جارو می کشد، جارو، رفت و برگشت، وسعت میدان دید، زدودن، جاروب کردن، رفتن، روبیدن، روفتن، بسرعت گذشتن از، از این سو بان سو حرکت دادن
sweeps
انگلیسی به فارسی
جملات نمونه
1. a new broom sweeps clean
رئیس جدید همیشه روال کارها را عوض می کند
پیشنهاد کاربران
عوض کردن
جارو - جارو کردن
کلمات دیگر: