• act slowly, delay, stall, fall behind intentionally
drag one's feet
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
عقب انداختن
لفت دادن، معطل کردن، این پا و آن پا کردن
دست دست کردن، این پا و آن پا کردن، کش دادن، لفت دادن
Slow walk, drag out, delay, stall, drag one's heels، obstruct
Slow walk, drag out, delay, stall, drag one's heels، obstruct
به آرامی به چیزی رسیدگی کردن بخاطر اینکه واقعا نمی خوای انجامش بدی
کلمات دیگر: