1. we read and criticize each other's poetry
ما اشعار همدیگر را می خوانیم و نقد می کنیم.
2. i won't have you criticize my father!
اجازه نخواهم داد از پدرم انتقاد کنی !
3. it was unhealthy to criticize the government
انتقاد از دولت خطرناک بود.
4. it's not my place to criticize her
وظیفه ی من نیست که او را سرزنش کنم.
5. the governmental steamroller had denied everyone the right to criticize
نیروی سرکوبگر دولت اجازه ی انتقاد را از همه سلب کرده بود.
6. It may seem harsh to criticize him after his death.
[ترجمه A.A] انتقاد کردن بعد از مرگش بد به نظر میرسد
[ترجمه ترگمان]انتقاد کردن از او پس از مرگش بسیار زننده به نظر می رسد
[ترجمه گوگل]ممکن است به نظر می رسد سخت پس از مرگ او انتقاد او
7. She started to criticize me, then she suddenly backed off.
[ترجمه A.A] او شروع به انتقاد از من کرد بعد یکمرتبه جا زد ( دست را تو رفت )
[ترجمه ترگمان]او شروع به انتقاد از من کرد و ناگهان عقب رفت
[ترجمه گوگل]او شروع به انتقاد از من کرد، و سپس او به طور ناگهانی پشت سر گذاشت
8. Ron does nothing but criticize and complain all the time.
[ترجمه English lover] رون هیچ کاری به جز اننقاد کردن و شکایت کردن در تمام وقت نمی کند
[ترجمه ترگمان]رون هیچ کاری جز انتقاد کردن و شکایت کردن ندارد
[ترجمه گوگل]رون هیچ وقت انتقاد نمی کند و شکایت می کند
9. You were quite right to criticize him.
[ترجمه ترگمان]تو حق داشتی از او انتقاد کنی
[ترجمه گوگل]شما کاملا حق داشتید از او انتقاد کنید
10. You can ill afford to criticize others when you behave so badly yourself.
[ترجمه ترگمان]وقتی این قدر بد رفتار می کنی از پس دیگران انتقاد می کنی
[ترجمه گوگل]وقتی به سختی رفتار می کنید خودتان می توانید از دیگران انتقاد کنید
11. With the benefit of hindsight, it's easy to criticize.
[ترجمه ترگمان]با استفاده از این درک، انتقاد کردن آسان است
[ترجمه گوگل]با توجه به پیش بینی ها، انتقاد آسان است
12. One should never criticize if one is not sure of one's facts.
[ترجمه ترگمان]اگر کسی از حقایق مسلم مطمئن نباشد هرگز نباید انتقاد کرد
[ترجمه گوگل]هرگز نباید انتقاد کرد اگر کسی از واقعیت ها مطمئن نیست
13. Would you like to read and criticize my new novel?
[ترجمه ترگمان]دوست داری رمان جدیدم را بخوانی و نقد کنی؟
[ترجمه گوگل]آیا می خواهید رمان جدید من را بخوانید و انتقاد کنید؟
14. I've never heard her criticize you - I think you imagine it.
[ترجمه Mahshid] من هرگز نشنیده ام اون تو رو سرزنش کنه، من فکر میکنم این تصور توعه!
[ترجمه ترگمان]تا به حال نشنیده بودم که انتقاد او از تو باشد - فکر می کنم تصورش را بکنید
[ترجمه گوگل]من هرگز شنیده ام که او از شما انتقاد می کند - من فکر می کنم شما آن را تصور کنید
15. Without wanting to criticize, I think you could have done better.
[ترجمه ترگمان]، بدون اینکه بخوام انتقاد کنم فکر کنم تو هم میتونستی بهتر عمل کنی
[ترجمه گوگل]بدون تمایل به انتقاد، من فکر می کنم شما می توانید بهتر انجام دهید