کلمه جو
صفحه اصلی

stanchion


معنی : تیر، نگهدار، حائل، پایه، شمع، سایبان یا چادر جلو مغازه، مهار یامحدودکردن، تیر دار کردن
معانی دیگر : ستون، پایه زدن، با شمع محکم کردن، (زیر چیزی) ستون گذاشتن، (در گاوداری ها) قاب گردن (که حرکت گاو را محدود می کند)، میل

انگلیسی به فارسی

پایه، تیر، میل، شمع، حائل، نگه دار، سایبان یا چادرجلو مغازه، مهار یامحدودکردن، تیر دار کردن


stanchion، پایه، تیر، حائل، شمع، نگهدار، سایبان یا چادر جلو مغازه، مهار یامحدودکردن، تیر دار کردن


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: a vertical post or the like used for support.
مشابه: brace, post

(2) تعریف: a framework by which a cow may be secured in its stall.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: stanchions, stanchioning, stanchioned
(1) تعریف: to provide with stanchions.

(2) تعریف: to secure (a cow) with a stanchion.

• vertical post, beam, pole

دیکشنری تخصصی

[علوم دامی] سر دهنه ؛ زنجیر یا تسمه ای که به گردن گاو بسته می شود تا حیوان را مهار کند . یوغ میله ای ؛ دو قطعه فلزی لوله مانند که گردن گاو بین آنها قرار می گیرد تا مهار شود .
[عمران و معماری] ستون - پایه - ستون پیش ساخته
[زمین شناسی] ستون-پایه-ستون پیش ساخته

مترادف و متضاد

تیر (اسم)
ache, pain, bar, shot, arrow, firing, fire, shaft, prop, mercury, lug, gunshot, dart, timber, staff, stanchion, butt shaft, staple, perch, spike, mast, quintain

نگهدار (اسم)
supporter, protector, patron, backer, prop, keeper, guard, curator, stanchion, depositary, looker, watchdog

حائل (اسم)
stay, buffer, louver, louvre, guard, barrier, delimiter, buttress, stanchion, pall, coaming, shutter, stayer

پایه (اسم)
base, stand, stock, measure, leg, ground, pile, status, prop, mark, degree, grade, basis, stalk, root, stage, mount, rank, stratum, buttress, stanchion, foundation, bedrock, radix, fulcrum, headstock, outrigger, cantilever, sill, column, pillar, phase, footpath, fundament, groundsel, groundwork, mounting, pediment, principium, thallus

شمع (اسم)
prop, stanchion, candle, spark plug

سایبان یا چادر جلو مغازه (اسم)
stanchion

مهار یامحدودکردن (فعل)
stanchion

تیر دار کردن (فعل)
pole, stanchion

جملات نمونه

1. A small lamp was mounted on an upright stanchion near the head of each staircase.
[ترجمه ترگمان]یک چراغ کوچک بالای سر هر پلکان یک چراغ کوچک بود
[ترجمه گوگل]یک لامپ کوچک روی یک پایه راست در نزدیکی سر هر یک از راه پله ها نصب شد

2. Railings, stanchions, boat-davits-everything was swept clean.
[ترجمه ترگمان]railings، stanchions، قایق، همه چیز پاک شده بود
[ترجمه گوگل]حصار، استیشن، قایق بادبانی - همه چیز تمیز بود

3. The media strained against the yellow stanchion that kept them corralled toward the back.
[ترجمه ترگمان]رسانه ها به دیوار زرد رنگ تکیه داده بودند که آن ها را به عقب نگاه می داشت
[ترجمه گوگل]رسانه ها در برابر زاویه ی زرد تیره شده اند که آنها را به سمت عقب متمایل می کند

4. Two boat-hooks around the guard-rail stanchions held them in position.
[ترجمه ترگمان]دوتا قلاب قایق در اطراف ایستگاه راه آهن قرار داشت که آن ها را در موقعیت خود نگه داشته بود
[ترجمه گوگل]دو قایق قلاب در اطراف پایه های نگهبان گودال نگهداری آنها را در موقعیت

5. The spotlight was a torch, tied to a stanchion.
[ترجمه ترگمان]نورافکن مانند مشعلی بود که به a بسته شده بود
[ترجمه گوگل]چراغ روشنایی یک مشعل بود که به یک پایه وصل شده بود

6. Now, as the stanchion industry of the economy, the estate has become the new increasing point.
[ترجمه ترگمان]در حال حاضر، به عنوان صنعت stanchion اقتصاد، این ملک به نقطه افزایش جدید تبدیل شده است
[ترجمه گوگل]اکنون، به عنوان صنعت پایدار اقتصاد، املاک به نقطه جدیدی تبدیل شده است

7. My parent are the stanchion of our family.
[ترجمه ترگمان]پدر و مادرم the خانواده ما هستند
[ترجمه گوگل]والدین من از خانواده ما هستند

8. These principles are our people's stanchion of the spirit's hall at all time.
[ترجمه ترگمان]در تمام این مدت، این اصول stanchion روح مردم ما هستند
[ترجمه گوگل]این اصول، حفظ و نگهداری مردم از سالن روح همه مردم است

9. Avery lowered the Stanchion on its shock absorbing armature and hugged it to his shoulder.
[ترجمه ترگمان]آوری سرش را پایین آورد و آن را بر شانه اش فشار داد و او را در آغوش گرفت
[ترجمه گوگل]Avery Stanchion را بر روی آرماتور جذبش کاهش داد و آن را به شانه اش آغوش گرفت

10. The effect of coil array with metal stanchion on electromagnetic logging is studied theoretically.
[ترجمه ترگمان]تاثیر آرایه کویل با stanchion فلزی بر روی logging الکترومغناطیس از لحاظ نظری مورد مطالعه قرار گرفته است
[ترجمه گوگل]تأثیر آرایه کویل با استفاده از فلزی بر روی ورودی الکترومغناطیسی به لحاظ نظری مورد مطالعه قرار گرفته است

11. The multi - wheel, multi - stanchion landing gear design has been selected by most of foreign large military transporter.
[ترجمه ترگمان]این طراحی چند چرخ و چند - با استفاده از یک انتقال دهنده نظامی بزرگ خارجی انتخاب شده است
[ترجمه گوگل]طراحی چرخ دنده چند چرخ و چند استوانه ای توسط بسیاری از حمل کننده های نظامی بزرگ خارجی انتخاب شده است

12. Was the movement strong enough to make the boat pull the iron stanchions free of the bank?
[ترجمه ترگمان]آیا حرکت کشتی به اندازه کافی قوی بود که قایق آهنی را از ساحل آزاد کند؟
[ترجمه گوگل]آیا این جنبش به اندازه کافی قدرتمند بود تا قایق به راحتی از بانک خارج کند؟

13. One by one the journalists realized that they could slip underneath the yellow stanchions and branch out to interview genuine New Hampshirites.
[ترجمه ترگمان]روزنامه نگاران یکی پس از دیگری دریافت که می توانند از زیر شاخه زرد رنگ عبور کنند و برای مصاحبه با افراد اصیل جدید شعبه بیرون بروند
[ترجمه گوگل]یک روز خبرنگاران متوجه شدند که آنها می توانند زیر پایه های زرد و شاخه ای را بشکنند تا مصاحبه های جدید نیو همپیریت را بشنوند

14. As he reached the end of the willow grove, a tottering cobblestone bridge resting on wooden stanchions appeared on his left.
[ترجمه ترگمان]همچنان که به انتهای بیشه بیدی پناه می برد، روی پل سنگی که روی آن قرار داشت، روی پای چپش قرار داشت
[ترجمه گوگل]همانطور که او به انتهای گاو رسی رسید، یک پل سنگ قبر سنگین که بر روی پایه های چوبی ایستاده بود در سمت چپ آن قرار داشت

پیشنهاد کاربران

اصطبل _ و گاهی به معنای قاب دور گردن گاوی ک در گاوداری یا اصطبل است


کلمات دیگر: