کلمه جو
صفحه اصلی

crimp


معنی : مانع، گول، چین، جعد موی، پیچش وانقباض عضلهدرخواب، چروکیدن، اغوا کردن، چین چین و مو جدار کردن
معانی دیگر : (گیسو و غیره) فرفری کردن، مجعد کردن، شکنج دار کردن، چین دار کردن، چروکدار کردن، موج انداختن، موجدار کردن، (به ویژه گوشت ماهی) کاردی کردن، (کفاشی - چرم رویی کفش را) قالب گیری کردن و به شکل دلخواه درآوردن، (عامیانه) جلوگیری کردن، مخل شدن، مانع شدن (بیشتر به صورت: put a crimp in)، چین و شکن، موجداری، (لباس) چین، مچالگی، کسی که به زور یا تزویر افراد را به خدمت نظام یا نیروی دریایی در می آورد، طره، پیچش وانقبا­ عضله درخواب

انگلیسی به فارسی

چین، طره، جعد موی، مانع، چروکیدن، چین چین و موج‌دارکردن، پیچش و انقباض عضله در خواب، اغوا کردن، گول


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: crimps, crimping, crimped
(1) تعریف: to press into small, regular folds or waves; corrugate.
مشابه: ridge

(2) تعریف: to shape (leather) by bending.

(3) تعریف: to press (hair) into tight curls or waves.

(4) تعریف: to obstruct or hamper.

- Her lack of interest crimped my enthusiasm.
[ترجمه ترگمان] نداشتن علاقه او در مورد علاقه من
[ترجمه گوگل] عدم علاقه من به شور و شوق من است
اسم ( noun )
مشتقات: crimper (n.)
(1) تعریف: the act or result of crimping.

(2) تعریف: (usu. pl.) tight waves or curls in the hair.
مشابه: kink

(3) تعریف: an obstruction or hindrance.
مشابه: kink

- The economic decline put a crimp in his living style.
[ترجمه ترگمان] کاهش اقتصادی باعث ایجاد a در سبک زندگی او شد
[ترجمه گوگل] کاهش اقتصادی موجب سر و صدا در سبک زندگی او شد

• frill; corrugate; mold into shape; make wavy; inhibit
tight hair wave or curl; act of folding or other action that crimps something; hindrance, person or something that hinders or otherwise interferes with somebody or something else; crease or fold which is made by pinching together two edges (i.e.: fabric or pastry)
if you crimp a piece of fabric or pastry, you make small folds along its edges.
if you crimp your hair, you style it into tight curls or waves, usually by using heated tongs.

دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] کریمپ یک نوار حاشیه ای بر روی طرف دور از دهانی یک صفحه در یک عنصر کنودونت که بیانگر ناحیه ای است که توسط آخرین لاملای پیوسته به عنصر پوشیده شده است.
[نساجی] فر زدن - مجعد کردن - چین خوردگی - فر و موج - چین و چروک
[پلیمر] موج و فر، چین و شکن

مترادف و متضاد

مانع (اسم)
stay, bar, hitch, let, shackle, fetter, dyke, dike, balk, hindrance, obstacle, barrier, impediment, hurdle, embargo, barricade, bamboo curtain, hedge, handicap, curtain, blockage, setback, drawback, snag, massif, crimp, lock, encumbrance, hindering, holdback, stumbling block

گول (اسم)
illusion, cheat, deception, jape, bilk, gull, cajolement, cajolery, humbug, crimp

چین (اسم)
flexure, offset, fold, fringe, frill, crispiness, chitlings, crease, wrinkle, fluting, crimp, chitlins, chitterlings, furbelow, lock, pucker, plication, plica, plait, tuck, pleat

جعد موی (اسم)
lock of hair, curl, crimp, ringlet

پیچش و انقباض عضله در خواب (اسم)
crimp

چروکیدن (فعل)
wrinkle, crimp

اغوا کردن (فعل)
wile, lure, entice, seduce, crimp, tempt

چین چین و موج دار کردن (فعل)
crimp

fold or curl


Synonyms: coil, crease, crimple, crinkle, crisp, crumple, flow, frizz, pleat, rimple, ruck, screw, scrunch, set, swirl, undulate, wave, wrinkle


Antonyms: straighten


جملات نمونه

1. Crimp the edges to seal them tightly.
[ترجمه ترگمان]لبه های آن را محکم نگه دارید تا آن ها را محکم ببندید
[ترجمه گوگل]لبه ها را محکم کنید تا آنها را کاملا مهر و موم کنید

2. Use a hot iron to crimp the edges.
[ترجمه ترگمان]از یک آهن داغ برای چین دار کردن لبه ها استفاده کنید
[ترجمه گوگل]برای گرم کردن لبه ها از آهن گرم استفاده کنید

3. Trim off excess dough and attractively crimp edges along pan rim.
[ترجمه ترگمان]تریم بیش از حد خمیر اضافی و به گونه ای که لبه crimp در امتداد لبه pan قرار داشته باشد
[ترجمه گوگل]خم شدن بیش از حد خمیر و لبه های چسبناک جذاب در امتداد لبه پان را تمیز کنید

4. Beauty salons crimp and curl shining hair with a fall like silk into shapeless frizz.
[ترجمه ترگمان]محافل زیبایی که مثل ابریشم مچاله شده بودند و مثل ابریشم مچاله شده بودند
[ترجمه گوگل]سالن های زیبایی را فریاد می زنند و درخشان مو با سقوط مانند ابریشم به frizz بی شکل

5. And higher rates also tend to crimp corporate profits, by raising the cost of borrowing.
[ترجمه ترگمان]و نرخ های بالاتر هم چنین تمایل دارند تا سوده ای شرکتی را با افزایش هزینه قرض کردن ایجاد کنند
[ترجمه گوگل]و نرخ های بالاتر همچنین تمایل دارند که سود شرکت هایشان را افزایش دهند، با افزایش هزینه های قرض گرفتن

6. Then, you would crimp the blasting cap on to the time fuse.
[ترجمه ترگمان] پس، تو هم کلاه blasting رو به موقع فیوز وصل می کنی
[ترجمه گوگل]سپس، کلاه انفجاری را به فیوز زمان متصل می کنید

7. The crimp principle and shaping process of three - dimensional hollow staple fibres were introduced.
[ترجمه ترگمان]ساختار crimp و شکل دهی جریان الیاف بلند سه بعدی معرفی شده اند
[ترجمه گوگل]الیاف سرامیکی و فرایند شکل دهی از الیاف شفاف توخالی سه بعدی معرفی شدند

8. A medium-sized cylindrical connector featuring quick bayonet coupling, crimp, solder, or printed circuit board termination. It offers seven mounting styles and ten shell sizes.
[ترجمه ترگمان]یک رابط استوانه ای به اندازه متوسط که شامل تزویج سریع سر نیزه، crimp، لحیم یا termination بورد مدار چاپی است آن هفت سبک سوار و ۱۰ اندازه پوسته را ارایه می دهد
[ترجمه گوگل]یک کانکتور استوانه ای متوسط ​​که شامل اتصال سریع باند، سرامیک، لحیم کاری یا قطع اتصال مدار چاپی است

9. Draw of body shell, crimp in foot fall, Unable diction, get feel painful to nothing slack transpierce psychical !
[ترجمه ترگمان]کشیدن پوست بدن، crimp در افتادن پا، توانایی بیان، درک نکردن از هیچ چیز سستی روانی و روانی را احساس کنید!
[ترجمه گوگل]قرعه کشی پوسته بدن، سر و صدا در پای پاییز، افسانه ای غیر قابل توصیف، احساس غم و اندوه به هیچ چیز فشرده transpierce روانی!

10. In a study needled felts, crimp was found to be a very influential factor.
[ترجمه ترگمان]در مطالعه ای که توسط needled felts انجام شد، crimp یک فاکتور بسیار موثر یافت شد
[ترجمه گوگل]در یک تحقیق، فلپ های سوزنی، فایبر گلاس فاکتور بسیار تاثیرگذار بود

11. The product incorporates a single gender crimp contact design which eliminates the need for inventory and processing of male and female contacts.
[ترجمه ترگمان]این محصول شامل یک طرح ارتباط مانع جنس یا جنسیت است که نیاز به موجودی و پردازش ارتباطات مرد و مرد را از بین می برد
[ترجمه گوگل]این محصول دارای یک طراحی تماس متقابل نفوذ جنسی است که نیاز به موجودی و پردازش مخاطبین مرد و زن را حذف می کند

12. From the tiniest crimp bead to toggle clasps to chandelier earrings, we've got everything you need!
[ترجمه ترگمان]از آن مهره توری برای چفت کردن گوشواره های چلچراغ، هر چیزی را که لازم داشته باشید بدست آوردیم!
[ترجمه گوگل]از کوچکترین مهره مهره ای که می توان به گوشواره های لوستر تعویض کرد، ما همه چیز را به شما نیاز داریم!

13. Travel can put a crimp in a good night's sleep, but the road-weary can try some measures to fight fatigue.
[ترجمه ترگمان]مسافرت می تواند مانع خواب یک شب خوب شود، اما خسته از جاده می تواند اقداماتی را برای مبارزه با خستگی انجام دهد
[ترجمه گوگل]مسافرت می تواند در یک شب خوب شب بخورد، اما خسته از راه می توانید برخی از اقدامات را برای مبارزه با خستگی امتحان کنید

14. This paper deals with a method of stabihzing Crimp of goat hair.
[ترجمه ترگمان]این مقاله با روشی از stabihzing Crimp موی بز سر و کار دارد
[ترجمه گوگل]این مقاله با روش صاف کردن موی موی بز مواجه است

She crimped her hair with a hot iron.

او گیسوی خود را با آهن داغ فر انداخت.


پیشنهاد کاربران

( در برق و الکترونیک ) فشرده کردن و پرس کردن فیش در سر سیم برق

she crimped the edge of the pie"
چین کوچک زدن


کلمات دیگر: