کلمه جو
صفحه اصلی

spotty


معنی : الوده، ابری، پر از لکه، ابرش، چند در میان
معانی دیگر : لک دار، لک لک، خال دار، متناوب

انگلیسی به فارسی

پر از لکه، الوده، متناوب، چند در میان


لکه دار، پر از لکه، ابرش، ابری، الوده، چند در میان


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
حالات: spottier, spottiest
مشتقات: spottily (adv.), spottiness (n.)
(1) تعریف: marked or covered with spots.
مترادف: dappled, dotted, mottled, piebald, pied, pinto, spotted
مشابه: blotchy, flecked, freckled, splotchy, variegated

(2) تعریف: inconsistent; uneven.
مترادف: checkered, choppy, erratic, fitful, inconsistent, patchy
متضاد: assiduous
مشابه: inconstant, intermittent, irregular, uneven, unsteady, variable

- The team gave a spotty performance this year.
[ترجمه ترگمان] این تیم در سال جاری عملکرد بدی داشت
[ترجمه گوگل] این تیم در سال جاری عملکرد خیره کننده ای ارائه داد

• stained, covered with spots; irregular, uneven; covered with small sores
someone who is spotty has spots or pimples on their skin, especially on their face.
spotty also means irregular or inconsistent; used in american english.

مترادف و متضاد

الوده (صفت)
septic, bedraggled, miry, smeary, spotty, unclean

ابری (صفت)
thick, heavy, spotty, mottled, overcast, cloudy, reeky

پر از لکه (صفت)
spotty

ابرش (صفت)
spotty

چند در میان (صفت)
spotty

blotchy, irregular


Synonyms: desultory, erratic, flickering, fluctuating, not uniform, on-again-off-again, patchy, pimply, spasmodic, sporadic, unequal, uneven


Antonyms: constant, regular, unbroken


جملات نمونه

1. Tom has a very spotty face.
[ترجمه ارکان ] تام یه چهره بسیار خال دار دارد.
[ترجمه ترگمان]صورت تام پر از جوش است
[ترجمه گوگل]تام یک چهره بسیار چهره دارد

2. She's going out with some spotty youth.
[ترجمه ترگمان]اون داره با چند تا جوون پر از جوش بیرون میره
[ترجمه گوگل]او با بعضی از جوانهای پراکنده بیرون می رود

3. She has a fairly spotty work record.
[ترجمه ترگمان]او سابقه کاری زیادی دارد
[ترجمه گوگل]او یک رکورد کار بسیار ضعیف دارد

4. I knew him when he was just a spotty youth.
[ترجمه ترگمان]من او را در زمان جوانی می شناختم
[ترجمه گوگل]من او را می شناختم وقتی او فقط یک جوانه کوچک بود

5. Light suit, short hair, spotty face, but looking in charge.
[ترجمه ترگمان]کت و شلوار روشن، موهای کوتاه و لک spotty، اما به دنبال کار می گردند
[ترجمه گوگل]کت و شلوار سبک، موهای کوتاه، چهره چهره، اما به نظر می رسد در اتهام

6. This was spotty and not a major problem.
[ترجمه ترگمان]این مساله مشکل دار بوده و مشکل اصلی نیست
[ترجمه گوگل]این نقطه ضعف بود و یک مشکل عمده نیست

7. Kitty, her heroine, is dumpy, spotty, pallid and downtrodden.
[ترجمه سامان] کیتی قهرمان تپل ، خالدار، رنگ پریده و له شده است
[ترجمه ترگمان]کیتی، زن قهرمان زن چاق و کثیف و خون آلود است
[ترجمه گوگل]زن سبک و جلف، قهرمان او، لکه دار، لکه دار، ضعیف و ضعیف است

8. The content is pretty spotty so far.
[ترجمه ترگمان]این محتوا تا کنون spotty شده است
[ترجمه گوگل]محتوای تا کنون بسیار پراکنده است

9. But sketch shows have a spotty prime-time record of late.
[ترجمه ترگمان]اما نشان می دهد که یک رکورد رسمی مشکل دار از دیر زمانی دارد
[ترجمه گوگل]اما نمایش های اسکیت دارای یک رکورد تاریخ و زمان دقیق در اواخر هستند

10. Clear a spotty complexion with this easy homemade mask.
[ترجمه ترگمان]یه چهره پر از جوش رو با این ماسک خونگی راحت پاک کن
[ترجمه گوگل]پاک کردن یک چهره لکه دار با این ماسک خانگی آسان

11. Waved back by a Kalashnikov-wielding, spotty boy-soldier, I was subject to a ten-minute harangue by two bad-tempered border guards.
[ترجمه ترگمان]I که یک سرباز Kalashnikov به نام spotty - سرباز بود، پشت سر هم یک سخنرانی ده دقیقه ای با دو گارد مرزی بد اخلاق صحبت کردم
[ترجمه گوگل]دو سرباز پسر کلاشینکوف که توسط یک سرباز نابینا کشته شد، توسط دو مرزبان بدحجاب تحت تعقیب قرار گرفتند

12. And who wants spotty people deciding anyone's pay rise?
[ترجمه ترگمان]و چه کسی حرص و جوش داره که مردم تصمیم بگیرن کسی رو از پا در بیاره؟
[ترجمه گوگل]و چه کسی می خواهد مردم پراکنده تصمیم بگیرند که افزایش حقوق هرکسی افزایش یابد؟

13. Magnus, I thought, was a spasmo, spotty piece of elephant dung.
[ترجمه ترگمان]به نظر من، Magnus یک لکه پر از مدفوع فیل بود
[ترجمه گوگل]مگنوس، من فکر کردم، یک اسپاسم، قطعه قطعه ای از کپسول فیل بود

14. Spotty had done more than simply led Brownie's human owner to his trapped friend.
[ترجمه ترگمان]Spotty بیش از آن انجام داده بود که مالک انسانی Brownie را به دوست به دام افتاده خود هدایت کند
[ترجمه گوگل]Spotty انجام داده بود بیش از صرفا به رهبری Brownie صاحب انسان به دوست دام افتاده خود را

پیشنهاد کاربران

به پارچه های دارای دایره های متععد و درشت هم میگویند

پر لک ، پر از لک

عملکرد بد.
در ارتباطات به معنی غیر قابل دسترس بودن است.

خال خالی

ناهمگن، ناهموار، چیزی که یکدست نیست


کلمات دیگر: