کلمه جو
صفحه اصلی

stampede


معنی : رم، لگد کوب، صدای کوبیدن پا، ترس ناگهانی یک گله اسب، رمیدن، فرار کردن
معانی دیگر : (رم کردن همگانی اسبان یا گاوها یا فیل ها و غیره و لگدمال کردن آنچه که در سر راهشان قرار دارد) پاسار، پی سپری، رم و پاسار، پاسپار، رمش، هجوم، فرار همگانی، تاخت همگانی، پاسار کردن، فرار و لگدمال کردن، پی سپردن، هجوم بردن، دسته جمعی فرار کردن، رماندن، ترساندن و فرار دادن

انگلیسی به فارسی

رم، لگد کوب، ترس ناگهانی یک گله اسب، رمیدن، فرارکردن، صدای کوبیدن پا


مهر زدن، رم، لگد کوب، صدای کوبیدن پا، ترس ناگهانی یک گله اسب، رمیدن، فرار کردن


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: the sudden, hurried, panicked mass movement of a large group of animals, esp. horses or cattle.
مشابه: bolt, flight

- A lightning strike is believed to have started the cattle stampede.
[ترجمه سانیا] بنظر میرسد یک صاعقه باعث رم کردن گله گاوها شده است.
[ترجمه ترگمان] به نظر می رسد که یک صاعقه رعد و برق را شروع کرده است
[ترجمه گوگل] اعتقاد بر این است که یک اعتصاب رعد و برق باعث تپش گاو شده است

(2) تعریف: any similar movement or rush of a crowd.
مشابه: dash, rout, rush, scramble

- Many spectators were injured in the stampede as they attempted to flee the crumbling stadium.
[ترجمه ترگمان] بسیاری از تماشاچیان در حین تلاش برای فرار از استادیوم فرو ریخته مجروح شدند
[ترجمه گوگل] آنها در تلاش برای فرار از ورزشگاه فاسد، بسیاری از تماشاچیان را مجروح کردند

(3) تعریف: a sudden rapid mass movement or change.
مشابه: dash, rush, surge, tidal wave, wave

- The book attempts to explain this stampede toward conservatism.
[ترجمه ترگمان] این کتاب تلاش می کند تا این ازدحام را به سمت محافظه کاری توضیح دهد
[ترجمه گوگل] این کتاب تلاش می کند این تمسخر را به سمت محافظه کارانه توضیح دهد
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: stampedes, stampeding, stampeded
• : تعریف: to move or participate in or as if in a stampede.
مشابه: bolt, flee

- The frightened horses stampeded.
[ترجمه ترگمان] اسب ها وحشت زده به راه افتادند
[ترجمه گوگل] اسب های ترسناک مهر زدند
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: to cause to move in or as if in a stampede.
مشابه: panic, rout, scatter

- The fire stampeded the horses.
[ترجمه ترگمان] آتش اسب ها را فراری داد
[ترجمه گوگل] آتش اسب ها را به قتل رساند

(2) تعریف: to rush on, to, or into (a place).
مشابه: charge, engulf, overrun, rush, storm, swamp

- Excited fans stampeded the gates.
[ترجمه Keyvan] طرفداران هیجان زده به سمت دروازه ها هجوم بردند
[ترجمه ترگمان] طرفداران هیجان زده در را فراری دادند
[ترجمه گوگل] طرفداران هیجان انگیز دروازه ها را می کشیدند

• headlong rush made by a group of frightened animals; rush, charge, flight
cause to rush headlong in panic; rush headlong in panic
when a group of animals or people stampede, they run in a wild, uncontrolled way.
when there is a stampede, a group of animals or people run in a wild, uncontrolled way.

مترادف و متضاد

Synonyms: charge, chase, crash, dash, flight, fling, hurry, panic, rout, run, scattering, shoot, smash, tear


رم (اسم)
scare, breakaway, rum, stampede

لگد کوب (اسم)
stampede

صدای کوبیدن پا (اسم)
stampede

ترس ناگهانی یک گله اسب (اسم)
stampede

رمیدن (فعل)
stampede, wince

فرار کردن (فعل)
abscond, escape, elope, flee, throw off, stampede, scape, scram, lam, scarper, skedaddle

rush of animals


جملات نمونه

The elephants' stampede levelled the village to the ground.

رمش فیل‌ها دهکده را با خاک یکسان کرد.


1. the elephants' stampede levelled the village to the ground
رمش فیل ها دهکده را با خاک یکسان کرد.

2. . . . zebras and wild game will not stampede it
(فردوسی). . . بر او گور و نخجیر پی نسپرد

3. if you spook a herd it will stampede everything in its path
اگر گله را رم بدهی همه چیزهای جلو راهش را لگدکوب خواهد کرد.

4. the fire in the movie house caused a stampede toward the doors
آتش سوزی در سینما موجب هجوم مردم به درها شد.

5. There was a stampede of panic - stricken crowd from the burning hotel.
[ترجمه ترگمان]جمعیت وحشت زده در هتل می سوخت
[ترجمه گوگل]یک ترس از جمعیت ترسناک از هتل سوزان وجود داشت

6. Several children were pushed over in the stampede.
[ترجمه ترگمان]چند کودک در میان جمعیت به راه افتادند
[ترجمه گوگل]چندین کودک در تیراندازی تحت فشار قرار گرفتند

7. Two shoppers were injured in the stampede as shop doors opened on the first day of the sale.
[ترجمه ترگمان]در روز اول فروش، دو خریدار در میان ازدحام به شدت زخمی شدند
[ترجمه گوگل]دو نفر از خریداران در جریمه مجروح شدند، زیرا درب های مغازه در روز اول فروش باز شد

8. There was a stampede for the exit.
[ترجمه ترگمان]در خروجی همه جا را فرا گرفته بود
[ترجمه گوگل]برای خروج یک قاچاقچی وجود داشت

9. There was a stampede towards the stage when the singer appeared.
[ترجمه ترگمان]هنگامی که خواننده ظاهر شد صدای پا به گوش رسید
[ترجمه گوگل]هنگامی که خواننده ظاهر شد، به سمت صحنه ضربه زد

10. In the confusion and stampede that is bound to occur, the young elephants may easily get trampled or crushed.
[ترجمه ترگمان]در هرج و مرج و ازدحام که ممکن است رخ دهد، فیل های جوان ممکن است به راحتی زیر پا له یا له شوند
[ترجمه گوگل]فیلسوفان جوان می توانند به راحتی از بین بروند یا خرد شوند

11. Competitors are hoping for a stampede of unhappy customers from the troubled bank.
[ترجمه ترگمان]رقبا امیدوارند که مشتریان ناراضی از بانک مشکل دار دست به دست هم بدهند
[ترجمه گوگل]رقبا انتظار دارند که مشتریان ناراضی از بانک مشکل پیدا کنند

12. Commuters die in stampede A stampede in a stairway at a railway station in Johannesburg killed seven people and injured eight others.
[ترجمه ترگمان]Commuters در حال کشته شدن در یک پلکان در یک ایستگاه راه آهن در ژوهانسبورگ جان هفت نفر را گرفت و هشت تن دیگر را زخمی کرد
[ترجمه گوگل]آمریکا در اثر تیراندازی به قتل رسیده است که در یک راهرو در ایستگاه راه آهن یوهانسبورگ، هفت نفر کشته و هشت تن دیگر زخمی شدند

13. The photographers looked ready to stampede.
[ترجمه ترگمان]عکاسان حاضر به دویدن بودند
[ترجمه گوگل]عکاسان آماده ظهور بودند

14. But the Stampede atmosphere pervades the city.
[ترجمه ترگمان]اما the Stampede در شهر نفوذ کرده بود
[ترجمه گوگل]اما فضای تیرگی شهر را فرا می گیرد

15. Intel finally conceded that its stampede of product announcements confounded at least as many people as it enlightened.
[ترجمه ترگمان]اینتل در نهایت تصدیق کرد که دست بر روی آگهی های محصول، حداقل به اندازه بسیاری از مردم روشنفکر است
[ترجمه گوگل]در نهایت اینتل بر این عقیده بود که اعتراضاتش در مورد اعلامیه های محصول حداقل به همان اندازه که مردم آن را روشن کرده اند، از بین رفته اند

...zebras and wild game will not stampede it

(فردوسی)... بر او گور و نخجیر پی نسپرد


The fire in the movie house caused a stampede toward the doors.

آتش‌سوزی در سینما موجب هجوم مردم به درها شد.


پیشنهاد کاربران

هجوم
گریز
فرار
رم

هجوم ( بردن ) , رم کردن

# Many spectators were injured in the stampede
# The whole class forgot the rules and went stampeding out the door
# The frightened horses stampeded
# a loud clap of thunder made the herd stampede

وسیله ای جوهر آلود ، که مهر و انگشت بر آن، و بعد به برگه کاغذ، تا نقش اندازد


کلمات دیگر: