کلمه جو
صفحه اصلی

stall for time

پیشنهاد کاربران

idiomatic

To intentionally cause a delay; to stop; to wait.

از قصد/ از عمد . . .
معطل کردن
وقت هدر کردن/دادن
وقت تلف کردن
کاری را طول دادن
اتلاف وقت کردن
زمان خریدن
وقت خریدن

To delay or distract someone or something with evasive or prevaricating language or behavior in order to gain time.
معطل کردن و حواس کسی پرت کردن/سر کسی رو گرم کردن برای اینکه کس دیگری وقت انجام کاری را پیدا کنه !

زمان خریدن
وقت خریدن


کلمات دیگر: