کلمه جو
صفحه اصلی

full fledged


تمام عیار، تمام وکمال، به تمام معنی، کامل، (پرنده) بالغ، پر بال و پر، پرواز گر، قادر به پرواز، تکامل یافته، بالغ، رسیده

انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
(1) تعریف: completely developed; mature.
مترادف: full-blown, mature, ripe
مشابه: adult, developed, grown

- a full-fledged horse
[ترجمه ترگمان] یک اسب تمام عیار
[ترجمه گوگل] یک اسب کامل

(2) تعریف: of full rank or position.
مترادف: foremost, ranking, top
مشابه: full-blooded, full-scale, official, qualified

- a full-fledged general
[ترجمه ترگمان] یک ژنرال کامل
[ترجمه گوگل] یک کلیسای کامل

• experienced, skilled; whole, entire, of full status
full-fledged means the same as fully-fledged; used in american english.

پیشنهاد کاربران

مجرب

کاملا آموزش دیده و آماده


کلمات دیگر: