کلمه جو
صفحه اصلی

spring up


ناگهان پدیدار شدن، غفلتا ظاهر شدن

انگلیسی به فارسی

ناگهان پدیدار شدن


انگلیسی به انگلیسی

• appear, develop, come into existence; be formed, take on form

مترادف و متضاد

Appear suddenly


جملات نمونه

1. Many monster high - rise buildings spring up all over the city.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از ساختمان های بلند دنیا در سرتاسر شهر رشد می کنند
[ترجمه گوگل]بسیاری از ساختمان های پرجمعیت هیولا در سراسر شهر به سر می برند

2. The northwest wind will spring up this evening.
[ترجمه امیر] باد شمال غربی شام امروز پدیدار خواهد شد.
[ترجمه ترگمان]باد شمال غربی امروز غروب خواهد کرد
[ترجمه گوگل]باد شمال غربی این شب بهار می آید

3. Doubts have begun to spring up in my mind.
[ترجمه ترگمان]شک و تردید به ذهنم خطور کرد
[ترجمه گوگل]شک و تردید در ذهن من آغاز شده است

4. Girls spring up faster than boys before 1
[ترجمه من] دختر ها پیش از یک ( سالگی ) سریعتر رشد می کنند.
[ترجمه ترگمان]دخترها زودتر از ساعت ۱ بهار می شوند
[ترجمه گوگل]دختران سریعتر از پسران قبل از 1 رشد می کنند

5. When the lights of Canewdon village began to spring up on their hill they looked like lights through frosted glass.
[ترجمه ترگمان]وقتی چراغ های دهکده Canewdon شروع به پریدن از بالای تپه کردند، مثل نور از پشت شیشه های مات به نظر می رسیدند
[ترجمه گوگل]هنگامی که چراغ های روستای Canewdon شروع به تپه خود را به بهار به نظر می رسید، آنها را از طریق شیشه مات شده به نظر می رسد

6. As the rifts widen, their side effects spring up across the countryside.
[ترجمه ترگمان]با گسترش شکاف ها، اثرات جانبی آن ها در سرتاسر نواحی حومه ای افزایش می یابد
[ترجمه گوگل]همانطور که رگه ها گسترش می یابند، عوارض جانبی آنها در اطراف حومه ها بوجود می آیند

7. But such conversations, unless they spring up spontaneously among friends, are usually poor and wretched things.
[ترجمه ترگمان]اما این گونه گفتگوها، مگر آنکه خود به خودی خود در میان دوستان به اوج خود برسند، معمولا ضعیف و بی نوا هستند
[ترجمه گوگل]اما چنین مکالمات، مگر اینکه خود به خودی در بین دوستان ظهور کنند، معمولا چیزهای ضعیف و ضعیف هستند

8. Today, well-managed production-line law services have begun to spring up.
[ترجمه ترگمان]امروزه خدمات انتظامی به خوبی مدیریت شده، آغاز به کار کرده اند
[ترجمه گوگل]امروزه خدمات حقوقی خط تولید به خوبی مدیریت شده است

9. Its flame would sink, then spring up suddenly, casting wild shadows over the wall and the floor.
[ترجمه ترگمان]شعله های آتش فروکش می کند، سپس ناگهان از جا می جهد و سایه های وحشی بر دیوار و کف اتاق می افکند
[ترجمه گوگل]شعله آن غرق می شود، سپس به طور ناگهانی به بیرون پرتاب می شود، سایه های وحشی را بر روی دیوار و کف ریخته می شود

10. New roads spring up, old roads fade away.
[ترجمه ترگمان]جاده های جدید باز می شوند، جاده قدیمی محو می شود
[ترجمه گوگل]جاده های جدید بهار، جاده های قدیمی از بین می روند

11. Soon patient organizations began to spring up.
[ترجمه ترگمان]به زودی سازمان های بیمار شروع به پریدن کردند
[ترجمه گوگل]سازمان های بیمار به زودی شروع به رشد کردند

12. They spring up quickly after rains, when the surface is moist.
[ترجمه ترگمان]آن ها بعد از باران به سرعت بالا می آیند، وقتی که سطح آب مرطوب است
[ترجمه گوگل]آنها پس از باران به سرعت رشد می کنند، وقتی سطح مرطوب می شود

13. New factories were spring up all over the country.
[ترجمه ترگمان]کارخانه های جدید سرتاسر کشور را پر کرده بودند
[ترجمه گوگل]کارخانه های جدید در سراسر کشور بهار بودند

14. He said new courses spring up because there is demand from would-be students – but not necessarily from businesses.
[ترجمه ترگمان]او گفت که دوره های جدید به این دلیل آغاز می شوند که تقاضا از دانشجویان آتی وجود دارد - اما نه لزوما از کسب و کارها
[ترجمه گوگل]او گفت که دوره های جدید به نظر می رسد چون تقاضا از دانشجویان وجود دارد - اما نه لزوما از شرکت های تجاری

پیشنهاد کاربران

to start to exist suddenly:
پدیدار شدن ، روی عرصه آمدن ،

جهش یافتن

ناگهان سر برآوردن

come into existence; take on form or shape
ظاهر شدن
پدیدار شدن
شکل گرفتن

ناگهان به وجود آمدن

متولد شدن، پا به عرصه وجود گذاشتن

ناگهان/سریع پدیدار شدن


کلمات دیگر: