کلمه جو
صفحه اصلی

supplement


معنی : ضمیمه، الحاق، هم اورد، لاحقه، متمم، مکمل، زاویه مکمل، پس اورد، ضمیمه شدن به، تکمیل کردن
معانی دیگر : پرگر، پایان گر، پساخت، رساگر، افزوده، اضافه، اضافی، بسمندگر، (کتاب و غیره) ضمیمه، پشتبند، پیوست، (روز نامه) جزوه، بخش افزوده به روزنامه (حاوی کارتون یا اطلاعات سینمایی و غیره)، (میزان گشودگی که باید به زاویه داد تا به 180 درجه برسد) مکمل، افزودن، مجانب

انگلیسی به فارسی

مکمل، ضمیمه


متمم، مکمل، ضمیمه، الحاق، زاویه مکمل، تکمیل کردن،ضمیمه شدن به، پس اورد، هم اورد


مکمل، ضمیمه، متمم، الحاق، لاحقه، زاویه مکمل، پس اورد، هم اورد، تکمیل کردن، ضمیمه شدن به


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: something necessary to complete a whole or make up for a deficiency.
مترادف: addition, augmentation, complement

- The doctor recommended that I take a vitamin supplement.
[ترجمه Meloria] دکتر به من توصیه کرد که یک مکمل ویتامین تهیه کنم ( بگیرم )
[ترجمه رحیم عباسیان] دکتر به من سفارش کرد که یک مکمل ویتامین تهیه کنم .
[ترجمه ترگمان] دکتر توصیه کرد که من یک مکمل ویتامین بگیرم
[ترجمه گوگل] دکتر توصیه کرد که یک مکمل ویتامین مصرف کنم

(2) تعریف: something extra or additional, esp. a section of a book or newspaper.
مترادف: addendum, extra
مشابه: accessory, appendix

- I enjoy the book supplement in Sunday's paper.
[ترجمه ترگمان] من از کتاب مکمل در روزنامه یکشنبه لذت می برم
[ترجمه گوگل] من از مکمل کتاب در روزنامه یکشنبه لذت می برم
- They've published a supplement that corrects the first edition.
[ترجمه ترگمان] آن ها یک مکمل را منتشر کرده اند که ویرایش اول را اصلاح می کند
[ترجمه گوگل] آنها یک مکمل را منتشر کرده اند که اولین نسخه را تصحیح می کند
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: supplements, supplementing, supplemented
مشتقات: supplemental (adj.), supplementation (n.)
• : تعریف: to be a supplement to; provide an addition to.
مترادف: augment, complement
مشابه: accompany, add, boost, complete, enlarge, extend, fortify, increase, piece, raise, reinforce

- These articles will supplement the textbook.
[ترجمه ترگمان] این مقالات کتاب درسی را تکمیل خواهند کرد
[ترجمه گوگل] این مقالات کتاب را تکمیل می کند
- You should supplement your diet with vitamin E and calcium.
[ترجمه ترگمان] شما باید رژیم غذایی خود را با ویتامین E و کلسیم تکمیل کنید
[ترجمه گوگل] شما باید رژیم غذایی خود را با ویتامین E و کلسیم مکمل کنید

• something which makes up for a deficiency; addition, extra added part
complement, make up for a deficiency; add on to, add as a supplement
if you supplement something, you add something to it, usually in order to make it adequate.
a supplement is something that you add to something else, usually in order improve it or make it adequate.
a newspaper supplement is a separate, additional magazine that is sold with the newspaper.

دیکشنری تخصصی

[حقوق] تکمیل کردن، ملحق کردن، تکمله، الحاقیه، ضمیمه، متمم، مکمل
[ریاضیات] مکمل، تکمیل کردن، تمام کردن

مترادف و متضاد

ضمیمه (اسم)
addition, accompaniment, attachment, annex, appendix, supplement, addendum, application, adjunct, adjunction, enclosure, appendage, appurtenance, postscript

الحاق (اسم)
inset, juncture, supplement, addendum, union, interpolation, incorporation, concatenation, insertion, adhesion, adjunction, joinder, subjunction

هم اورد (اسم)
supplement, adversary, antagonist, competitor, corrival

لاحقه (اسم)
supplement, apposition

متمم (اسم)
supplement, complement, complementarity

مکمل (اسم)
supplement

زاویه مکمل (اسم)
supplement

پس اورد (اسم)
supplement

ضمیمه شدن به (فعل)
supplement, tag

تکمیل کردن (فعل)
perfect, complete, improve, supplement, fulfill, augment, fill out

Synonyms: add fuel to fire, augment, beef up, build up, buttress, complement, complete, enhance, enrich, extend, fill out, fill up, fortify, heat up, improve, increase, jazz up, pad, punch up, reinforce, step up, strengthen, subsidize, supply, top


something added


Synonyms: added feature, addendum, addition, additive, appendix, bell, bells and whistles, codicil, complement, continuation, extra, insert, option, postscript, pullout, rider, sequel, spin-off, subsidiary


Antonyms: base, core


add to


Antonyms: subtract


جملات نمونه

This income is a supplement to my main income.

این درآمد اضافه بر درآمد اصلی من است.


A vitamin supplement.

ویتامین اضافی (اضافه بر آنچه در غذا موجود است).


the supplement of an angle

مکمل زاویه


New York Times Literary Supplement

جزوه‌ی ادبی که به همراه روزنامه‌ی نیویورک تایمز چاپ می‌شود


That dictionary is kept up-to-date by annual supplements.

آن فرهنگ لغت را با ضمیمه‌های سالیانه امروزی نگه می‌دارند.


1. the supplement of an angle
مکمل زاویه

2. a vitamin supplement
ویتامین اضافی (اضافه بر آنچه در غذا موجود است).

3. this office will supplement rather than supplant private agencies
این اداره مکمل آژانس های خصوصی خواهد بود نه جانشین آنها.

4. this income is a supplement to my main income
این درآمد اضافه بر درآمد اصلی من است.

5. The payments are a supplement to his usual salary.
[ترجمه ترگمان]پرداخت ها، مکمل حقوق معمول وی هستند
[ترجمه گوگل]پرداخت ها یک مکمل به حقوق و دستمزد معمول خود است

6. Industrial sponsorship is a supplement to government funding.
[ترجمه ترگمان]حمایت صنعتی مکمل سرمایه گذاری دولت است
[ترجمه گوگل]حمایت صنعتی از مکمل تامین مالی دولت است

7. They had to get a job to supplement the family income.
[ترجمه ترگمان]آن ها باید برای تکمیل درآمد خانواده شغلی پیدا کنند
[ترجمه گوگل]آنها مجبور بودند که درآمد خانواده را تامین کنند

8. He busked to supplement his meagre wages.
[ترجمه ترگمان]به بیت ناچار شد حقوق meagre خود را تکمیل کند
[ترجمه گوگل]او برای تکمیل دستمزدهای مضر خود تلاش کرد

9. Our special supplement is packed with inspirational ideas for healthy and glamorous hair.
[ترجمه ترگمان]مکمل ویژه ما مملو از ایده های الهام بخش برای موهای پر زرق و برق و فریبنده است
[ترجمه گوگل]مکمل مخصوص ما با ایده های الهام بخش برای موهای سالم و پر زرق و برق است

10. The newspaper publishes a sports supplement every Monday.
[ترجمه ترگمان]این روزنامه هر دوشنبه یک مکمل ورزشی منتشر می کند
[ترجمه گوگل]روزنامه هر دوشنبه یک مکمل ورزشی را منتشر می کند

11. Soldiers in both countries supplement their incomes with payoffs from drugs exporters.
[ترجمه ترگمان]سربازان هر دو کشور درآمد خود را با بهره صادرکنندگان مواد مخدر تکمیل می کنند
[ترجمه گوگل]سربازان در هر دو کشور درآمد خود را با پرداخت های صادرات مواد مخدر افزوده می کنند

12. Many women took in washing to supplement the income of their menfolk.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از زنان برای تکمیل درآمد menfolk خود رخت می شستند
[ترجمه گوگل]بسیاری از زنان در حال شستشو برای تکمیل درآمد ماهیانه خود بودند

13. I never refuse odd jobs to supplement my income it's all grist to the mill.
[ترجمه ترگمان]من هیچ وقت کاره ای عجیب و غریب را برای تکمیل کردن درآمدم به آسیاب s
[ترجمه گوگل]من هرگز از کارهای عجیب و غریب امتناع نمیکنم تا بتوانم درآمدم را عوض کنم

14. There is a £10 supplement for a single room.
[ترجمه ترگمان]یک مکمل ۱۰ پوندی برای یک اتاق وجود دارد
[ترجمه گوگل]یک مکمل 10 پوند برای یک اتاق وجود دارد

15. The farmer adds a supplement to the horse's feed.
[ترجمه ترگمان]کشاورز برای تغذیه اسب یک مکمل اضافه می کند
[ترجمه گوگل]کشاورز مکمل غذایی خوراک اسب را اضافه می کند

پیشنهاد کاربران

مکمل غذایی
A pill or special food that you take or eat when you when your food does does not have everything that you need


مکمل غذایی

Dietary Supplements = مکمّل های غذایی
بخش "ضمیمه" در کتاب، مجله یا روزنامه

[حقوق] تکمیل کردن؛ ملحق کردن؛ تکمله؛الحاقیه؛ ضمیمه؛ متمّم؛ مکمّل

به انضمام

چیز هایی که به عنوان دارو به وعده های غذایی تون اضافه می کنید وقتی که غذایتان ویتامین های لازم رو که شما نیاز دارید نداره.

کمبود چیزی را جبران کردن

کمبود یا نقص چیزی را جبران کردن
to supplement the ambiguity of the treaty
ابهام موجود در معاهده را جبران/رفع نماید

مکمل

Supplements=الحاقات

هو
در علم کتابداری به معنی ذیل ، تکمله ، مستدرک و یا ضمیمه کتابی.

تقویت

تو بحث درس و کتاب، معنی جزوه میده

در کتاب pre intermediate به معنای مکمل غذایی ؛ قرص یا . . . که همراه غذا مصرف میشود تا کمبود چیزی را جبران کند

اضافه حقوق، پاداش


A pill or special food that you take or eat when you when your food does does not have everything that you need

کمک هزینه

تکمیل کردن کار ناتمام

تکمیل کردن
مکمل


پشت بند

o add something to something in order to improve it or make it more complete

supplement ( تغذیه )
واژه مصوب: مکمل 1
تعریف: ← مکمل غذایی


کلمات دیگر: