1. The feeling of strangeness began wearing off.
[ترجمه ترگمان]احساس غربت از بین رفته بود
[ترجمه گوگل]احساس غم انگیز شروع به خاموش شدن کرد
2. She was struck by the strangeness of her surroundings.
[ترجمه ترگمان]از غرابت محیط پیرامونش به حیرت افتاده بود
[ترجمه گوگل]او متعصب محیط اطرافش بود
3. This strangeness has an explanation, of sorts, but this book is for aficionados only.
[ترجمه ترگمان]این غرابت چنین توضیحاتی دارد، اما این کتاب فقط برای aficionados است
[ترجمه گوگل]این غریبه توضیحاتی از نوع دارد، اما این کتاب فقط برای طرفداران است
4. Meanwhile, it will suffice to notice the strangeness of Anselm's choice.
[ترجمه ترگمان]در همین حال، کافی است که به غرابت انتخاب Anselm توجه کنید
[ترجمه گوگل]در همین حال، به نظر می رسد اشتباه انتخاب آنسلم کافی است
5. Everything carries a strangeness as enigmatic as the vision of Constantina, poised with her knife above the chocolate-roll.
[ترجمه ترگمان]همه چیز عجیب و مرموز به نظر می رسد، مثل تصویر of، که با چاقویش روی تکه شکلات قرار دارد
[ترجمه گوگل]همه چیز عجیب و غریب است به عنوان دیدگاه کنستانتین، با چاقو خود را بالای رول شکلات
6. The strangeness of the whole situation comes across very strongly, together with a certain emblematic quality.
[ترجمه ترگمان]غرابت این وضعیت به شدت و با کیفیت مشخص و مشخص در تضاد است
[ترجمه گوگل]بی نظیر بودن کل وضعیت، به شدت در کنار هم با کیفیت مشخصی ظاهر می شود
7. A vague feeling of disorientation or strangeness relative to the immediate environment.
[ترجمه ترگمان]احساس مبهمی از حواس پرتی یا بیگانگی نسبت به محیط نزدیک
[ترجمه گوگل]احساس مبهمی از بی نظمی یا غریب نسبت به محیط فوری
8. She brooded over the strangeness of her long sight - over the seeing of far-away thins that came nearer.
[ترجمه ترگمان]او از دیدن این منظره طولانی که از دور دیده می شد، نگاه کرد - بیش از انکه دیده شود - کمی دور شده بود که نزدیک تر می شد
[ترجمه گوگل]او بیش از غریب دید بلند او - بیش از دیدن از دور farens دور افتاده که نزدیکتر شد
9. But hold on to your hat-there is more strangeness yet in the quantum world!
[ترجمه ترگمان]اما به کلاه خودت نگاه کن - هنوز این قدر عجیب و غریب در دنیای کوانتوم وجود دارد!
[ترجمه گوگل]اما کلاه خود را حفظ کنید - در جهان کوانتومی هنوز بی نظیر وجود دارد!
10. I make them, despite a stirring strangeness in my stomach.
[ترجمه ترگمان]با وجود اینکه در دلم جا به جا شده، آن ها را درست می کنم
[ترجمه گوگل]من آنها را به رغم غضب تکان دهنده ای در معده من می گذارم
11. Darkness threw a cloak over my strangeness, so that people let me pass with a nod or a softly called greeting.
[ترجمه ترگمان]تاریکی یک شنل را بر جای خود انداخته بود تا مردم به من اجازه بدهند با سری تکان دهم یا به آرامی به آن ها خوش آمد بگویم
[ترجمه گوگل]تاریکی بر غنای من غرق شد، به طوری که مردم اجازه دادند که من با صدای بلند و یا صدای آرام صحبت کنم
12. She could not help feeling the strangeness of her situation.
[ترجمه ترگمان]او نمی توانست این وضع را احساس کند
[ترجمه گوگل]او نمیتواند احساس غرور و ناتوانی او را درک کند
13. This stupendous fragmentariness heightened the dream - like strangeness of her bridal life.
[ترجمه ترگمان]این تصاویر عجیب از هم گسیخته، رویای زندگی زناشویی او را تشدید می کرد
[ترجمه گوگل]این تقلید عجیب و غریب روح را افزایش داد - مثل غریب بودن زندگی عروسیش
14. It should be taught for its strangeness, and for the ambiguity of its meaning. It should be taught to premedical students, who need lessons early in their careers about the uncertainties in science.
[ترجمه ترگمان]باید به خاطر غرابت و ابهام معنای آن آموزش داده شود باید به دانشجویان premedical آموزش داده شود که در ابتدای کار خود در مورد عدم قطعیت ها در علم به درس نیاز دارند
[ترجمه گوگل]باید به خاطر غریب بودنش و برای ابهام معنای آن آموزش داده شود این باید به دانش آموزان پیش دبستانی، که در ابتدای کار خود در مورد عدم اطمینان در علم نیاز دارند، تدریس شود