کلمه جو
صفحه اصلی

stagflation


(عامیانه - آمیزه ی: stagnation و inflation - اقتصاد) تورم رکودی، تورم همراه با رکود اقتصادی

انگلیسی به فارسی

(عامیانه - آمیزه‌ی: stagnation و inflation - اقتصاد) تورم رکودی، تورم همراه با رکود اقتصادی


استقلال


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: an economic condition marked by a high rate of inflation together with a decline in business activity and an increase in unemployment.

• period characterized by an increase in unemployment and a decrease in economic development and growth (combination of stagnation + inflation)

جملات نمونه

1. Stagflation and the threat of deeper world recession has left marks upon the consciousness of the workers.
[ترجمه ترگمان]رکود اقتصادی و تهدید بحران اقتصادی عمیق تر، نشانه هایی از آگاهی کارگران را به جا گذاشته است
[ترجمه گوگل]استقلال و تهدید رکود جهانی عمیق تر از آگاهی کارگران مانده است

2. The deepening of the degree of economic virtualization reduced the explanatory power of traditional economic theory for such real economic issues as "stagflation" and the velocity of money.
[ترجمه ترگمان]عمیق تر شدن میزان مجازی سازی اقتصادی، قدرت توضیحی تیوری اقتصادی سنتی را برای چنین مسائل اقتصادی واقعی به عنوان \"stagflation\" و سرعت پول کاهش داد
[ترجمه گوگل]عمیق تر شدن میزان مجازیسازی اقتصادی، قدرت توضیحی نظریه اقتصادی سنتی را برای چنین مسائل اقتصادی واقعی به عنوان �استقلال� و سرعت پول کاهش داد

3. Stagflation is a portmanteau word made of stagnation and inflation.
[ترجمه ترگمان]Stagflation یک word است که از رکود و تورم ساخته شده است
[ترجمه گوگل]Stagflation یک کلمه پورتمنتو است که از رکود و تورم ساخته شده است

4. From the mid-seventies onwards, the U. S suffered from"stagflation", that is, the occurrence of stagnation and inflation at the same time.
[ترجمه ترگمان]از اواسط دهه هفتاد به بعد، یو S از \"stagflation\" رنج می برد، یعنی وقوع رکود و تورم در همان زمان
[ترجمه گوگل]از اواسط دهه هفتاد، U S از 'stagflation' رنج برد، یعنی وقوع رکود و تورم در همان زمان

5. Stagflation is a very unpopular buzz word in the business world.
[ترجمه ترگمان]Stagflation یک شایعات بسیار غیر محبوب در دنیای کسب وکار است
[ترجمه گوگل]Stagflation یک کلمه ی بی نظیر در جهان کسب و کار است

6. Stagflation can be a harbinger of economic depression.
[ترجمه ترگمان]Stagflation می تواند قاصد افسردگی اقتصادی باشد
[ترجمه گوگل]Stagflation می تواند پیشگویی از افسردگی اقتصادی باشد

7. Stagflation is portmanteau word made of stagnation and inflation.
[ترجمه ترگمان]Stagflation عبارت است از portmanteau که از رکود و تورم ساخته شده است
[ترجمه گوگل]Stagflation کلمه پورتمنتو است که از رکود و تورم ساخته شده است

8. The stagflation broke the stabilization in 1970s, the Monetary School, the Supply-Side School and other schools follow the need of ages and become flourishing.
[ترجمه ترگمان]در دهه ۱۹۷۰ stagflation ثبات را شکست، مدرسه پول، مدرسه تامین بخش و مدارس دیگر نیاز به سنین و شکوفایی را دنبال می کنند
[ترجمه گوگل]استقلال در سالهای 1970، ثبات را شکست، مدرسه پولی، دانشکده عرضه و مدارس دیگر، نیازمندی های سنین را دنبال می کرد و شکوفا می شد

9. Substantive state of stagflation will also return to the Russian economy dollarization.
[ترجمه ترگمان]دولت Substantive نیز به دلار اقتصاد روسیه باز خواهد گشت
[ترجمه گوگل]وضعیت اصلی تحریم نفت نیز به دلار سرمایه گذاری روسیه بازگشت

10. Stagflation is the combination of high unemployment and economic stagnation with inflation.
[ترجمه امین] تورم رکودی ترکیبی از بیکاری بالا و رکود اقتصادی با تورم است
[ترجمه ترگمان]Stagflation ترکیبی از بیکاری بالا و رکود اقتصادی با تورم است
[ترجمه گوگل]Stagflation ترکیبی از بیکاری بالا و رکود اقتصادی با تورم است

11. America was mired in stagflation, with an unemployment rate nearing double digits.
[ترجمه ترگمان]آمریکا در stagflation، با نرخ بیکاری نزدیک به دو رقم، فرورفته بود
[ترجمه گوگل]آمریکا در مقابله با استبداد، با نرخ بیکاری نزدیک به رقم دو برابر شد

12. Inflation, unemployment, on both i . e . stagflation, are manifestations of business cycles.
[ترجمه ترگمان]تورم، نرخ بیکاری و بیکاری در هر دو کشور ای stagflation، ظهور چرخه های کسب وکار هستند
[ترجمه گوگل]تورم، بیکاری، در هر دو من e استقلال، تظاهرات چرخه های تجاری است

13. The era of stagflation in America began in 1974 and ended in the early 80 s.
[ترجمه ترگمان]دوره stagflation در آمریکا از سال ۱۹۷۴ آغاز و در اوایل دهه ۸۰ میلادی به پایان رسید
[ترجمه گوگل]عصر انفجار در آمریکا از سال 1974 آغاز شد و در اوایل دهه 80 به پایان رسید

14. The unwillingness of oil-consuming societies to check their spending resulted in the phenomenon of stagflation: slow growth combined with inflation.
[ترجمه ترگمان]عدم تمایل جوامع به مصرف نفت برای بررسی هزینه های آن ها منجر به پدیده of: رشد کند همراه با تورم شده است
[ترجمه گوگل]عدم تمایل جوامع مصرف کننده نفت برای بررسی هزینه های خود، منجر به پدیده ای از رشد سریع رشد اقتصادی و تورم شد

15. This will be difficult to do in a period of stagflation.
[ترجمه ترگمان]انجام این کار در دوره of دشوار خواهد بود
[ترجمه گوگل]این در یک دوره استقلال، دشوار است

پیشنهاد کاربران

رکود تورمی


stagflation ( اقتصاد )
واژه مصوب: رکودـ تورم
تعریف: وضعیتی ناشی از رشد اقتصادی پایین تر از توان بالقوۀ اقتصاد و تورمی بالاتر از تورم ناشی از افزایش طبیعی قیمت ها در اقتصاد


کلمات دیگر: