کلمه جو
صفحه اصلی

sting


معنی : خار، سوزش، نیش، گزیدگی، زخم نیش، گزیدن، خلیدن، نیش زدن
معانی دیگر : (گیاه) گزش داشتن، ایجاد سوزش کردن، (با خراشاندن یا برخوردن و غیره) به سوزش آوردن، سوزاندن، درد آوردن، (مجازی) عذاب دادن، از جا در بردن، سخن نیشدار گفتن، متالم کردن، گران فروختن (به)، اجحاف کردن، کلاه گذاشتن، گول زدن، مغبون کردن، تیغ زدن، (ناگهان و شدیدا) برانگیختن، وادار کردن، تحریک کردن، درد کردن، سوختن، سوزش داشتن، تیر کشیدن، نیش زنی، گزش، اثر گزیدن، انگیزان، محرک، انگیختار، آغالنده، سکه، (اندام گزیدن) نیش (stinger هم می گویند)، ژنه، زنه، (گیاه) خار، گزنه، کلاه برداری، تیغ زنی، گران فروشی، خلش

انگلیسی به فارسی

نیش، زخم نیش، خلش، سوزش، گزیدن، تیر کشیدن، نیش زدن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: stings, stinging, stung
(1) تعریف: to prick, pierce, or wound with a stinger.
مشابه: bite, hurt, prick, wound

- He was stung by a wasp.
[ترجمه Sozan] او توسط یک زنبور نیش زده شد
[ترجمه مجتبی خانی] یه زنبور اونو نیش زد
[ترجمه ترگمان] زنبوری نیش زد
[ترجمه گوگل] او توسط یک گوسفند خفه شد

(2) تعریف: to cause to feel a sudden, sharp, physical or emotional pain.
مترادف: bite, prick, twinge
مشابه: cut, gall, hurt, injure, nettle, nip, pierce

- Their indifference stung him.
[ترجمه مجتبی خانی] بی اعتنایی اونا ( دیگران ) اونو آزار میداد.
[ترجمه ترگمان] Their او را نیش می زدند
[ترجمه گوگل] بی تفاوتی آنها به او خیره شد

(3) تعریف: (slang) to overcharge or otherwise cheat.
مترادف: rook, soak
مشابه: cheat, fleece, gouge, rip off, skin
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to have, use, or wound with a stinger.
مشابه: bite, hurt, wound

(2) تعریف: to inflict or feel a sudden, sharp, physical or emotional pain.
مترادف: smart, twinge
مشابه: bite, burn, cut, hurt, tingle, twitch
اسم ( noun )
مشتقات: stingingly (adj.), stingless (adj.)
(1) تعریف: the act or an instance of stinging.
مشابه: prick, tingle

(2) تعریف: the smart, pain, or wound caused by or as if by a stinger.
مترادف: smart
مشابه: bite, hurt, prick, prickle, tingle, twinge

(3) تعریف: the capacity or power to inflict such pain.
مشابه: acid, poison, venom

(4) تعریف: (slang) an elaborate confidence game, esp. one executed by law enforcement officers to collect evidence.
مشابه: con, confidence game, fraud, pigeon drop, swindle

• act of stinging; sharp pain or wound caused a stinger; sharp organ or part (botany, zoology); covert operation executed by undercover agents to collect evidence or apprehend criminals (slang)
prick with a stinger; cause pain; cause to suffer; stimulate, urge; deceive, cheat
if an insect, animal, or plant stings you, it causes you to feel a sharp pain by pricking your skin, usually with poison.
the sting of an insect or animal is the part that stings you.
if a part of your body stings or if something stings it, you feel a sharp pain there. verb here but can also be used as a singular noun. e.g. ...the sting of ashes in his eyes.
if someone's remarks sting you, they upset and annoy you.
if something takes the sting out of a situation, it makes it less painful or unpleasant.

Simple Past: stung, Past Participle: stung


مترادف و متضاد

خار (اسم)
fluke, prickle, acicula, thorn, bur, thistle, bramble, quill, goad, prick, sting, barb, jag, teasel, teazle

سوزش (اسم)
burning, annoyance, irritation, chagrin, sting, inflammation, smart pain

نیش (اسم)
prickle, twinge, sting, nip, bite, fang, tang, tooth

گزیدگی (اسم)
sting

زخم نیش (اسم)
sting

گزیدن (فعل)
choose, sting, bite, select

خلیدن (فعل)
prick, sting, pierce, wound

نیش زدن (فعل)
sting, barb, bite, scarify

prick, pain


Synonyms: bite, burn, electrify, hurt, injure, inspire, needle, pique, poke, prickle, smart, tingle, wound


جملات نمونه

1. nettles sting
گزنه پوست را به سوزش می آورد.

2. the sting of a cut
سوزش بریدگی

3. venomous sting
نیش زهرین

4. a scorpion's sting is not out of hatred . . .
نیش عقرب نه از ره کین است . . .

5. the scorpion's sting is not out of malice . . .
نیش عقرب نه از ره کین است . . .

6. wash the sting with alcohol
جای نیش را با الکل شستشو بده.

7. criticism with much sting in it
انتقاد بسیار نیشدار

8. The sting of a scorpion is in its tail.
[ترجمه علیرضا واموسی] نیش عقرب در دمش ( دم آن ) قرار دارد.
[ترجمه ترگمان]نیش عقرب در دمش است
[ترجمه گوگل]قوز عقرب در دم است

9. You can get a nasty sting from a jellyfish.
[ترجمه ترگمان] میتونی یه نیش کثیف از یه عروس دریایی بگیری
[ترجمه گوگل]شما می توانید نیش تند و زننده از چتر دریایی دریافت کنید

10. Do all types of bee sting?
[ترجمه فرشاد] آیا انواع مختلف زنبور نیش می زنند ؟
[ترجمه ترگمان]آیا همه انواع نیش زنبور را انجام می دهید؟
[ترجمه گوگل]آیا انواع مختلف زنبور عسل

11. The sting of a reproach,is the truth of it.
[ترجمه ترگمان]نیش یک سرزنش حقیقت است
[ترجمه گوگل]خشم عصبانیت، حقیقت آن است

12. The red spot on his arm is a sting.
[ترجمه ترگمان] لکه قرمز روی دستش یه سوزش داره
[ترجمه گوگل]نقطه قرمز در بازوی او یک قوز است

13. This won't hurt-you will just feel a little sting.
[ترجمه ترگمان]این درد نخواهد داشت - فقط کمی احساس سوزش می کنی
[ترجمه گوگل]این صدمه نمی بیند - شما فقط احساس خارش کمی خواهید داشت

14. You'll just feel a little sting - it won't hurt.
[ترجمه ترگمان]فقط یک نیش کوچک احساس می کنی - درد نخواهد داشت
[ترجمه گوگل]شما فقط احساس خستگی کمی احساس می کنید

15. Does a bee die when it loses its sting?
[ترجمه ترگمان]یه زنبور وقتی it رو از دست میده میمیره؟
[ترجمه گوگل]آیا زنبور عسل وقتی که نیش خود را از دست می دهد، می میرد؟

16. A wasp or bee sting is painful but not necessarily serious.
[ترجمه ترگمان]زنبور یا نیش زنبور دردآور است اما لزوما جدی نیست
[ترجمه گوگل]زهر زنبور یا زنبور عسل دردناک است اما لزوما جدی نیست

17. Can I sting you for a couple of pounds?
[ترجمه ترگمان]می تونم یه چند کیلویی تو رو نیش بزنم؟
[ترجمه گوگل]آیا می توانم شما را برای چند کیلوگرم خسته کنم؟

18. That bee gave me a nasty sting.
[ترجمه ترگمان]این زنبور نیش زننده ای به من زد
[ترجمه گوگل]این زنبور عسل به من زل زده بود

Nettles sting skin.

گزنه پوست را به سوزش می‌آورد.


The cold wind was stinging their faces.

باد سرد صورت آنها را به سوزش درآورده بود.


Ginger stings the mouth.

زنجبیل دهان را می‌سوزاند.


The smoke was stinging my eyes.

دود داشت چشمانم را می‌سوزاند.


A bee stung him.

زنبور او را گزید.


A scorpion stings but a dog bites.

عقرب نیش می‌زند؛ ولی سگ گاز می‌گیرد.


Zarry stung him with sharp reproach.

زری با سرزنش شدید او را آزار داد.


He was stung by remorse.

پشیمانی او را رنج می‌داد.


He never went to the store that had stung him.

هرگز به مغازه‌ای که به او گران‌فروشی کرده بود، نرفت.


Her words stung us into action.

حرف‌های او ما را تحریک به اقدام کرد.


His cheeks were stinging from the teacher's slaps.

گونه‌هایش از سیلی‌های معلم می‌سوخت.


My tongue is stinging.

زبانم می‌سوزد.


the scorpion's sting is not out of malice ...

نیش عقرب نه از ره کین است ...


Wash the sting with alcohol.

جای نیش را با الکل شستشو بده.


the sting of a cut

سوزش بریدگی


criticism with much sting in it

انتقاد بسیار نیش‌دار


پیشنهاد کاربران

برنامه سری پلیس برا دستگیری مجرمان

برنامه نشاندهنده دوربین ثبت تخلف



فریب، گول، کلاهبرداری

خارش در اثر حسایت ( مثال )

سوزش

زهر نیش

نیش زدن

نیش زدن
Scorpion sting : نیش عقرب

به معنای گزیدگی میباشد که برای زنبور، گیاهان, مگس, حشرات بجز پشه ( mosquito ) استفاده میشود و در این مبحث معمولا بصورت مجهول بکار میره، اما برای نیش زدن مار، پشه، مورچه و عنکبوت از bite استفاده میشود.

one's eyes sting
اگر توضیح مشخص و واضح دیگه ای وجود نداشته باشه، یعنی گردوخاک یا نمک آب باعث سوزش چشم نباشه، معمولاً به معنی اشک توی چشم جمع شدن هستش، سوزش اشک رو در چشم حس کردن. مثلاً وقتی در شرایطی احساسی طرف این اصطلاح رو به کار می بره، یعنی در چشم هاش اشک جمع شده.

https://hinative. com/en - US/questions/1726857

گزیده شدن بوسیله انتقاد کسی ( usually passive )
she had been stung by criticism

نیشیدن.
نیشگزیدن.


کلمات دیگر: