کلمه جو
صفحه اصلی

strike off


1- (با ضربه) جدا کردن، قطع کردن، انداختن 2- حذف کردن، (از متن) زدن، بی زحمت ایجاد شدن، بی زحمت درست کردن

انگلیسی به فارسی

بی زحمت ایجاد شدن، بی زحمت درست کردن


اعتصاب کردن، بی زحمت ایجاد شدن، بی زحمت درست کردن


دیکشنری تخصصی

[حقوق] حذف پرونده از دفتر دادگاه (به دلیل عدم صلاحیت دادگاه)

جملات نمونه

1. I'll strike off his head, if he dare come here.
[ترجمه امید جوزانی] اگر جرأت کرد اینجا بیاید، سرش را از دست می دهد.
[ترجمه ترگمان]اگر جرات کند به اینجا بیاید، من سرش را پایین می اندازم
[ترجمه گوگل]اگر جرأت آورد اینجا بیاید، سرم را از دست می دهم

2. The committee has decided to strike off his name from the list.
[ترجمه امید جوزانی] کمیته تصمیم گرفت، نام او را از لیست حذف کند.
[ترجمه ترگمان]این کمیته تصمیم گرفته است که نام خود را از فهرست حذف کند
[ترجمه گوگل]این کمیته تصمیم گرفته است نام خود را از لیست حذف کند

3. I don't want to see her. Strike off her name.
[ترجمه امید جوزانی] نمی خواهم او را ببینم. نام او را حذف کنید.
[ترجمه ترگمان]نمی خواهم او را ببینم اسمش رو قطع کن
[ترجمه گوگل]نمی خواهم او را ببینم از نام او دفاع کنید

4. Terri was told to strike off the names of every person older than 30.
[ترجمه ترگمان]قرار بود تری به هر کسی که از ۳۰ سال سنش بیشتره، حمله کنه
[ترجمه گوگل]Terri گفته شد که نام هر شخص بالای 30 سال را مورد حمله قرار دهد

5. The bank promised to strike off the interest of the debt.
[ترجمه ترگمان]بانک وعده داد که بهره بدهی را کاهش دهد
[ترجمه گوگل]این بانک وعده داده است که اعتبار بدهی ها را از بین ببرد

6. Strike off his name. I refuse to have him as a guest.
[ترجمه ترگمان]اسمش رو از قلم انداختی من قبول نمی کنم که اون به عنوان یه مهمون داشته باشه
[ترجمه گوگل]از نام او بکاهید من او را به عنوان یک مهمان رها می کنم

7. Masses of Asia have awakened to strike off shackles of the past.
[ترجمه ترگمان]مراسم قداس از آسیا برای زدن غل و زنجیر گذشته از خواب بیدار شده است
[ترجمه گوگل]توده های آسیا بیدار شده اند تا اعتصاب کنند

8. We will strike off a few copies to hand out.
[ترجمه ترگمان]ما چند کپی از آن را به دست خواهیم آورد
[ترجمه گوگل]ما چندین کپی را به دست خواهیم گرفت

9. Strike off anything you think superfluous.
[ترجمه ترگمان]هر چیزی که فکر می کنی زائد است
[ترجمه گوگل]هر چیزی که فکر میکنید ضروری است را از بین ببرید

10. That strike off a series of strikes throughout the country.
[ترجمه ترگمان]این اعتصاب مجموعه ای از اعتصاب ها را در سراسر کشور به پایان رساند
[ترجمه گوگل]این اعتصابات را در سراسر کشور از اعتصابات خود رد می کند

11. The guillotine will soon strike off his dead.
[ترجمه ترگمان]گیوتین بزودی کشته خواهد شد
[ترجمه گوگل]گیوتین به زودی از مرده خود را می کشد

12. They call the strike off.
[ترجمه ترگمان] اونا بهش میگن اعتصاب
[ترجمه گوگل]آنها اعتصاب را صدا می زنند

13. Your article will be stripped and will be convincing if you strike off your critiques.
[ترجمه ترگمان]مقاله شما خالی خواهد شد و اگر you را strike کنید متقاعد خواهد شد
[ترجمه گوگل]مقاله شما متوقف خواهد شد و متقاعد خواهد شد اگر از انتقادات خود بی اعتنا باشید

14. It's really a great pity that we failed to strike off grand scene.
[ترجمه ترگمان]واقعا حیف شد که نتونستیم صحنه بزرگ رو خاموش کنیم
[ترجمه گوگل]واقعا جنجال بزرگی است که ما موفق به از بین بردن صحنه های بزرگ

پیشنهاد کاربران

برکنار کردن؛ اخراج کردن

be struck off ( British English ) :
if a doctor, lawyer etc is struck off, their name is removed from the official list of people who are allowed to work as doctors, lawyers etc.

محروم کردن مثل محروم کردن از ارث
struck off the will

ازکسی چیزی جداکردن/شدن، راه/مسیر را سوا کردن


کلمات دیگر: