کلمه جو
صفحه اصلی

curved


معنی : خم، منحنی، چنبری
معانی دیگر : کج,کجشده ,منحنی ,خمیده

انگلیسی به فارسی

کج ،کج شده ،منحنی ،خمیده


منحنی، خم، چنبری


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
• : تعریف: having the shape of a curve; not straight or angular.
مترادف: rounded
متضاد: angular, straight

- His knife had a curved blade.
[ترجمه ترگمان] چاقویش یک تیغه کج بود
[ترجمه گوگل] چاقوی او یک تیغه منحنی داشت

• bent, turned, twisted, winding
a curved object has the shape of a curve.

دیکشنری تخصصی

[عمران و معماری] منحنی
[ریاضیات] منحنی، خمیده، منحنی شکل
[پلیمر] انحنادار

مترادف و متضاد

خم (صفت)
inclined, bent, curved, humped, crooked, nutant, bow-backed

منحنی (صفت)
askew, bent, curved, crumpled

چنبری (صفت)
round, bandy, curved, circular, toric

bowed, bent


Synonyms: arced, arched, arciform, arrondi, biflected, circular, compass, crooked, curly, curvaceous, curvilinear, declinate, elliptical, enbowed, humped, incurvate, incurved, looped, loopy, round, rounded, serpentine, sigmoid, sinuous, skewed, snaky, S-shaped, sweeping, swirly, turned, twisted, twisting, twisty, wreathed


Antonyms: straight


جملات نمونه

1. curved chart
نمودار منحنی شکل،نمودار غیرخطی

2. curved plotter
(مکانیک) منحنی نگار،چول نگار

3. the missile curved toward its target
موشک به سوی هدف دور (چول) زد.

4. his lips were curved in a smile
لبخند به لبانش انحنایی بخشیده بود.

5. straighten all of the curved lines
همه ی خط های قوس دار را صاف کن.

6. The road curved suddenly to the left.
[ترجمه ترگمان]جاده ناگهان به سمت چپ پیچید
[ترجمه گوگل]جاده به طور ناگهانی به سمت چپ خم می شود

7. The road curved to the right.
[ترجمه ترگمان]جاده به سمت راست انحنا پیدا کرد
[ترجمه گوگل]جاده منحرف به سمت راست

8. His lips curved in a barely perceptible smile.
[ترجمه ترگمان]لبخند نامحسوسی بر لبش نقش بست
[ترجمه گوگل]لب هایش در یک لبخند به سختی قابل تشخیص است

9. The corners of her mouth curved upwards in amusement.
[ترجمه ترگمان]گوشه های دهانش به خنده افتاد
[ترجمه گوگل]گوشه های دهانش در سرگرمی بالا می رود

10. The spear curved through the air.
[ترجمه ترگمان]نیزه در هوا خم شد
[ترجمه گوگل]قیچی از طریق هوا منحرف می شود

11. Like a telescope it has a curved mirror to collect the sunlight.
[ترجمه ترگمان]مثل تلسکوپی است که یک آینه منحنی برای جمع کردن نور خورشید دارد
[ترجمه گوگل]مانند یک تلسکوپ دارای یک آینه منحنی برای جمع آوری نور خورشید است

12. The road curved around the bay.
[ترجمه ترگمان]جاده دور خلیج چرخید
[ترجمه گوگل]جاده منحرف در اطراف خلیج

13. The roof was spanned by curved ribs of steel.
[ترجمه ترگمان]پشت بوم با دنده پیچ شده از فولاد ساخته شده بود
[ترجمه گوگل]سقف با رنج های منحنی فولاد پوشانده شد

14. A curved margin of a highway was reflectorized for safety.
[ترجمه ترگمان]حاشیه منحنی یک بزرگراه به خاطر ایمنی بود
[ترجمه گوگل]حاشیه منحنی بزرگراه برای ایمنی منعکس شد

پیشنهاد کاربران

خمیده

جایگاه یا پیشخوان استاد و سخنرانان

They had long, curved tusks
( خمیده )
آنها عاج بلند خمیده داشتند


کلمات دیگر: