کلمه جو
صفحه اصلی

systematically


معنی : مرتبا
معانی دیگر : با روش معین، از روی یک اسلوب معین، ازروی قاعده

انگلیسی به فارسی

به طور سیستماتیک، مرتبا


انگلیسی به انگلیسی

• methodically, in a systematic fashion

دیکشنری تخصصی

[نساجی] سیسماتیکی - با روش معین - به طور اصولی

مترادف و متضاد

مرتبا (قید)
systematically

جملات نمونه

1. he ordered all the laws to be codified systematically
او دستور داد که کلیه ی قوانین را به صورت مجموعه ای تنظیم کنند.

2. The manuscripts have never been systematically catalogued.
[ترجمه ترگمان]این دست نوشته ها هرگز به صورت سیستماتیک تهیه نشده اند
[ترجمه گوگل]نسخه های خطی هرگز به طور منظم فهرست بندی نشده اند

3. This government has systematically run down public services since it took office.
[ترجمه ترگمان]این دولت از زمانی که اداره را به دست گرفت بطور سیستماتیک از خدمات عمومی استفاده کرده است
[ترجمه گوگل]این دولت به طور سیستماتیک از زمان شروع به کار، خدمات عمومی را کاهش داده است

4. If you arrange your picture too systematically the results can look very mannered and artificial.
[ترجمه ترگمان]اگر تصویر خود را بیش از حد به طور سیستماتیک تنظیم کنید، نتایج می توانند بسیار مودب و مصنوعی به نظر برسند
[ترجمه گوگل]اگر شما تصویر خود را بیش از حد سیستماتیک ترتیب دهید، نتایج بسیار ظریف و مصنوعی خواهند بود

5. She began applying systematically to colleges.
[ترجمه ترگمان]او شروع به استفاده منظم از کالج کرد
[ترجمه گوگل]او شروع به استفاده از سیستماتیک به کالجها کرد

6. The army has systematically violated human rights.
[ترجمه ترگمان]ارتش به طور سیستماتیک حقوق بشر را نقض کرده است
[ترجمه گوگل]ارتش به طور سیستماتیک حقوق بشر را نقض کرده است

7. The information was systematically recorded and analysed.
[ترجمه ترگمان]اطلاعات به صورت سیستماتیک ثبت و تحلیل شد
[ترجمه گوگل]اطلاعات به طور سیستماتیک ثبت و تجزیه و تحلیل شد

8. The rainforest is being systematically destroyed.
[ترجمه رحمانی] جنگل بارانی به طور سیستماتیک تخریب می شود.
[ترجمه ترگمان]جنگل های بارانی به طور سیستماتیک ویران شده اند
[ترجمه گوگل]جنگل های بارانی مرتفع می شوند

9. One day a week her mother systematically cleaned and aired each room.
[ترجمه ترگمان]یک روز یک روز مادرش به طور سیستماتیک تمیز شد و هر کدام از اتاق ها را تمیز کرد
[ترجمه گوگل]یک روز در هفته مادرش به طور سیستماتیک هر اتاق را تمیز کرد

10. The Government were accused of having systematically distorted the protesters'case.
[ترجمه ترگمان]دولت به داشتن سیستماتیک از پرونده معترضان متهم شده بود
[ترجمه گوگل]حکومت متهم به داشتن منظر معیوب معترضان شد

11. I wish they'd organize themselves more systematically.
[ترجمه ترگمان]من آرزو می کنم آن ها خودشان را به طور منظم سازماندهی کرده باشند
[ترجمه گوگل]آرزو می کنم که آنها خود را بیشتر سیستماتیک سازماندهی کنند

12. He systematically abused his body with heroin and cocaine.
[ترجمه ترگمان]او به طور سیستماتیک از بدنش با هروئین و کوکائین استفاده می کرد
[ترجمه گوگل]او به طور سیستماتیک بدن خود را با هروئین و کوکائین سوء استفاده می کند

13. This dual process of introduction is systematically countered by a dual process of elimination.
[ترجمه ترگمان]این فرآیند دوگانه معرفی به طور سیستماتیک با فرآیند دوگانه حذف مواجه می شود
[ترجمه گوگل]این فرآیند دوگانه مقدمه به صورت سیستماتیک با فرایند دوگانه حذف انجام می شود

14. Only once the real meaning has been systematically emptied out of commodities does advertising then refill this void with its own symbols.
[ترجمه ترگمان]تنها زمانی که معنای واقعی بطور سیستماتیک خالی شده است از کالا تبلیغ می کند و سپس این خلا را با نمادهای خود پر می کند
[ترجمه گوگل]فقط یک بار معنی واقعی به طور سیستماتیک از کالاها تخلیه می شود و سپس تبلیغ آن را با علامت های خود پر می کند

پیشنهاد کاربران

منظم
به طور منظم

به شکلی نظام مند ، به صورت قااعده مند

مرتبا

به طور سازمان یافته
به شکل هدفمند

به صورتی نظام یافته، مرتب و منظم

به گونه ی سامان مند

مدام

قاعده مند

systematically ( adv ) = با قاعده ای مشخص، به طور سازمان یافته، به طور نظام مند، به طور هدفمند، روشمندانه، به طور سیستماتیک، با روش معین

examples:
1 - The organization was accused of systematically deleting incriminating files.
این سازمان به حذف سازمان یافته پرونده های مجرمانه متهم شد.
2 - They aim to systematically tackle the root causes of the disease.
هدف آنها مقابله به طور هدفمند با دلایل اصلی بیماری است.
3 - They have begun systematically attacking groups they believe to be sympathetic to their enemy.
آنها حمله به طور هدفمند به گروههایی را آغاز کرده اند که معتقدند با دشمن خود همدل هستند.
4 - The company systematically paid men higher salaries than women.
این شرکت به طور سازمان یافته حقوق بیشتری را نسبت به زنان به مردان می پرداخت.

مترادف: methodically



کلمات دیگر: