کلمه جو
صفحه اصلی

skeletonize


تبدیل به اسکلت کردن، استگان کردن، تبدیل به چارچوب کردن، به بخش اساسی تقلیل دادن، بشکل استخوان بندی در اوردن، شالوده چیزی را ریختن

انگلیسی به فارسی

بشکل استخوان بندی در آوردن، شالوده چیزی را ریختن


اسکلت زدن، شالوده چیزی را ریختن، بشکل استخوان بندی در اوردن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: skeletonizes, skeletonizing, skeletonized
(1) تعریف: to reduce to a skeleton or basic structure.

(2) تعریف: to present an outline of.

- He skeletonized the plot of the film.
[ترجمه ترگمان] او داستان فیلم را به نمایش گذاشت
[ترجمه گوگل] او طرح فیلم را اسکلت زد

(3) تعریف: to reduce in size or number.

- After the defeat, the armed forces were skeletonized.
[ترجمه ترگمان] پس از شکست، نیروهای مسلح skeletonized شدند
[ترجمه گوگل] بعد از شکست، نیروهای مسلح اسکلتیده شدند

• make into a skeleton; reduce to the most basic form; reduce in size, reduce in number; make an outline (also skeletonise)


کلمات دیگر: