کلمه جو
صفحه اصلی

train wreck

پیشنهاد کاربران

از کار افتاده. فلج شده. مختل شده
مثلا :
you would expect his life to be train wreck but he claims to be going strong
انتظار میرود که زندگیش مختل شده باشد ( موتور زندگی اش از کار افتاده باشد ) اما خودش ادعا میکند که قوی تر شده است.

داغون - خراب بودن وضع

یه چیز خیلی بد.
سم. ( مثلا اون برنامه خیلی سَمه )
فاجعه.


کلمات دیگر: