1 - چیزی را پشت و رو کردن ( طوری که قسمت داخلی آن نمایان و قسمت خارجی آن پنهان شود )
2 - زیر و رو کردن، بدنبال چیزی گشتن ( مثلا وقتی داریم دنبال جورابمون میگردیم اتاقمون را زیر و رو می کنیم ) مثال برای 1 - Turn the sweater inside out before you wash it
قبل از اینکه ژاکت را بشویی آنرا پشت و رو کن.
مثال برای 2 -
The police turned the place inside out looking for the stolen money
پلیس برای پیدا کردن پول دزدیده شده اون جا را زیر و رو کرد.
2 - زیر و رو کردن، بدنبال چیزی گشتن ( مثلا وقتی داریم دنبال جورابمون میگردیم اتاقمون را زیر و رو می کنیم ) مثال برای 1 - Turn the sweater inside out before you wash it
قبل از اینکه ژاکت را بشویی آنرا پشت و رو کن.
مثال برای 2 -
The police turned the place inside out looking for the stolen money
پلیس برای پیدا کردن پول دزدیده شده اون جا را زیر و رو کرد.