کلمه جو
صفحه اصلی

crucial


معنی : قاطع، وخیم، بسیار سخت
معانی دیگر : بسیار مهم، حیاتی، حیاتی و مماتی، سرنوشت ساز، (محل) بزنگاه، پراهمیت، حساس، حاد، (پزشکی) به شکل صلیب، خاجی، خاج سان، چلیپایی، شدید، سخت، دشوار، مشکل

انگلیسی به فارسی

تعیین‌کننده، سرنوشت‌ساز، حیاتی، بحرانی


سخت، دشوار، شدید


(پزشکی) (برش جراحی) ضربه‌دری، صلیبی، چلیپایی


حیاتی، قاطع، بسیار سخت، وخیم


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
مشتقات: crucially (adv.)
• : تعریف: of decisive importance; critical.
متضاد: incidental, minor, unimportant
مشابه: central, critical, fatal, grave, imperative, momentous, pivotal, serious, vital

- Having a first-aid kit can be crucial in an emergency.
[ترجمه ترگمان] داشتن یک جعبه کمک های اولیه می تواند در شرایط اضطراری حیاتی باشد
[ترجمه گوگل] داشتن یک کیت کمک های اولیه می تواند در شرایط اضطراری حیاتی باشد
- This information was crucial in making the decision.
[ترجمه ترگمان] این اطلاعات در تصمیم گیری بسیار مهم بودند
[ترجمه گوگل] این اطلاعات در تصمیم گیری بسیار مهم بود

• critical, decisive, very important
something that is crucial is extremely important.

دیکشنری تخصصی

[صنعت] بحرانی، قطعی، سخت، بسیار مهم

مترادف و متضاد

قاطع (صفت)
decisive, definitive, final, decretive, decretory, categorical, overbearing, categoric, crucial, conclusive, incisive, trenchant, secant, magistral, unanswerable

وخیم (صفت)
serious, critical, fatal, dire, crucial, tense, sthenic

بسیار سخت (صفت)
crucial, desperate

critical, important


Synonyms: acute, central, clamorous, climacteric, climatic, compelling, deciding, decisive, desperate, dire, essential, hanging by thread, high-priority, imperative, insistent, momentous, necessary, on thin ice, pivotal, pressing, searching, showdown, touch and go, touchy, urgent, vital


Antonyms: inessential, trivial, uncritical, unimportant


جملات نمونه

1. a crucial decision
تصمیم سرنوشت ساز

2. a crucial incision
شکاف خاجی،برش صلیبی شکل

3. a crucial scar
جای زخم خاجی،جای زخم صلیبی شکل

4. at the crucial moment
در لحظه ای حساس

5. sound planning is crucial to economic development
برنامه ریزی معقول برای پیشرفت اقتصادی اهمیت حیاتی دارد.

6. Money will be crucial to the accomplishment of our objectives.
[ترجمه ترگمان]پول برای تحقق اهداف ما حیاتی خواهد بود
[ترجمه گوگل]پول برای رسیدن به اهداف ما بسیار مهم است

7. The authorities proved unyielding on one crucial opposition demand.
[ترجمه ترگمان]مقامات در یک تقاضای بسیار شدید مخالف مقاومت کردند
[ترجمه گوگل]مقامات در مورد یک تقاضای عمده مخالفت با یکدیگر مخالفت کردند

8. It's absolutely crucial that we get this right.
[ترجمه ترگمان]کاملا حیاتی است که این حق را به دست آوریم
[ترجمه گوگل]این کاملا ضروری است که ما این حق را داریم

9. This aid money is crucial to the government's economic policies.
[ترجمه ترگمان]این کمک مالی برای سیاست های اقتصادی دولت حیاتی است
[ترجمه گوگل]این کمک پولی برای سیاست های اقتصادی دولت بسیار مهم است

10. This is regarded as the crucial factor in deciding who should get priority.
[ترجمه ترگمان]این به عنوان عامل تعیین کننده در تصمیم گیری در مورد اینکه چه کسی باید اولویت داشته باشد، در نظر گرفته می شود
[ترجمه گوگل]این به عنوان عامل مهمی در تصمیم گیری در مورد اولویت ها محسوب می شود

11. The negotiations with the company had reached a crucial stage.
[ترجمه ترگمان]مذاکرات با شرکت به مرحله حیاتی رسیده بود
[ترجمه گوگل]مذاکرات با شرکت به یک مرحله حیاتی رسید

12. Barker's testimony is crucial to the prosecution's case.
[ترجمه ترگمان]شهادت بارکر برای پرونده دادستانی حیاتی است
[ترجمه گوگل]شهادت بارکر برای پرونده پیگرد قانونی بسیار مهم است

13. The allegiance of uncommitted voters will be crucial.
[ترجمه ترگمان]وفاداری رای دهندگان uncommitted حیاتی خواهد بود
[ترجمه گوگل]هوشیاری رای دهندگان غیرقانونی بسیار مهم خواهد بود

14. He had administrators under him but took the crucial decisions himself.
[ترجمه ترگمان]او مدیران را زیر نظر داشت، اما خودش تصمیمات مهم را اتخاذ کرد
[ترجمه گوگل]او مدیران زیر او بود، اما تصمیمات حیاتی خود را گرفته بود

15. Defence of the realm is crucial.
[ترجمه ترگمان]دفاع از کشور حیاتی است
[ترجمه گوگل]دفاع از قلمرو حیاتی است

16. The process of disarmament is at a crucial turning point.
[ترجمه ترگمان]فرآیند خلع سلاح در نقطه عطف حیاتی است
[ترجمه گوگل]روند خلع سلاح در نقطه عطف مهمی است

17. The work of monks was crucial in spreading Christianity.
[ترجمه ترگمان]کار راهبان در گسترش مسیحیت حیاتی بود
[ترجمه گوگل]کار راهبان در گسترش مسیحیت بسیار مهم بود

18. He wasn't there at the crucial moment .
[ترجمه ترگمان]او در آن لحظه تعیین کننده در آنجا نبود
[ترجمه گوگل]او در لحظه ی حیاتی نبود

19. Winning this contract is crucial to the success of the company.
[ترجمه ترگمان]برنده شدن این قرارداد برای موفقیت شرکت بسیار مهم است
[ترجمه گوگل]پیروزی در این قرارداد برای موفقیت شرکت بسیار مهم است

a crucial incision

شکاف خاجی، برش صلیبی شکل


a crucial scar

جای زخم خاجی، جای زخم صلیبی شکل


a crucial decision

تصمیم سرنوشت‌ساز


sound planning is crucial to economic development.

برنامه‌ریزی معقول برای پیشرفت اقتصادی اهمیت حیاتی دارد.


at the crucial moment

در لحظه‌ای حساس


پیشنهاد کاربران

مهم
بسیار مهم

بسزایی

حیاتی و اساسی

تعیین کننده

حائز اهمیت

بسیار مهم

⁦✔️⁩بسیار مهم

1 ) This is a 💥crucial first step💥 on the ladder of literary success

2 ) At the GP, I make a 💥crucial discovery💥 – not about my health, but my personality
. . .
Going for my over - 40s MOT, I realise there is one area of my life where I have lost absolutely none of my youthful vigour
. . .
Some time around your 40th birthday, you get a letter from your GP instructing you to attend an MOT, and from here on in, this letter will arrive every five years and the first time everybody definitely ignores it

با اهمیت

حیاتی، سر نوشت ساز، بسیارمهم، تعیین کننده، در ورزش گرفتن امتیازی یا بردن بازی که حیاتی و سرنوشت ساز است


کلمات دیگر: