaddled them in cotton wool and boxes of Band-Aids.
[ترجمه ترگمان]هر روز صبح آن ها را در بخش پشم و جعبه های چسب زخم کردم
[ترجمه گوگل]هر روز صبح آنها را در پشم پنبه و جعبه های Band-Aids قرار دادم
12. Not surprising since the industry itself was still in swaddling clothes.
[ترجمه ترگمان]از وقتی که خود صنعت هنوز in بود، تعجبی نداشت
[ترجمه گوگل]تعجب آور نیست، چون صنعت خود هنوز هم در لباس های شلاق زده بود
13. Its swaddle wraps and unwraps, a red Plumpness, more apples of autumn on the boughs .
[ترجمه ترگمان]wraps و unwraps، a سرخ و سیب های more پاییز بر شاخه ها
[ترجمه گوگل]ساندویچ آن را پیچ و تاب می دهد، یک پرچم قرمز، سیب های بیشتری از پاییز در شاخ
14. Concentric nothingnesses swaddle my heart, a bell that never rings.
[ترجمه ترگمان]قنداق کردن به قلبم، صدایی که هیچ وقت زنگ نمی زنه
[ترجمه گوگل]هیچ چیز غلیظ، قلب من را می شکند، زنگی که هرگز زنگ نمی زند
15. I simply swaddle my quart jar in several kitchen towels .
[ترجمه ترگمان]من فقط یک شیشه کوچک را از چند تا حوله آشپزخانه به او می دهم
[ترجمه گوگل]من به سادگی ظرف شیشه ای خود را در چندین حوله آشپزخانه پدید می آورم