1. a substantive major
سرگرد رسمی
2. s discussion of substantive matters
بحث مطالب اصولی
3. Substantive research on the subject needs to be carried out.
[ترجمه ترگمان]تحقیقات Substantive در مورد این موضوع باید انجام شود
[ترجمه گوگل]تحقیقات اصلی در مورد این موضوع باید انجام شود
4. The report concluded that no substantive changes were necessary.
[ترجمه ترگمان]این گزارش به این نتیجه رسید که هیچ تغییر اساسی لازم نیست
[ترجمه گوگل]این گزارش نتیجه گرفت که تغییرات اساسی لازم نیست
5. The State Department reported that substantive discussions had taken place with Beijing.
[ترجمه ترگمان]وزارت امور خارجه گزارش داد که مذاکرات اساسی با پکن صورت گرفته است
[ترجمه گوگل]وزارت امور خارجه گزارش داد که بحث های اساسی با پکن صورت گرفته است
6. The documents are the first substantive information obtained by the investigators.
[ترجمه ترگمان]این اسناد اولین اطلاعات حقیقی به دست آمده توسط بازرسان هستند
[ترجمه گوگل]اسناد اولین اطلاعات اساسی است که توسط محققان بدست آمده است
7. The substantive powers of the Weimar President have been recast and redistributed.
[ترجمه ترگمان]قدرت حقیقی رئیس جمهور وایمار بنا شده است و دوباره توزیع شده است
[ترجمه گوگل]قدرت های اساسی رئیس جمهور وایمار در حال تبدیل شدن و توزیع مجدد است
8. They include substantive conclusions about what would be different in philosophy if it were influenced by feminine rather than by masculine assumptions.
[ترجمه ترگمان]آن ها شامل نتیجه گیری های حقیقی در مورد آنچه در فلسفه متفاوت خواهد بود در صورتی که تحت تاثیر مادینه قرار گرفته باشند نه با مفروضات مردانه
[ترجمه گوگل]آنها شامل نتیجه های اساسی در مورد آنچه که در فلسفه متفاوت است، اگر آن را تحت تاثیر قرار زنانه، و نه توسط فرض های مردانه
9. Our discussions were wide-ranging and substantive.
[ترجمه ترگمان]مباحثات ما گسترده و اساسی بودند
[ترجمه گوگل]بحث ما گسترده و ممتاز بود
10. The most substantive problem, which advocates try to hide, is that the flat tax is a sop to the rich.
[ترجمه ترگمان]مهم ترین مساله، که طرفداران سعی در پنهان کردن آن دارند، این است که مالیات هموار به نفع ثروتمندان است
[ترجمه گوگل]مهم ترین مشکل که طرفداران سعی در پنهان کردن آن دارند این است که مالیات مسطح به غنی است
11. The Basic Law identifies constitutionality with substantive democratic legitimacy.
[ترجمه ترگمان]قانون اساسی، مشروطیت را با مشروعیت دموکراتیک مشخص می کند
[ترجمه گوگل]قانون اساسی قانون اساسی را با مشروعیت دموکراتیک اساسی شناسایی می کند
12. Thus, substantive comparison of these countries and the generalizations about civic culture must be treated with suspicion.
[ترجمه ترگمان]بنابراین، مقایسه اساسی این کشورها و تعمیم فرهنگ مدنی باید با سو ظن درمان شود
[ترجمه گوگل]بنابراین، مقایسه مادی این کشورها و تعاریف مربوط به فرهنگ مدنی باید با سوء ظن برخورد شود
13. While he denies substantive impacts, he is a staunch political conservative.
[ترجمه ترگمان]در حالی که او اثرات اساسی را انکار می کند، او یک محافظه کار سیاسی ثابت قدم است
[ترجمه گوگل]در حالی که او تأثیرات اساسی را انکار می کند، او یک محافظه کار محکم سیاسی است
14. Finally, substantive conclusions are drawn from the theories and the evidence.
[ترجمه ترگمان]در نهایت، نتایج حقیقی از نظریه ها و شواهد بدست آمده است
[ترجمه گوگل]سرانجام، نتیجه گیری های مادی از نظریه ها و شواهد حاصل می شود
15. They plan to meet again in Rome very soon to begin substantive negotiations.
[ترجمه ترگمان]آن ها قصد دارند به زودی در رم دوباره دیدار کنند تا مذاکرات مهمی را آغاز کنند
[ترجمه گوگل]آنها قصد دارند دوباره به زودی برای دیدار با رم در رم دیدار کنند