کلمه جو
صفحه اصلی

stretch out


معنی : طولانی کردن
معانی دیگر : (صنعت و کار) گسترش ساعات کار بدون اضافه دستمزد یا با اضافه دستمزد کم، تمدید زمان لازم برای تولید چیزی

انگلیسی به فارسی

کشیدن، طولانی کردن


مترادف و متضاد

طولانی کردن (فعل)
stretch, extend, imp, lengthen, elongate, prolong, prolongate, draw out, stretch out

پیشنهاد کاربران

لم دادن. درازکشیدن. خم شدن.

دراز کردن

recline

لم دادن

دراز کردن، پهن کردن، گسترانیدن

مثالAllah stretched out the earth even as a bed
خدا زمین را به عنوان ( همانند ) رختخوابی گسترانیده است.

دراز کردن دست برای برداشتن یا گرفتن چیزی

کش اومدن
گشاد شدن

stretch, extend, imp, lengthen, elongate, prolong, prolongate, draw out, stretch out
گشاد کردن - باز کردن - از هم جدا و باز کردن - طول دادن - پهن کردن - تکیه و لم دادن

Endless summer days stretched out before us

کش اومدن


کلمات دیگر: