کلمه جو
صفحه اصلی

cranky


معنی : بد خو
معانی دیگر : زود خشم، کژ خوی، کج خلق، بدعنق، عبوس، اخمو، (ماشین آلات) قراضه، لکنته، لکنتو، (آدم) عجیب و غریب، غیرعادی، غیرطبیعی، از دسته در رفته، (نادر) پرپیچ و تاب، کج و کوله، پرخمش

انگلیسی به فارسی

بدخو


لعنتی، بد خو


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
حالات: crankier, crankiest
مشتقات: crankily (adv.), crankiness (n.)
(1) تعریف: cross-tempered; grouchy.
مشابه: cross, grumpy, ill-natured, peevish

- The baby is cranky when he is hungry.
[ترجمه ترگمان] بچه وقتی گرسنه است خیلی بد اخلاق است
[ترجمه گوگل] هنگامی که او گرسنه است، زرق و برق دار است

(2) تعریف: queer or peculiar; eccentric.

(3) تعریف: difficult or unreliable of operation.

- This engine is cranky on cold mornings.
[ترجمه مهدی قمی پور] این موتور صبح های سرد، بد کار میکنه
[ترجمه ترگمان] این موتور در صبح های سرد بد خلق شده است
[ترجمه گوگل] این موتور در صبح ها سرد است

• odd, eccentric; irritable, grouchy; shaky, unstable
cranky behaviour is strange behaviour which results from someone having unusual ideas; used showing disapproval.
cranky also means bad tempered; used in american english.

مترادف و متضاد

بد خو (صفت)
bad, wicked, cranky, fractious, bad-tempered, ill-humored, ill-humoured, ill-mannered, ill-tempered

in bad mood


Synonyms: bad-humored, bearish, cantankerous, choleric, crabby, cross, crotchety, cussed, disagreeable, got up on wrong side of bed, grouchy, grumpy, hot-tempered, ill-humored, irascible, irritable, like a bear, mean, ornery, out of sorts, perverse, quick-tempered, ratty, snappish, tetchy, ugly, vinegary


Antonyms: amiable, cheerful, happy


جملات نمونه

1. a cranky old man
پیرمرد کج خلق

2. Organic farming is no longer thought of as cranky.
[ترجمه مهدی قمی پور] کشاورزی ارگانیک دیگر به آن سختی و بد قلقی نیست
[ترجمه ترگمان]کشاورزی ارگانیک دیگر به فکر بد خلقی نیست
[ترجمه گوگل]کشاورزی ارگانیک دیگر به عنوان جادو نیست

3. Vegetarianism has shed its cranky image.
[ترجمه مهدی قمی پور] گیاهخواری تصویر خیلی بدی از خودش نشان داده
[ترجمه ترگمان]گیاهخواری تصویر بد خلق خود را تضعیف کرده است
[ترجمه گوگل]گیاهخواری این تصویر جادویی را رها کرده است

4. I was feeling tired and cranky.
[ترجمه ترگمان]احساس خستگی و cranky می کردم
[ترجمه گوگل]احساس خستگی و خشنودی کردم

5. She's a member of a group that promotes cranky ideas about food and exercise.
[ترجمه ترگمان]او عضو گروهی است که ایده های بد خلقی در مورد غذا و ورزش را ترویج می دهد
[ترجمه گوگل]او عضو گروهی است که ایده های جادویی در مورد غذا و ورزش را تبلیغ می کند

6. He was cranky and would get upset over homework not done, cry, call himself stupid, and pester his sister.
[ترجمه ترگمان]بد اخلاق بود و نمی توانست تکالیف مدرسه اش را انجام دهد، گریه نکند، گریه کند، خود را احمق فرض کند و از خواهرش ناراحت شود
[ترجمه گوگل]او محرمانه بود و از انجام تکالیف ناراحت نمی شد، گریه می کرد، خود را احمق می کرد، و خواهرش را سرزنش می کرد

7. They became cranky and quarrelsome, and stopped most of their activities in order to conserve energy.
[ترجمه ترگمان]آن ها cranky و ستیزه جو شدند و بیشتر فعالیت های خود را برای حفظ انرژی متوقف کردند
[ترجمه گوگل]آنها فریبنده و بی رحمانه شدند و اکثر فعالیت هایشان را متوقف کردند تا انرژی را حفظ کنند

8. I've got a cranky female cousin, rich as Croesus, and well-born to boot.
[ترجمه ترگمان]یکی از قوم و خویش های زن بد خلقی دارم که مثل یک ورشکسته ثروتمند ثروتمند شده و با چکمه به دنیا آمده ام
[ترجمه گوگل]من یک پسر عموی مهربانم، به عنوان Croesus ثروتمند، و به خوبی بوت شده است

9. He's been cranky all day.
[ترجمه ترگمان]اون تمام روز بد اخلاق بوده
[ترجمه گوگل]او تمام روز درنگ کرده است

10. He was as cranky as a bad-tempered goat, always putting his head down and charging into things that annoyed him.
[ترجمه ترگمان]او به اندازه یک بز بد اخلاق بود، همیشه سرش را پایین می گذاشت و به چیزهایی که آزارش می داد حمله کند
[ترجمه گوگل]او به عنوان گاو نر به عنوان یک بز مرغ خشن بود، همیشه سر خود را پایین و شارژ کردن به چیزهایی که او را ناراحت

11. Scott seems a little cranky this morning.
[ترجمه ترگمان]اسکات امروز صبح یکم بدخلق به نظر می رسه
[ترجمه گوگل]اسکات صبح کمی دردناک به نظر می رسد

12. On arrival the boy was cranky and refused to walk through the airport.
[ترجمه ترگمان]در زمان ورود این پسر بد خلقی شد و از پیاده روی در فرودگاه سر باز زد
[ترجمه گوگل]در هنگام ورود، پسر باهوش بود و از رفتن به فرودگاه فرار نکرده بود

13. The over-connected me is a cranky, tired fussbudget.
[ترجمه ترگمان]اونی که منو به هم متصل کرده یه آدم بدخلق و خسته اس
[ترجمه گوگل]من بیش از حد متصل یک خرج خسته و بی ضرر است

14. I know it is cranky to be indignant.
[ترجمه ترگمان]می دانم که خیلی بد است که عصبانی بشوم
[ترجمه گوگل]من می دانم که آن را خشمگین است

a cranky old man

پیرمرد کج‌خلق


پیشنهاد کاربران

بد اخلاق

گنده اخلاق

The baby was cranky last night because she’s cutting a tooth


( of a machine )
working erratically

کج خلق

بد عنق

قراضه

گَندِ دماغ


کلمات دیگر: