1. There's a popular supposition that we're publicly funded but the bulk of our money comes from competitive contracts.
[ترجمه ترگمان]یک فرض عمومی وجود دارد که ما به طور عمومی سرمایه گذاری کردیم، اما بخش اعظم پول ما از قراردادهای رقابتی ناشی می شود
[ترجمه گوگل]یک فرضیه محبوب وجود دارد که ما از طریق عمومی تأمین مالی می کنیم اما بخش عمده ای از پول ما از قراردادهای رقابتی می آید
2. His version of events is pure supposition .
[ترجمه ترگمان]روایت او از وقایع، فرضیه محض است
[ترجمه گوگل]نسخه او از حوادث، فرض خالص است
3. His version of the events is pure supposition.
[ترجمه ترگمان]نسخه او از این حوادث یک فرض پاک است
[ترجمه گوگل]نسخه او از حوادث، تصور خالص است
4. The police are working on the supposition that he was murdered.
[ترجمه ترگمان]پلیس خیال می کند که او به قتل رسیده است
[ترجمه گوگل]پلیس بر این فرضیه که او کشته شده است کار می کند
5. All the evidence appears to support this supposition.
[ترجمه ترگمان]همه شواهد به ظاهر این فرض را تایید می کنند
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد همه شواهد این فرضیه را پشتیبانی می کنند
6. We must not condemn her on pure supposition.
[ترجمه ترگمان]ما نباید او را بر فرض اساسی محکوم کنیم
[ترجمه گوگل]ما نباید او را بر اساس فرض خالص محکوم کنیم
7. The report is based entirely on supposition.
[ترجمه ترگمان]این گزارش کاملا مبتنی بر فرض است
[ترجمه گوگل]گزارش کاملا بر اساس فرضیه است
8. She was charged on the supposition that she had colluded with her husband in the murders.
[ترجمه ترگمان]او متهم به این فرض شد که او با شوهرش در قتل تبانی کرده است
[ترجمه گوگل]او بر این فرض که او با شوهرش در قتل بوده است متهم شده بود
9. Let's work on the supposition that she meant no offence.
[ترجمه ترگمان]فرض کنیم که او قصد اهانت نداشت
[ترجمه گوگل]بیایید بر این فرضیه کار کنیم که به معنای هیچ جرمی نیست
10. It is a reasonable supposition that many mothers would welcome the offer of part-time work.
[ترجمه ترگمان]این یک فرض منطقی است که بسیاری از مادران از پیشنهاد کار پاره وقت استقبال می کنند
[ترجمه گوگل]این یک فرض منطقی است که بسیاری از مادران پیشنهاد کار نیمه وقت را می پذیرند
11. That is mere supposition!
[ترجمه ترگمان]این فرض است!
[ترجمه گوگل]این تنها فرضیه است!
12. What happened next is a matter of supposition.
[ترجمه ترگمان]چیزی که بعد اتفاق افتاد فرضیه فرضی است
[ترجمه گوگل]آینده چه اتفاقی افتاده است
13. The police are acting on the supposition that she took the money.
[ترجمه ترگمان]پلیس فرض می کند که او پول ها را برداشته است
[ترجمه گوگل]پلیس بر این فرضیه عمل می کند که پول او را گرفته است
14. It seems a reasonable supposition.
[ترجمه ترگمان]فکر عاقلانه ای است
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد فرض منطقی است
15. That article was based on pure supposition.
[ترجمه ترگمان]این مقاله مبتنی بر تصورات ناب بود
[ترجمه گوگل]این مقاله بر اساس فرض خالص بود