1. a systematic study of the causes of the korean war
پژوهش روشمندی درباره ی علل جنگ کره
2. Science is the systematic classification of experience.
[ترجمه ترگمان]علم طبقه بندی اصولی تجربه است
[ترجمه گوگل]علم طبقه بندی سیستماتیک تجربه است
3. The prisoner was subjected to systematic torture.
[ترجمه ترگمان]متهم مورد شکنجه سیستماتیک قرار گرفت
[ترجمه گوگل]زندانی تحت شکنجه منظم قرار گرفت
4. He is systematic in his work.
[ترجمه ترگمان]او در کارش نظام مند است
[ترجمه گوگل]او در کار خود سیستماتیک است
5. The teacher made a systematic work of teaching.
[ترجمه ترگمان]معلم کار اصولی تدریس انجام داد
[ترجمه گوگل]معلم یک کار سیستماتیک از آموزش انجام داد
6. They had not found any evidence of a systematic attempt to rig the ballot.
[ترجمه ترگمان]آن ها هیچ مدرکی دال بر تلاش اصولی برای جمع آوری آرا پیدا نکرده بودند
[ترجمه گوگل]آنها هیچ مدرکی برای تلاش مستمر برای رد کردن رای گیری نیافتند
7. He's very systematic in all he does.
[ترجمه ترگمان]او هر کاری را که انجام می دهد، انجام می دهد
[ترجمه گوگل]او در همه او سیستماتیک است
8. The former is an area over which systematic knowledge is much less precise.
[ترجمه ترگمان]اولی حوزه ای است که دانش نظام مند بسیار کم تر از آن است
[ترجمه گوگل]نخستین حوزه ای است که دانش سیستماتیک بسیار کمتر از آن است
9. They commenced a systematic search.
[ترجمه ترگمان]شروع به جستجوی systematic کردند
[ترجمه گوگل]آنها یک جستجوی سیستماتیک را آغاز کردند
10. So we wanted this systematic question to go right through Whitehall and to greatly reduce the functional load on departments.
[ترجمه ترگمان]بنابراین ما می خواستیم این پرسش سیستماتیک در وایت هال درست انجام شود و تا حد زیادی بار کارکردی ادارات را کاهش دهد
[ترجمه گوگل]بنابراین ما می خواستیم این سوال سیستماتیک درست از طریق Whitehall و به شدت کاهش بار عملیاتی در بخش ها را کاهش دهد
11. Therefore, one must adopt a systematic approach to acid-base diagnosis, as emphasized earlier in this chapter.
[ترجمه ترگمان]بنابراین، باید یک رویکرد سیستماتیک به تشخیص اسید - مبنا اتخاذ کرد، همانطور که قبلا در این فصل مورد تاکید قرار گرفت
[ترجمه گوگل]بنابراین باید رویکرد نظام مند به تشخیص اسید پایدار را اتخاذ کرد، همانگونه که قبلا در این فصل تأکید شده است
12. Systematic use of a checklist often reveals faults in work design such as inadequate access, visibility and labelling.
[ترجمه ترگمان]استفاده سیستماتیک از یک چک لیست اغلب اشتباه ات در طراحی کار مانند دسترسی ناکافی، دید و برچسب زدن را نشان می دهد
[ترجمه گوگل]استفاده سیستماتیک از چک لیست اغلب گسل های طراحی کار را نشان می دهد مانند دسترسی نادرست، دید و برچسب زدن
13. For all his systematic innovative accomplishments, Edison worked only in the electrical field.
[ترجمه ترگمان]ادیسون برای تمام دستاوردهای systematic خود، تنها در میدان الکتریکی کار می کرد
[ترجمه گوگل]برای همه ی دستاوردهای نوآورانه خود سیستماتیک، ادیسون تنها در زمینه برق کار کرد
14. There is much subjectivity in systematic palaeontology.
[ترجمه ترگمان]ذهنیت much در این زمینه وجود دارد
[ترجمه گوگل]در زمینه ی تجزیه و تحلیل سیستماتیک، بسیار ذهنی وجود دارد
15. His prosecution perhaps heralds an end to the systematic corruption that has stained this government's reputation.
[ترجمه ترگمان]تعقیب او احتمالا نشانه پایان دادن به فساد سیستماتیک است که این شهرت دولت را لکه دار کرده است
[ترجمه گوگل]دادستان او احتمالا به فساد سیستماتیک پایان می دهد که شهرت این دولت را رنگ کرده است