ثبت نام، ثبت کردن، نگاشتن، در دفتر وارد کردن، منطبق کردن، نشان دادن
registering
انگلیسی به فارسی
جملات نمونه
1. registering students is not my pigeon; i am a teacher
نام نویسی دانشجویان کار من نیست ; من معلمم.
پیشنهاد کاربران
ثبت
کلمات دیگر:
ثبت نام، ثبت کردن، نگاشتن، در دفتر وارد کردن، منطبق کردن، نشان دادن