1. The coach called a time-out to discuss strategy.
[ترجمه ترگمان]این مربی زمانی را برای بحث درباره استراتژی فرا خواند
[ترجمه گوگل]این مربی یک زمان برای بحث در مورد استراتژی نامیده است
2. Strategy wins wars; tactics wins battles.
[ترجمه ترگمان]استراتژی جنگ را برنده می شود؛ تاکتیک ها پیروز می شوند
[ترجمه گوگل]استراتژی جنگ ها را می برد؛ تاکتیک ها برنده جنگ می شوند
3. Their overall strategy is quite good, but one or two of the details could be improved.
[ترجمه ترگمان]استراتژی کلی آن ها کاملا خوب است، اما یک یا دو مورد از جزییات می تواند بهبود یابد
[ترجمه گوگل]استراتژی کلی آنها بسیار خوب است، اما یک یا دو جزء می تواند بهبود یابد
4. Gates responds with a lengthy discourse on deployment strategy.
[ترجمه ترگمان]گیتس با یک گفتمان طولانی درباره استراتژی استقرار پاسخ می دهد
[ترجمه گوگل]گیتس با گفتگوی طولانی در مورد استراتژی استقرار پاسخ می دهد
5. Their strategy produced the desired outcome.
[ترجمه دهقان] راهبرد آنها، نتیجة مطلوب داد.
[ترجمه ترگمان]استراتژی آن ها نتیجه مطلوب را تولید کرد
[ترجمه گوگل]استراتژی آنها نتیجه مطلوب را به دست آورد
6. This strategy effectively neutralized what the Conservatives had hoped would be a vote - winner.
[ترجمه ترگمان]این استراتژی به طور موثر چیزی را خنثی کرد که محافظه کاران امیدوار بودند برنده انتخابات باشند
[ترجمه گوگل]این استراتژی به طور موثری، آنچه که محافظهکاران امیدوار بود، برنده رای خواهند شد
7. He has failed to work out a coherent strategy for modernising the service.
[ترجمه ترگمان]او نتوانسته است یک استراتژی منسجم برای مدرن سازی خدمات پیدا کند
[ترجمه گوگل]او نتوانسته است یک استراتژی منسجم برای مدرنیزه نمودن خدمات ایجاد کند
8. The fear is that we have no exit strategy from this conflict.
[ترجمه ترگمان]ترس این است که ما هیچ استراتژی خروج از این مناقشه نداریم
[ترجمه گوگل]ترس این است که ما از استراتژی خروج از این منازعه برخوردار نیستیم
9. It's all part of an overall strategy to gain promotion.
[ترجمه ترگمان]همه اینها بخشی از یک استراتژی کلی برای کسب ترفیع است
[ترجمه گوگل]این همه بخشی از استراتژی کلی برای به دست آوردن ارتقاء است
10. It is the general's role to develop overall strategy.
[ترجمه ترگمان]این نقش کلی توسعه استراتژی کلی است
[ترجمه گوگل]این نقش کلی برای توسعه استراتژی کلی است
11. I went home and mapped out my strategy.
[ترجمه ترگمان]به خانه رفتم و استراتژی خود را طرح ریزی کردم
[ترجمه گوگل]من به خانه رفتم و استراتژی خود را نقشه برداری کردم
12. He is an expert in military strategy.
[ترجمه ترگمان]او یک متخصص در استراتژی نظامی است
[ترجمه گوگل]او متخصص استراتژی نظامی است
13. This over-ambitious strategy has saddled them with debts of around $000,000.
[ترجمه ترگمان]این استراتژی بیش از حد جاه طلبی آن ها را با بدهی های حدود ۰۰۰،۰۰۰ دلار مواجه کرده است
[ترجمه گوگل]این استراتژی بیش از حد بلندپروازی آنها را با بدهی های حدود $ 000،000 غرق کرده است
14. It is certainly a strategy worth exploring.
[ترجمه ترگمان]این قطعا یک استراتژی است که ارزش اکتشاف را دارد
[ترجمه گوگل]قطعا یک استراتژی ارزشمند است