کلمه جو
صفحه اصلی

creativity


معنی : قوه ابتکار، قدرت خلاقه، قدرت ابداع، افرینندگی
معانی دیگر : خلاقیت، آفرینندگی، آفریدگری، creativeness : قدرت خلاقه

انگلیسی به فارسی

خلاقیت، آفرینش‌گری، قدرت ابداع، آفرینندگی


خلاقیت، قدرت خلاقه، قوه ابتکار، قدرت ابداع، افرینندگی


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: the capability of inventing or producing original or imaginative work.
مشابه: imagination, ingenuity, originality

(2) تعریف: the process of so inventing or producing.
مشابه: ingenuity

• innovativeness, inventiveness; artistry; ability to create

دیکشنری تخصصی

[صنعت] خلاقیت - عبارتست از پیدایی و تولید یک فکر یا اندیشه نو
[روانپزشکی] خلاقیت. توانایی آفرینش چیزی بدیع و تازه. به عقیده پیاژه، تفکر کودک در شروع دوره نوجوانی بیشتر انتزاعی، مفهومی، منطقی و آینده گرا است.

مترادف و متضاد

قوه ابتکار (اسم)
ingenuity, creativeness, creativity

قدرت خلاقه (اسم)
creativeness, creativity

قدرت ابداع (اسم)
creativeness, creativity

افرینندگی (اسم)
creativeness, creativity

artistry


Synonyms: cleverness, genius, imagination, imaginativeness, ingenuity, inspiration, inventiveness, originality, resourcefulness, talent, vision


جملات نمونه

1. poetic creativity
خلاقیت شاعرانه

2. barren of creativity
عاری از خلاقیت

3. I admired the creativity which prevailed among the young writers.
[ترجمه فائزه] من از خلاقیتی که در بین نویسندگان جوان غالب بود تحسین کردم.
[ترجمه ناصرعلیمحمدی] من خلاقیتی را که در بین نویسندگان جوان رواج داشت، تحسین کردم.
[ترجمه ترگمان]من خلاقیت را که در میان نویسندگان جوان رواج داشت تحسین کردم
[ترجمه گوگل]من از خلاقیتی که در میان نویسندگان جوان وجود داشت، تحسین می شدم

4. A good teacher can encourage artistic creativity.
[ترجمه ترگمان]یک معلم خوب می تواند خلاقیت هنری را تشویق کند
[ترجمه گوگل]یک معلم خوب می تواند خلاقیت هنری را تشویق کند

5. They hope the new rules will not stifle creativity.
[ترجمه ترگمان]آن ها امیدوارند که قوانین جدید خلاقیت را سرکوب نکنند
[ترجمه گوگل]آنها امیدوارند قوانین جدید خلاقیت را خفه کنند

6. She felt her creativity was being strangled.
[ترجمه ترگمان]حس می کرد که خلاقیت او خفه می شود
[ترجمه گوگل]او احساس کرد که خلاقیت او خفه شده است

7. Will technology in music drive creativity to extinction?
[ترجمه ترگمان]آیا تکنولوژی در موسیقی خلاقیت را به نابودی سوق می دهد؟
[ترجمه گوگل]آیا فناوری در موسیقی باعث خلاقیت خلاقیت می شود؟

8. Too many rules might deaden creativity.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از قوانین ممکن است معکوس شوند
[ترجمه گوگل]قوانین بیش از حد بسیاری ممکن است خلاقیت را از بین ببرند

9. Common sense and creativity are some of the intangibles we're looking for in an employee.
[ترجمه ترگمان]حس مشترک و خلاقیت برخی از دارایی های ناملموس هستند که ما در یک کارمند به دنبال آن هستیم
[ترجمه گوگل]حس مشترک و خلاقیت برخی از ملزوماتی است که ما در یک کارمند دنبال می کنیم

10. There is a disappointing poverty of creativity in their work.
[ترجمه ترگمان]فقر ناامید کننده ای در کار آن ها وجود دارد
[ترجمه گوگل]فقر ناخوشایند خلاقیت در کار آنها وجود دارد

11. We're looking for young people with enterprise and creativity.
[ترجمه ترگمان]ما به دنبال جوانان با شرکت و خلاقیت هستیم
[ترجمه گوگل]ما به دنبال جوانانی با سرمایه گذاری و خلاقیت هستیم

12. We must harness the skill and creativity of our workforce.
[ترجمه ترگمان]ما باید مهارت و خلاقیت نیروی کار خود را مهار کنیم
[ترجمه گوگل]ما باید مهارت و خلاقیت نیروی کارمان را مدیریت کنیم

13. Creativity and originality are more important than technical skill.
[ترجمه ترگمان]خلاقیت و اصالت مهم تر از مهارت فنی هستند
[ترجمه گوگل]خلاقیت و اصالت بیشتر از مهارت فنی مهم است

14. Too much bureaucracy represses creativity and initiative.
[ترجمه ترگمان]بیش از حد بوروکراسی و ابتکار عمل را سرکوب می کند
[ترجمه گوگل]بیش از حد بوروکراسی خلاقیت و ابتکار را سرکوب می کند

poetic creativity

خلاقیت شاعرانه


barren of creativity

عاری از خلاقیت


پیشنهاد کاربران

خلاقیت، ابتکار

قوه ابتکار، خلاقیت، فوادبهشتی یاپیشرفته.

نوآوری

creativity ( روان‏شناسی )
واژه مصوب: آفرینندگی
تعریف: توانایی ایجاد اندیشۀ نو و بی‏سابقه‏ای که سودمند یا جذاب یا معنادار باشد|||متـ . خلاقیت


کلمات دیگر: