1. the automobile began to supersede the horse
اتومبیل به تدریج جای اسب را گرفت.
2. this summary is intended to supersede the necessity of a long and detailed account
منظور از این خلاصه این است که نیاز به یک شرح طولانی و پر جزئیات را برطرف کند.
3. Motorways have largely superseded ordinary roads for long-distance travel.
[ترجمه ترگمان]motorways تا حد زیادی جاده های معمولی برای سفره ای طولانی را کنار گذاشته اند
[ترجمه گوگل]بزرگراه ها تا حد زیادی جاده های معمولی را برای سفرهای طولانی جایگزین کرده اند
4. The theory has been superseded by more recent research.
[ترجمه ترگمان]این نظریه با تحقیقات اخیر بیشتر جایگزین شده است
[ترجمه گوگل]این نظریه توسط تحقیقات اخیر جایگزین شده است
5. Their map has since been superseded by photographic atlases.
[ترجمه ترگمان]این نقشه از آن زمان به تازگی به وسیله atlases عکاسی جایگزین شده است
[ترجمه گوگل]نقشه آنها از زمان انتخابات عکاسی جایگزین شده است
6. Will factory workers be entirely superseded by machines one day?
[ترجمه ترگمان]آیا کارگران کارخانه یک روز به طور کامل جایگزین ماشین ها خواهند شد؟
[ترجمه گوگل]آیا کارگران کارخانه به طور کامل توسط ماشین آلات یک روز جایگزین؟
7. Any one could supersede you as manager in my office.
[ترجمه ترگمان]هر کسی می تونه شما رو به عنوان مدیر دفتر من پیدا کنه
[ترجمه گوگل]هر کسی می تواند شما را به عنوان مدیر در دفتر من سوق دهد
8. As intelligence tests had not superseded the older attainments tests, so school records did not supersede the test battery.
[ترجمه ترگمان]از آنجا که آزمون های هوش، آزمون های مهارت بالا را کنار نگذاشته بودند، بنابراین سوابق مدارس جایگزین باتری تست نشده بود
[ترجمه گوگل]همانطور که تست های هوشمندی تست های بالاتری را جایگزین نموده است، بنابراین پرونده های مدرسه باتری تست جایگزین نشدند
9. Iron began to supersede bronze for tool making about 3000 years ago.
[ترجمه ترگمان]اهن جایگزین برنز برای ابزار حدودا ۳۰۰۰ سال پیش شد
[ترجمه گوگل]Iron شروع به برنز برای استفاده از ابزار 3000 سال پیش کرد
10. Immediate business goals will supersede long-term goals for affirmative action.
[ترجمه ترگمان]اهداف کسب وکار فوری جایگزین اهداف بلند مدت برای اقدام ایجابی خواهد بود
[ترجمه گوگل]اهداف کسب و کار فوری اهداف بلند مدت را برای اقدام مثبت جایگزین می کند
11. Should regulation, based on international principles, supersede political intervention in the name of the national interest?
[ترجمه ترگمان]آیا مقررات باید براساس اصول بین المللی جایگزین مداخله سیاسی در نام منافع ملی شوند؟
[ترجمه گوگل]آیا مقررات، بر مبنای اصول بین المللی، باید مداخله سیاسی را به نام منافع ملی جایگزین کند؟
12. Accounting tends to supersede direct observation because the units to be controlled are usually many and they are also probably geographically dispersed.
[ترجمه ترگمان]حسابداری تمایل دارد که جایگزین مشاهدات مستقیم شود چرا که این واحدها معمولا کنترل می شوند و احتمالا از لحاظ جغرافیایی پراکنده هستند
[ترجمه گوگل]حسابداری منجر به جایگزینی مشاهدات مستقیم می شود زیرا واحدهای کنترل شده معمولا زیاد هستند و احتمالا از نظر جغرافیایی پراکنده می شوند
13. We must supersede old machines by [ with ] new ones.
[ترجمه ترگمان]ما باید ماشین های قدیمی داشته باشیم
[ترجمه گوگل]ما باید ماشین های قدیمی را با [با] موارد جدید عوض کنیم
14. Note that the makeup exam grade will supersede the previous final course grade.
[ترجمه ترگمان]توجه داشته باشید که کلاس امتحان آرایش جایگزین کلاس درس پایانی قبلی خواهد شد
[ترجمه گوگل]توجه داشته باشید که امتحان امتحان آرایش کلاس درجه نهایی قبلی را جایگزین می کند
15. The use of robots will someday supersede manual labor.
[ترجمه ترگمان]استفاده از روبات ها روزی جایگزین نیروی کار دستی خواهد شد
[ترجمه گوگل]استفاده از روبات ها بعضا جایگزین کار دستی خواهد شد