کلمه جو
صفحه اصلی

cushy


(از ریشه ی فارسی: خوشی - خودمانی) آسان و راحت، بی درد سر، بی دردسر,سان ,راحت

انگلیسی به فارسی

بی‌دردسر، سان، راحت


کثیف


انگلیسی به انگلیسی

• cushiony, soft, comfortable
a cushy job or task is very easy; an informal word.

مترادف و متضاد

lush, comfortable


Synonyms: agreeable, comfy, easy, pleasant, plum, soft, undemanding


جملات نمونه

1. a cushy job
شغل بی درد سر

2. Her job's so cushy: she does next to nothing and earns a fortune.
[ترجمه ترگمان]شغلش خیلی راحت است: او در کنار هیچ چیز دیگری زندگی می کند و ثروتی به دست می آورد
[ترجمه گوگل]کار او خیلی سرسخت است: او در کنار هیچ چیز کار نمی کند و ثروت را به دست می آورد

3. He's got himself a very cushy little number.
[ترجمه ترگمان]اون خودش یه شماره خیلی راحت داره
[ترجمه گوگل]او خودش را کمی عجیب و غریب کرده است

4. His father found him a cushy job in the office, with almost nothing to do and a whacking great salary.
[ترجمه ترگمان]پدرش او را یک کار راحت و راحت در دفتر پیدا کرد، تقریبا هیچ کاری برای انجام دادن نداشت
[ترجمه گوگل]پدرش او را در یک دفتر شلوغ قرار داد، تقریبا هیچ کاری نکرد و یک وظیفه بسیار عالی داشت

5. It's a cushy life for the rich.
[ترجمه ترگمان]زندگی راحتی برای ثروتمندان است
[ترجمه گوگل]این یک زندگی شاداب برای غنی است

6. Peter just landed a cushy new job with a big firm.
[ترجمه ترگمان]پیتر \"همین الان یه شغل جدید و راحت رو با یه شرکت بزرگ پیاده کرد\"
[ترجمه گوگل]پیتر تنها یک کار جدید با یک شرکت بزرگ به سر برد

7. The caf lounge area has cushy chairs and plenty of caffeinated and herbal remedies to nurture patrons of the arts.
[ترجمه ترگمان]سالن استراحت کافه دارای صندلی های cushy و بسیاری از درمان های caffeinated و گیاهی برای پرورش حامیان هنر است
[ترجمه گوگل]منطقه سالن کافه صندلی های پر پشت و بسیاری از داروهای کافئین و گیاهی برای پرورش حامیان هنر است

8. They've had a cushy subsidised existence for too long.
[ترجمه ترگمان]ان ها مدت زیادی وجود دارند
[ترجمه گوگل]آنها برای مدت طولانی دارای یارانه ی مخفی بوده اند

9. I sank down on a cushy sofa.
[ترجمه ترگمان]روی نیمکت راحتی لم دادم
[ترجمه گوگل]من روی یک مبل راحت فرو ریختم

10. Being a stewardess is not a cushy lifestyle - it's very hard work.
[ترجمه ترگمان]به عنوان مهماندار، سبک زندگی cushy نیست - کار بسیار دشواری است
[ترجمه گوگل]بودن یک مهماندار هواپیما یک شیوه زندگی پر شور است - کار بسیار سخت است

11. I wouldn't say so, it's a pretty cushy job, driving a nice car around, being paid well.
[ترجمه ترگمان]من این را نخواهم گفت، این کار خیلی راحت است و یک ماشین خوب دور و بر را می راند، خوب پول می دهد
[ترجمه گوگل]من نمی توانم بگویم، این یک کار بسیار شلوغ است، رانندگی یک ماشین خوب، به خوبی پرداخت می شود

12. What a cushy number, living rent-free in return for taking the dog out once a day!
[ترجمه ترگمان]چه شماره cushy که در ازای گرفتن سگ یک بار در روز آزاد می شود!
[ترجمه گوگل]چه تعداد عجیب و غریب، بدون هزینه اجاره بدون در نظر گرفتن سگ یکبار در روز!

13. Eventually he got a cushy job as a newspaper correspondent in Madrid.
[ترجمه ترگمان]سرانجام او به عنوان خبرنگار روزنامه در مادرید کار cushy دریافت کرد
[ترجمه گوگل]در نهایت او به عنوان یک خبرنگار روزنامه در مادرید کار می کرد

14. The boss'son got a cushy job with many perks.
[ترجمه ترگمان]پسر رئیس با مزایای زیاد یک شغل خوب پیدا کرد
[ترجمه گوگل]رئیس جمهور با مشاغل زیادی مشغول کار بود

a cushy job

شغل بی‌دردسر


پیشنهاد کاربران

cushy job or life is very easy and does not need much effort


کلمات دیگر: