کلمه جو
صفحه اصلی

superstition


معنی : موهومات، موهوم پرستی
معانی دیگر : خرافه، کژباور، خرافه پرستی، کژ باوری، خرافات

انگلیسی به فارسی

موهوم پرستی، خرافات، موهوم، موهومات


خرافات، موهومات، موهوم پرستی


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: a belief that has no basis in fact.

- It's just a superstition that black cats bring bad luck.
[ترجمه ترگمان] این فقط یک خرافه است که گربه سیاه بدشانسی میاره
[ترجمه گوگل] این فقط یک خرافات است که گربه های سیاه پوست بدبختی می کنند

(2) تعریف: an idea or practice based on such a belief.

(3) تعریف: such beliefs collectively.

(4) تعریف: the tendency to hold such beliefs; faith in chance or magic.

• belief that is not based on fact; custom or action based on a superstitious belief; irrational fear of something that is unknown or mysterious
superstition is belief in things that are not real or possible, for example magic.

مترادف و متضاد

موهومات (اسم)
superstition

موهوم پرستی (اسم)
superstition

belief in sign of things to come


Synonyms: false belief, fear, irrationality, notion, shibboleth, unfounded fear


Antonyms: fact, reality, truth


جملات نمونه

1. the use of superstition for the purpose of intimidating the mob
استفاده از خرافات برای ایجاد واهمه میان توده ها

2. we must separate superstition from certain knowledge
ما باید خرافات را از دانش مسلم جدا کنیم.

3. minds fenced in by superstition
مغزهای احاطه شده توسط خرافات

4. a people long inhibited by superstition
مردمی که مدت ها خرافات آنان را از پیشرفت بازداشته بود

5. people enchained by ignorance and superstition
مردمی که در زنجیر جهل و خرافاتند

6. delivering people from slavery to ignorance and superstition
رهانیدن مردم از بندگی جهالت و خرافات

7. a group of people shackled by poverty and superstition
گروهی از مردمی که فقر و خرافات دامنگیر آنان شده بود

8. I don't believe in the old superstition that the number 1is unlucky.
[ترجمه ترگمان]من به خرافات قدیمی اعتقاد ندارم که شماره ۱ بد است
[ترجمه گوگل]من به خرافات قدیمی اعتقاد ندارم که شماره 1، بی رحم است

9. According to superstition, breaking a mirror brings bad luck.
[ترجمه ترگمان]با توجه به خرافات، شکستن یه آینه بدشانسی میاره
[ترجمه گوگل]با توجه به خرافات، شکستن یک آینه ناامید کننده است

10. It's all rubbish and superstition, and there's nothing in it.
[ترجمه ترگمان]همه اش چرنده و خرافه است و هیچ چیز توش نیست
[ترجمه گوگل]این همه زباله و خرافات است و چیزی در آن وجود ندارد

11. The topic of birth is riddled with superstition.
[ترجمه ترگمان]موضوع تولد پر از خرافات است
[ترجمه گوگل]موضوع تولد با خرافات رد می شود

12. His mind was besotted with fear,ignorance and superstition.
[ترجمه ترگمان]ذهن او از ترس، نادانی و خرافات بود
[ترجمه گوگل]ذهن او با ترس، جهل و خرافات تضاد داشت

13. There is a fine line between superstition and religion.
[ترجمه ترگمان]یک خط خوب بین خرافات و مذهب وجود دارد
[ترجمه گوگل]خط مقدم بین خرافات و دین وجود دارد

14. Had her mother harboured some primitive superstition about the totemistic quality of one's possessions?
[ترجمه ترگمان]آیا مادرش در فکر این بود که یک سری خرافات اولیه در مورد کیفیت دارایی یک زن داشته باشد؟
[ترجمه گوگل]آیا مادرش به برخی از خرافات ابتدایی در مورد کیفیت تدبیری اموال خود دست زد؟

15. The devil divides the world between atheism and superstition. George Herbert
[ترجمه ترگمان]شیطان جهان را بین الحاد و خرافات تقسیم می کند جورج هربرت
[ترجمه گوگل]شیلی جهان را از بیخدایی و خرافات تقسیم می کند جورج هربرت

16. Superstition is the only religion of which base souls are capable of. Joseph Joubert
[ترجمه ترگمان]خرافات تنها مذهب است که جان های پست از آن برخوردارند جوزف Joubert
[ترجمه گوگل]خرافات تنها مذهب است که روحان پایه قادر به آن هستند جوزف جورج

superstitions related to number thirteen

خرافات مربوط به عدد سیزده


پیشنهاد کاربران

خرافات

فرد خرافاتی ( در حالت صفت )

خواب و خیال،

چیزی که در عقاید نحس شمرده میشه مثل همون عدد ۱۳

خرافات
چیزهایی که از خودمون درمیاریم، بعد هم باورمون میشه.


a belief that doing particular things will bring you good or bad luck
خرافه

A superstition is sth magical that some people blive is real


کلمات دیگر: