(امریکا - عامیانه) شیره مالی کردن، چرب زبانی کردن، ریشخند کردن، چاپلوسی کردن، تملق گفتن
sweet talk
(امریکا - عامیانه) شیره مالی کردن، چرب زبانی کردن، ریشخند کردن، چاپلوسی کردن، تملق گفتن
انگلیسی به فارسی
ریشخند کردن، چاپلوسی کردن، تملق گفتن
صحبت شیرین، ریشخند کردن، تملق گفتن، چاپلوسی کردن
انگلیسی به انگلیسی
فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: sweet-talks, sweet-talking, sweet-talked
حالات: sweet-talks, sweet-talking, sweet-talked
• : تعریف: (informal) to use flattery or beguiling words in order to persuade; cajole.
• مشابه: charm, coax, talk
• مشابه: charm, coax, talk
• smooth talk, flattery
مترادف و متضاد
flattery for favor
Synonyms: blandishment, blarney, cajolery, fair words, flattery, honeyed words, incense, insincere flattery, nobbling, smooth talk, snow job, soft soap, sweet nothings
جملات نمونه
1. The woman sweet talk her husband into buy her a mink coat.
[ترجمه ترگمان]زن با مهربانی شوهر خود را برای خرید یک پالتو پوست مینک درست کرد
[ترجمه گوگل]زن شیرین، شوهرش را بخاطر اینکه او یک کت سمور یا دستمال سفره را خریداری می کند
[ترجمه گوگل]زن شیرین، شوهرش را بخاطر اینکه او یک کت سمور یا دستمال سفره را خریداری می کند
2. Don't try to sweet talk me into going to your Company party.
[ترجمه ترگمان]سعی نکن با من در مهمانی شرکت کنی
[ترجمه گوگل]سعی نکنید شیرین مرا به شرکت در حزب خود بفرستید
[ترجمه گوگل]سعی نکنید شیرین مرا به شرکت در حزب خود بفرستید
3. My dear, I will not sweet talk. But I will be a true expression.
[ترجمه ترگمان]عزیزم، من با تو حرف نمی زنم اما من یه اصطلاح واقعی خواهم بود
[ترجمه گوگل]عزیزم، من صحبت شیرین نخواهم کرد اما من یک بیان درست خواهد بود
[ترجمه گوگل]عزیزم، من صحبت شیرین نخواهم کرد اما من یک بیان درست خواهد بود
4. He used all kinds of sweet talk to seduce the girl.
[ترجمه ترگمان]اون از همه نوع حرف شیرین برای اغوا کردن دختره استفاده کرد
[ترجمه گوگل]او از انواع سخنرانی های شیرین استفاده کرد تا دختر را گمراه کند
[ترجمه گوگل]او از انواع سخنرانی های شیرین استفاده کرد تا دختر را گمراه کند
5. My boyfriend is a pushover for sweet talk.
[ترجمه ترگمان]دوست پسرم برای حرف زدن دست و پا میزنه
[ترجمه گوگل]دوست پسر من برای گفتن شیرین است
[ترجمه گوگل]دوست پسر من برای گفتن شیرین است
6. Later, Tom's sweet talk convinces Daisy to desert Gatsby in her heart.
[ترجمه ترگمان]بعد صحبت های شیرین تام دی زی را قانع کرد که دی زی توی قلبش گتسبی را ترک کند
[ترجمه گوگل]پس از آن، بحث شیرین تام متقاعد Daisy به بیابان Gatsby در قلب او
[ترجمه گوگل]پس از آن، بحث شیرین تام متقاعد Daisy به بیابان Gatsby در قلب او
7. Always. Seeing others sweet talk. Heartache.
[ترجمه ترگمان] همیشه با دیدن دیگران که حرف شیرین می زنند Heartache
[ترجمه گوگل]همیشه دیدن دیگران صحبت شیرین Heartache
[ترجمه گوگل]همیشه دیدن دیگران صحبت شیرین Heartache
8. His sweet talk made her dreamy.
[ترجمه ترگمان]سخنان شیرین و شیرین او را به رویا فرو برد
[ترجمه گوگل]بحث شیرین او رویایی را به وجود آورد
[ترجمه گوگل]بحث شیرین او رویایی را به وجود آورد
9. Don't give me sweet talk.
[ترجمه ترگمان]حرف قشنگی تحویلم نده
[ترجمه گوگل]من حرفی نزنم
[ترجمه گوگل]من حرفی نزنم
10. Save the sweet talk.
[ترجمه ترگمان] گفتگوی شیرین رو نجات بده
[ترجمه گوگل]بحث شیرین را ذخیره کن
[ترجمه گوگل]بحث شیرین را ذخیره کن
11. All of these moves have been set against the backdrop of sweet talk about partnership.
[ترجمه ترگمان]همه این حرکات بر خلاف پس زمینه گفتگوی شیرین در رابطه با شراکت تنظیم شده است
[ترجمه گوگل]همه این حرکت ها در برابر فضای گفتگو شیرین در مورد همکاری قرار گرفته است
[ترجمه گوگل]همه این حرکت ها در برابر فضای گفتگو شیرین در مورد همکاری قرار گرفته است
12. Love is a communion of the soul, is an attraction on one another. Not sweet talk!
[ترجمه ترگمان]عشق، communion روح است، برای یکدیگر جاذبه است چه حرف قشنگی!
[ترجمه گوگل]عشق یک طرف روح است، یک جاذبه دیگر است صحبت شیرین نیست
[ترجمه گوگل]عشق یک طرف روح است، یک جاذبه دیگر است صحبت شیرین نیست
پیشنهاد کاربران
شیرین زبونی کردن، مخ زدن، دلربایی کردن، اغفال کردن
چاپلوسی کردن ، چرب زبونی ، شیرین زبانی
کلمات دیگر: