1. a cranky old man
پیرمرد کج خلق
2. Organic farming is no longer thought of as cranky.
[ترجمه مهدی قمی پور] کشاورزی ارگانیک دیگر به آن سختی و بد قلقی نیست
[ترجمه ترگمان]کشاورزی ارگانیک دیگر به فکر بد خلقی نیست
[ترجمه گوگل]کشاورزی ارگانیک دیگر به عنوان جادو نیست
3. Vegetarianism has shed its cranky image.
[ترجمه مهدی قمی پور] گیاهخواری تصویر خیلی بدی از خودش نشان داده
[ترجمه ترگمان]گیاهخواری تصویر بد خلق خود را تضعیف کرده است
[ترجمه گوگل]گیاهخواری این تصویر جادویی را رها کرده است
4. I was feeling tired and cranky.
[ترجمه ترگمان]احساس خستگی و cranky می کردم
[ترجمه گوگل]احساس خستگی و خشنودی کردم
5. She's a member of a group that promotes cranky ideas about food and exercise.
[ترجمه ترگمان]او عضو گروهی است که ایده های بد خلقی در مورد غذا و ورزش را ترویج می دهد
[ترجمه گوگل]او عضو گروهی است که ایده های جادویی در مورد غذا و ورزش را تبلیغ می کند
6. He was cranky and would get upset over homework not done, cry, call himself stupid, and pester his sister.
[ترجمه ترگمان]بد اخلاق بود و نمی توانست تکالیف مدرسه اش را انجام دهد، گریه نکند، گریه کند، خود را احمق فرض کند و از خواهرش ناراحت شود
[ترجمه گوگل]او محرمانه بود و از انجام تکالیف ناراحت نمی شد، گریه می کرد، خود را احمق می کرد، و خواهرش را سرزنش می کرد
7. They became cranky and quarrelsome, and stopped most of their activities in order to conserve energy.
[ترجمه ترگمان]آن ها cranky و ستیزه جو شدند و بیشتر فعالیت های خود را برای حفظ انرژی متوقف کردند
[ترجمه گوگل]آنها فریبنده و بی رحمانه شدند و اکثر فعالیت هایشان را متوقف کردند تا انرژی را حفظ کنند
8. I've got a cranky female cousin, rich as Croesus, and well-born to boot.
[ترجمه ترگمان]یکی از قوم و خویش های زن بد خلقی دارم که مثل یک ورشکسته ثروتمند ثروتمند شده و با چکمه به دنیا آمده ام
[ترجمه گوگل]من یک پسر عموی مهربانم، به عنوان Croesus ثروتمند، و به خوبی بوت شده است
9. He's been cranky all day.
[ترجمه ترگمان]اون تمام روز بد اخلاق بوده
[ترجمه گوگل]او تمام روز درنگ کرده است
10. He was as cranky as a bad-tempered goat, always putting his head down and charging into things that annoyed him.
[ترجمه ترگمان]او به اندازه یک بز بد اخلاق بود، همیشه سرش را پایین می گذاشت و به چیزهایی که آزارش می داد حمله کند
[ترجمه گوگل]او به عنوان گاو نر به عنوان یک بز مرغ خشن بود، همیشه سر خود را پایین و شارژ کردن به چیزهایی که او را ناراحت
11. Scott seems a little cranky this morning.
[ترجمه ترگمان]اسکات امروز صبح یکم بدخلق به نظر می رسه
[ترجمه گوگل]اسکات صبح کمی دردناک به نظر می رسد
12. On arrival the boy was cranky and refused to walk through the airport.
[ترجمه ترگمان]در زمان ورود این پسر بد خلقی شد و از پیاده روی در فرودگاه سر باز زد
[ترجمه گوگل]در هنگام ورود، پسر باهوش بود و از رفتن به فرودگاه فرار نکرده بود
13. The over-connected me is a cranky, tired fussbudget.
[ترجمه ترگمان]اونی که منو به هم متصل کرده یه آدم بدخلق و خسته اس
[ترجمه گوگل]من بیش از حد متصل یک خرج خسته و بی ضرر است
14. I know it is cranky to be indignant.
[ترجمه ترگمان]می دانم که خیلی بد است که عصبانی بشوم
[ترجمه گوگل]من می دانم که آن را خشمگین است