کلمه جو
صفحه اصلی

criticize


معنی : انتقاد کردن، عیب جویی کردن، نکوهش کردن، نقد ادبی کردن
معانی دیگر : انتقاد (ادبی یا هنری و غیره) کردن، هنرسنجی کردن، سخن سنجی کردن، نکوهیدن، تنقید کردن، سرکوفت زدن، نکوهشگری کردن، خرده گرفتن

انگلیسی به فارسی

نقد ادبی کردن، انتقاد کردن، نکوهش کردن


انتقاد کنید، انتقاد کردن، نکوهش کردن، نقد ادبی کردن، عیب جویی کردن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: criticizes, criticizing, criticized
(1) تعریف: to judge with regard to flaws and strengths.
مترادف: assess, evaluate, judge
مشابه: analyze, appraise, estimate, examine, tax, treat

(2) تعریف: to find faults or flaws in.
مترادف: blame, censure, chide, fault
متضاد: acclaim, commend, compliment, eulogize, extol, laud, praise
مشابه: bash, castigate, cavil, condemn, defame, denounce, pan, rap, rebuke, reproach, slam, tax, tongue-lash, vilify
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: criticizingly (adv.)
(1) تعریف: to judge something or someone in regard to flaws and strengths.
مشابه: judge

(2) تعریف: to find faults or flaws.
مترادف: carp, chide, nitpick
مشابه: complain, pick, reprove

• disapprove, censure, find fault
if you criticize someone or something, you express your disapproval of them by saying what you think is wrong with them.
if you criticize a work of art, literature, music, and so on, you form judgements and opinions about it after considering it carefully.

مترادف و متضاد

انتقاد کردن (فعل)
blame, review, fustigate, criticize

عیب جویی کردن (فعل)
impeach, criticize, carp, cavil, find faults, nag, vituperate

نکوهش کردن (فعل)
reprove, criticize, dispraise

نقد ادبی کردن (فعل)
criticize

disapprove, judge as bad


Synonyms: animadvert on, bash, blame, blast, blister, carp, castigate, censure, chastise, chide, clobber, come down on, condemn, cut down, cut to bits, cut up, denounce, denunciate, disparage, do a number on, dress down, excoriate, find fault, fluff, fulminate against, fustigate, give bad press, hit, jump on, knock, lambaste, nag at, nit-pick, pan, pick at, rap, reprehend, reprimand, reprobate, reprove, rip, roast, scathe, scorch, skin, skin alive, slam, slog, slug, take down, trash, trim, zap


Antonyms: approve, compliment, laud, praise


analyze, interpret


Synonyms: appraise, assess, comment upon, evaluate, examine, give opinion, judge, pass judgment on, probe, review, scrutinize, study


Antonyms: estimate, guess, suppose


جملات نمونه

1. we read and criticize each other's poetry
ما اشعار همدیگر را می خوانیم و نقد می کنیم.

2. i won't have you criticize my father!
اجازه نخواهم داد از پدرم انتقاد کنی !

3. it was unhealthy to criticize the government
انتقاد از دولت خطرناک بود.

4. it's not my place to criticize her
وظیفه ی من نیست که او را سرزنش کنم.

5. the governmental steamroller had denied everyone the right to criticize
نیروی سرکوبگر دولت اجازه ی انتقاد را از همه سلب کرده بود.

6. It may seem harsh to criticize him after his death.
[ترجمه A.A] انتقاد کردن بعد از مرگش بد به نظر میرسد
[ترجمه ترگمان]انتقاد کردن از او پس از مرگش بسیار زننده به نظر می رسد
[ترجمه گوگل]ممکن است به نظر می رسد سخت پس از مرگ او انتقاد او

7. She started to criticize me, then she suddenly backed off.
[ترجمه A.A] او شروع به انتقاد از من کرد بعد یکمرتبه جا زد ( دست را تو رفت )
[ترجمه ترگمان]او شروع به انتقاد از من کرد و ناگهان عقب رفت
[ترجمه گوگل]او شروع به انتقاد از من کرد، و سپس او به طور ناگهانی پشت سر گذاشت

8. Ron does nothing but criticize and complain all the time.
[ترجمه English lover] رون هیچ کاری به جز اننقاد کردن و شکایت کردن در تمام وقت نمی کند
[ترجمه ترگمان]رون هیچ کاری جز انتقاد کردن و شکایت کردن ندارد
[ترجمه گوگل]رون هیچ وقت انتقاد نمی کند و شکایت می کند

9. You were quite right to criticize him.
[ترجمه ترگمان]تو حق داشتی از او انتقاد کنی
[ترجمه گوگل]شما کاملا حق داشتید از او انتقاد کنید

10. You can ill afford to criticize others when you behave so badly yourself.
[ترجمه ترگمان]وقتی این قدر بد رفتار می کنی از پس دیگران انتقاد می کنی
[ترجمه گوگل]وقتی به سختی رفتار می کنید خودتان می توانید از دیگران انتقاد کنید

11. With the benefit of hindsight, it's easy to criticize.
[ترجمه ترگمان]با استفاده از این درک، انتقاد کردن آسان است
[ترجمه گوگل]با توجه به پیش بینی ها، انتقاد آسان است

12. One should never criticize if one is not sure of one's facts.
[ترجمه ترگمان]اگر کسی از حقایق مسلم مطمئن نباشد هرگز نباید انتقاد کرد
[ترجمه گوگل]هرگز نباید انتقاد کرد اگر کسی از واقعیت ها مطمئن نیست

13. Would you like to read and criticize my new novel?
[ترجمه ترگمان]دوست داری رمان جدیدم را بخوانی و نقد کنی؟
[ترجمه گوگل]آیا می خواهید رمان جدید من را بخوانید و انتقاد کنید؟

14. I've never heard her criticize you - I think you imagine it.
[ترجمه Mahshid] من هرگز نشنیده ام اون تو رو سرزنش کنه، من فکر میکنم این تصور توعه!
[ترجمه ترگمان]تا به حال نشنیده بودم که انتقاد او از تو باشد - فکر می کنم تصورش را بکنید
[ترجمه گوگل]من هرگز شنیده ام که او از شما انتقاد می کند - من فکر می کنم شما آن را تصور کنید

15. Without wanting to criticize, I think you could have done better.
[ترجمه ترگمان]، بدون اینکه بخوام انتقاد کنم فکر کنم تو هم میتونستی بهتر عمل کنی
[ترجمه گوگل]بدون تمایل به انتقاد، من فکر می کنم شما می توانید بهتر انجام دهید

We read and criticize each other's poetry.

ما اشعار همدیگر را می‌خوانیم و نقد می‌کنیم.


Her husband criticized her constantly.

شوهرش دائم از او خرده می‌گرفت.


پیشنهاد کاربران

ایراد گرفتن, عیب جویی

سنجش

انتقاد کردن

ایراد گرفتن

در عامیانه انتقاد کردن با کلمه bag هم بکار میرود.
don't even bag again

سرزنش کردن


کلمات دیگر: