کلمه جو
صفحه اصلی

surtax


معنی : جریمه مالیاتی، اضافه مالیات
معانی دیگر : مالیات اضافی، جریمه ی مالیاتی

انگلیسی به فارسی

اضافه مالیات، جریمه مالیاتی


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: an additional tax imposed on something that has already been taxed; extra tax.

(2) تعریف: a graduated tax on income that is levied in addition to other taxes when net income exceeds a specified amount.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: surtaxes, surtaxing, surtaxed
• : تعریف: to impose an additional tax on; add a surtax to.

• additional tax, tax charged on something that is already taxed; tax imposed when an income exceeds a certain amount
surtax is an additional tax on incomes higher than a particular level.

دیکشنری تخصصی

[حقوق] اضافه مالیات، مالیات بر در آمد زائد بر مقدار معین

مترادف و متضاد

جریمه مالیاتی (اسم)
surtax

اضافه مالیات (اسم)
surtax

جملات نمونه

1. You should be surtaxed for your contribution fee.
[ترجمه ترگمان]باید بابت سهم your درخواست کمک کنید
[ترجمه گوگل]شما باید برای مبلغ سهمیه خود، درآمد کسب کنید

2. Lyndon Johnson had Congress levy a Vietnam War surtax lest the growing debt from the war and the Great Society get out of hand.
[ترجمه ترگمان]لیندون جانسون از کنگره خواسته بود تا از جنگ ویتنام جلوگیری کند، تا مبادا بدهی رو به افزایش از جنگ و جامعه بزرگ از دسترس خارج شود
[ترجمه گوگل]لیندون جانسون کنگره را درمورد مالیات ویتنام هزینه کرده است تا بدهی رو به رشد از جنگ و جامعه بزرگ بیرون بیاید

3. The legislature passed a law to aBolish the surtax.
[ترجمه ترگمان]قانون گذاری قانونی تصویب کرد که جریمه مالیاتی رو اعلام کنه
[ترجمه گوگل]مجلس قانون گذار یک قانون مالیات بر درآمد را تصویب کرد

4. And a wealth surtax of 2% should be applied to all wealth in excess of $7 million.
[ترجمه ترگمان]و یک ثروت از ۲ % باید برای همه ثروت به میزان بیش از ۷ میلیون دلار اعمال شود
[ترجمه گوگل]و اضافه درآمد ثروت 2٪ باید به کل ثروت بیش از 7 میلیون دلار اعمال شود

5. I think a 5% sales tax and 4% surtax is unscientific, the effect of the transaction tax as Hangzhou : reducing supply, pushing up prices.
[ترجمه ترگمان]من فکر می کنم که ۵ % مالیات فروش و ۴ % surtax غیر علمی است، تاثیر مالیات تراکنش به عنوان Hangzhou: کاهش عرضه و بالا بردن قیمت ها
[ترجمه گوگل]من فکر می کنم یک مالیات فروش 5٪ و مالیات بر ارزش افزوده 4٪ غیر اخلاقی است، اثر مالیات معامله به عنوان Hangzhou کاهش عرضه، هل دادن قیمت ها

6. The taxman will levy surtax on the waxworks.
[ترجمه ترگمان]The surtax را در waxworks وضع خواهد کرد
[ترجمه گوگل]مالیات بر درآمد براساس عوارض جبران خواهد شد

7. Hong Kong airline is increased surtax of freight service fuel 33 %.
[ترجمه ترگمان]خطوط هوایی هنگ کنگ ظرفیت حمل بار را ۳۳ درصد افزایش داده است
[ترجمه گوگل]شرکت هواپیمایی هنگ کنگ، درآمد حاصل از سوخت خدمات باربری 33 درصد افزایش یافته است

8. A gasoline surtax, mostly paid by car users, covers about 30 percent of the program's total cost.
[ترجمه ترگمان]قیمت بنزین که بیشتر توسط مصرف کنندگان خودرو پرداخت می شود، حدود ۳۰ درصد کل هزینه برنامه را پوشش می دهد
[ترجمه گوگل]مالیات بر بنزین، اغلب پرداخت می شود توسط کاربران ماشین، حدود 30 درصد از کل هزینه برنامه را پوشش می دهد

9. Surtax is every mark box adds 35 dollar.
[ترجمه ترگمان]قیمت هر جعبه نمره سی و پنج دلار است
[ترجمه گوگل]Surtax هر جعبه علامت گذاری می افزاید 35 دلار

10. It was held that the repayments were capital sums and the settlor was correctly assessed to surtax.
[ترجمه ترگمان]ثابت شد که بازپرداخت مبالغ سرمایه بوده و settlor به درستی به surtax ارزیابی شده است
[ترجمه گوگل]برگزار شد که بازپرداخت مبلغ سرمایه بود و حسابرس به درستی به سوبساژ ارزیابی شد

11. Until 196 interest on bank loans as well as on mortgages was eligible for income tax and surtax relief.
[ترجمه ترگمان]تا سال ۱۹۶ به وام های بانکی و نیز وام های بانکی واجد شرایط پرداخت مالیات بر درآمد و رهایی از مالیات بوده است
[ترجمه گوگل]تا 196 درصدی برای وام های بانکی و همچنین وام های مسکن واجد شرایط مالیات بر درآمد و امداد اضافی بود

12. Early polls showed a majority of Californians favored the surtax.
[ترجمه ترگمان]نظرسنجی های اولیه نشان دادند که اکثر Californians طرفدار surtax بودند
[ترجمه گوگل]نظرسنجی های اولیه نشان داد اکثریت کالیفرنیا ها از این مالیات استفاده می کنند

13. However, the Beijing Government threw Aglen into greater difficulties by ordering the Customs to levy the Surtax in fear of the robbery of Surtax proceeds by local warlords.
[ترجمه ترگمان]با این حال، دولت پکن با دستور دادن به گمرک برای وصول مالیات به Surtax در ترس از سرقت درآمده ای حاصل از جنگ سالاران محلی، Aglen را به مشکلات بیشتری تبدیل کرده است
[ترجمه گوگل]با این وجود، دولت پکن، با دستور دادن به گمرک به منظور جبران سودتاکس از ترس از سرقت پرداخت سوداکس از سوی جنگ سالاران محلی، به مشکلات بیشتری وارد شد

14. In the days of the decadent Manchus, the surtax had never exceeded one-twelfth of the land tax, yet in the days of Chiang's prosperity it was ten times!
[ترجمه ترگمان]در روزگار the منحط، surtax هرگز از یک دوازدهم مالیات زمین فراتر نرفته بود، با این حال در روزه ای رونق چیانگ ده بار بود!
[ترجمه گوگل]در روزهای منچوس منحرف، درآمد بیش از دو تا دوازدهم مالیات بر سرزمین هرگز نبوده است، در عین حال در دهه های گذشته از رفاه چیانگ بود


کلمات دیگر: