عبارت ( phrase )
• : تعریف: to silently approach from behind or in such as way as to surprise.
- The murderer crept up on his victim.
[ترجمه ترگمان] قاتل روی قربانی خودش کشیده شده بو
[ترجمه گوگل] قاتل بر روی قربانی خود فرو ریخت
[ترجمه گوگل] قاتل بر روی قربانی خود فرو ریخت
- Don't creep up on me when I'm working; you scared me!
[ترجمه ترگمان] وقتی کار می کنم به من نزدیک نشو؛ مرا ترسوندی!
[ترجمه گوگل] هنگامی که من کار می کنم، به من ختم نمی شود؛ تو مرا ترساندی!
[ترجمه گوگل] هنگامی که من کار می کنم، به من ختم نمی شود؛ تو مرا ترساندی!
- Christmas time crept up on me this year; I haven't bought any presents yet.
[ترجمه ترگمان] امسال کریسمس خیلی طول کشید؛ من هنوز هیچ هدیه نخریده بودم
[ترجمه گوگل] زمان کریسمس در این سال به من رسیده؛ من هیچ هدیه ای نگرفته ام
[ترجمه گوگل] زمان کریسمس در این سال به من رسیده؛ من هیچ هدیه ای نگرفته ام