زیردستان، تابع، مادون، مرئوس، پایینی، تابع قرار دادن، زیردست یا مطیع کردن
subordinates
انگلیسی به فارسی
جملات نمونه
1. the officer scolded his subordinates
افسر به زیردستان خود عتاب و خطاب می کرد.
2. ali was kind toward his subordinates
علی نسبت به زیر دستان خود مهربان بود.
3. she disavowed the actions of her subordinates
او مسئولیت اعمال زیردستان خود را به عهده نگرفت.
پیشنهاد کاربران
زیردستان
کارکنان
تابع، زیردست
کلمات دیگر: