کلمه جو
صفحه اصلی

creamy


پرخامه، پرسرشیر، خامه ای ,سرشیردار

انگلیسی به فارسی

خامه‌ای ،سرشیردار


خامه ای


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
حالات: creamier, creamiest
مشتقات: creamily (adv.), creaminess (n.)
(1) تعریف: creamlike in taste, consistency, or appearance; smooth-textured.
متضاد: lumpy

(2) تعریف: having a large proportion of cream.

- creamy Jersey milk
[ترجمه ترگمان] شیر خامه ای
[ترجمه گوگل] شیر مرغ خامه ای

• smooth; like cream; containing cream
something that is creamy in colour is yellowish-white.
food or drink that is creamy is soft and contains a lot of cream, or reminds you of cream.

مترادف و متضاد

smooth, buttery


Synonyms: creamed, feathery, fluffy, gloppy, gooey, gooky, goopy, greasy, gunky, luscious, lush, milky, oily, rich, soft, velvety


جملات نمونه

1. This custard is deliciously smooth and creamy.
[ترجمه ترگمان]این custard deliciously و خامه ای است
[ترجمه گوگل]این خمیر شیرین خوشمزه صاف و خامه است

2. She loved the creamy consistency of fresh paint.
[ترجمه ترگمان]رنگ کرم رنگ را دوست داشت
[ترجمه گوگل]او قهوه رنگ تازه را دوست داشت

3. How did you managed to keep your skin creamy?
[ترجمه ترگمان]چطور تونستی پوستت رو رنگ کنی؟
[ترجمه گوگل]چگونه شما موفق به حفظ کرم پوست خود شدید؟

4. Stir the mixture until it looks creamy.
[ترجمه ترگمان]مخلوط را به هم بزنید تا وقتی که کرم به نظر برسد
[ترجمه گوگل]مخلوط را مخلوط کنید تا خامه ای به نظر برسد

5. The creamy white flowers are attractive in the spring.
[ترجمه ترگمان]گله ای سفید کرم در بهار جذاب هستند
[ترجمه گوگل]گل های سفید خامه ای در بهار جذاب هستند

6. Beat the ingredients together to a creamy consistency.
[ترجمه ترگمان]مواد را با هم بزنید تا استحکام کرم داشته باشید
[ترجمه گوگل]مواد تشکیل دهنده را به یک قوام کرم تبدیل کنید

7. Whisk the mixture until it is smooth and creamy.
[ترجمه ترگمان]مخلوط را مرطوب کنید تا صاف و نرم شود
[ترجمه گوگل]مخلوط را مخلوط کنید تا آن صاف و خامه باشد

8. Continue whisking until the mixture looks smooth and creamy.
[ترجمه ترگمان]ادامه را ادامه دهید تا این که مخلوط صاف و نرم به نظر برسد
[ترجمه گوگل]تا زمانی که مخلوط به نظر می رسد صاف و خامه ای، آن را بشویید

9. Beat the butter in a mixing bowl until creamy and soft.
[ترجمه ترگمان]کره را در یک کاسه مخلوط کنید تا نرم و نرم شود
[ترجمه گوگل]کره را در یک کاسه مخلوط تا کرست و نرم کنید

10. Beat the mixture until smooth and creamy.
[ترجمه ترگمان]مخلوط را بزنید تا نرم و خامه ای ایجاد کنید
[ترجمه گوگل]مخلوط را تا صاف و خامه بشکنید

11. The creamy richness is characteristic of the cheese from this region.
[ترجمه ترگمان]غنای خامه، مشخصه پنیر از این منطقه است
[ترجمه گوگل]غنی از خامه ویژگی پنیر از این منطقه است

12. The chocolate mousse was smooth and creamy.
[ترجمه ترگمان]شکلات mousse نرم و خامه ای بود
[ترجمه گوگل]موز شکلات صاف و خامه بود

13. This soup has a lovely creamy texture.
[ترجمه ترگمان]این سوپ بافت خامه ای زیبایی دارد
[ترجمه گوگل]این سوپ دارای یک بافت کرم خوشایند است

14. This yoghurt has a deliciously creamy flavour.
[ترجمه ترگمان]این ماست طعم شیرین شیرینی دارد
[ترجمه گوگل]این ماست دارای عطر و طعم خوشمزه است

15. Beat the butter in a mixing bowl until creamy and light.
[ترجمه ترگمان]کره را در یک کاسه بیاندازید تا کرم و نور
[ترجمه گوگل]کره را در یک کاسه مخلوط تا کرم و نور کم کنید

پیشنهاد کاربران

کرمی ( رنگ )

گاهی منظور بافت نرم و خامه مانند هست، مثلا درباره موز گفته می شود که حالت creamy دارد

شیری رنگ

The antonym of crunchy which means uncomfortable or awkward. This situation is totally creamy.

خامه ای
خامه دار


کلمات دیگر: