کلمه جو
صفحه اصلی

swagger


معنی : خود ستایی، کبر فروشی، شیک، خود فروشانهگام زدن، با تکبر راه رفتن
معانی دیگر : شق ورق راه رفتن، خرامیدن، سینه سپر کردن، دماغ خود را سر بالا کردن، با فیس و افاده گام برداشتن، نازیدن، به رخ (دیگران) کشیدن، خودنمایی کردن، (نادر) تحت تاثیر قرار دادن، وادار کردن، مغرور، انگلیس شیک

انگلیسی به فارسی

خود فروشانه گام زدن، با تکبر راه رفتن، کبر فروشی،خودستایی، مغرور، (انگلیس)شیک


جادوگر، خود ستایی، کبر فروشی، با تکبر راه رفتن، خود فروشانهگام زدن، شیک


انگلیسی به انگلیسی

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: swaggers, swaggering, swaggered
(1) تعریف: to walk or move in a proud or arrogant manner; strut.
مترادف: strut
مشابه: flaunt, flourish, march, parade, prance, stalk, stride, sweep

- He swaggered into the hotel as if he owned it.
[ترجمه محمدرضا سخاور] او به هتل چسبیده بود انگار که او صاحب هتل است
[ترجمه فاطیما] طوری با غرور در هتل قدم میزد انگار که خودش صاحب هتل است
[ترجمه ترگمان] با تکبر و تکبر به هتل رفت، انگار صاحب آن بود
[ترجمه گوگل] او به هتل چسبیده بود، انگار که خودش را دارد

(2) تعریف: to be loud and conceited; boast; brag.
مترادف: bluster, boast, brag, crow, gasconade, swash
مشابه: gloat, show off, swell, trumpet
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to force or bring about by behaving brashly or insolently.
مترادف: bluster
مشابه: browbeat, coerce, intimidate, strong-arm

- He swaggered his way into the exclusive club.
[ترجمه ترگمان] با تکبر راه خود را به باشگاه خصوصی رساند
[ترجمه گوگل] او راه خود را به باشگاه منحصر به فرد تبدیل کرد
اسم ( noun )
مشتقات: swaggerer (n.)
(1) تعریف: a swaggering gait or manner.
مترادف: strut, swash
مشابه: braggadocio, flaunt, flourish, march, stalk

(2) تعریف: proud, conceited, or boastful behavior.
مترادف: braggadocio
مشابه: conceit, gasconade, ostentation, pomposity, swank, swashbuckling, vainglory

• insolent manner, arrogant way of walking; proud and arrogant behavior
strut, walk or move in an arrogant manner; behave in an arrogant and conceited manner, boast, brag
if you swagger, you walk in a proud way, holding your body upright and swinging your hips; used showing disapproval. verb here but can also be used as a singular noun. e.g. bernard left the room with a swagger.

مترادف و متضاد

خود ستایی (اسم)
flattery, gas, swank, gasconade, self-praise, swagger, braggadocio, buck, gassing, fanfaronade, splurge, flash, rodomontade, jactation, ostent, self-importance, self-applause, self-glorification, self-glory, vainglory

کبر فروشی (اسم)
swagger

شیک (صفت)
smart, suave, scrumptious, snappy, trig, swell, swagger, chic, stylish, fashionable, finicky, dapper, dinky, finical, modish

خود فروشانهگام زدن (فعل)
swagger

با تکبر راه رفتن (فعل)
brag, swagger, prance

show off; walk pompously


Synonyms: bluster, boast, brag, brandish, bully, cock, flourish, gasconade, gloat, grandstand, hector, look big, lord, parade, parade one’s wares, peacock, play to the crowd, pontificate, prance, put on, put on airs, sashay, saunter, strut, swank, swashbuckle, sway, sweep, swell


جملات نمونه

1. Don't swagger just because you got the job.
[ترجمه ترگمان]فقط به این خاطر که تو شغل رو داری
[ترجمه گوگل]فقط به این دلیل که شما کار را انجام دادید، دست و پنجه نرم نکنید

2. The road in life, uphill to swagger, downhill to be timid and overcautious, way to go straight ahead, take a road to overlooking the foot.
[ترجمه ترگمان]جاده ای که در زندگی پیش می رود، بالا رفتن از تپه، بالا رفتن از تپه بالا رفتن، timid و overcautious، راه رفتن مستقیم به جلو، راه رفتن به پای پیاده را در پیش بگیرید
[ترجمه گوگل]جاده در زندگی، سرسبز بودن و غم انگیز بودن، سرگردانی و ترسو بودن، راهی برای رفتن به سمت راست، جاده ای به پائین نگاه کردن

3. Don't swagger at my friend, speak to me!
[ترجمه Aydin Jz] سینه تو برا دوستم سپر نکن, حرف حسابتو به من بگو!
[ترجمه ترگمان]از دوست من دفاع نکن، با من حرف بزن!
[ترجمه گوگل]دوستت نداشته باشی، با من صحبت کن

4. He walked in with a swagger.
[ترجمه ترگمان]با تکبر راه می رفت
[ترجمه گوگل]او با سر و صدا راه می رفت

5. He walked with something of a swagger.
[ترجمه ترگمان]با حالتی of راه می رفت
[ترجمه گوگل]او با چیزی از سرگردان راه می رفت

6. It's of no help to you if you swagger before me.
[ترجمه ترگمان]هیچ کمکی به تو نمی کنه اگه تو از من دفاع کنی
[ترجمه گوگل]اگر شما قبل از من سوگند بخورید، به شما کمک نمی کند

7. He emerged with a macho swagger.
[ترجمه ترگمان]با فیس و افاده بیرون آمد
[ترجمه گوگل]او با یک جادوگر مردانه ظاهر شد

8. Karlson is full of swagger when it comes to talking about his team.
[ترجمه ترگمان]وقتی موضوع صحبت درباره تیمش حرف می زند، Karlson پر از غرور است
[ترجمه گوگل]کارلسون وقتی صحبت از تیمش را می کند، پر از جنجال است

9. Ro likes to swagger out of a dark booth as soon as some one buys me a drink.
[ترجمه ترگمان]به محض اینکه کسی به من نوشیدنی تعارف کند …
[ترجمه گوگل]Ro دوست دارد که از یک غرفه تاریک سوار شود، به محض اینکه کسی یک نوشیدنی به من بخورد

10. He had the same pumping swagger that practically every young defendant in the Bronx affected, the Pimp Roll.
[ترجمه ترگمان]همان غرور pumping را داشت که عملا هر متهم جوان در برانکس تحت تاثیر قرار می گرفت
[ترجمه گوگل]او همان جرقه پمپاژ را داشت که عملا هر متهم جوان در برونکس تحت تاثیر قرار گرفت، Pimp Roll

11. And every so often a transvestite would swagger past, some more obvious than others.
[ترجمه ترگمان]و هر چند گاهی اوقات یک transvestite از گذشته خود را بالا می برد، برخی از آن ها آشکارتر از بقیه بودند
[ترجمه گوگل]و هر چند وقت یک transvestite می تواند گذشته، برخی از بیشتر آشکار تر از دیگران است

12. Teen-agers wearing face masks swagger through small towns carrying Kalashnikovs.
[ترجمه ترگمان]تین - agers با پوشیدن ماسک های صورت، از طریق شهرهای کوچک که کلاشینکف داشتند، بالا و پایین می رفتند
[ترجمه گوگل]نوجوانان با پوشیدن ماسک های صورت، از طریق شهرک های کوچکی که Kalashnikovs حمل می کنند، سر و صدا می کنند

13. None of the swagger this time.
[ترجمه ترگمان]این دفعه نه
[ترجمه گوگل]هیچ کدام از این ها را ندیدم

14. Remarkably, they can still swill and swagger at the same time, weaving toward an exit.
[ترجمه ترگمان]قابل توجه است که در عین حال می توانند در عین حال swill و swagger کنند و به سمت خروجی حرکت کنند
[ترجمه گوگل]به طرز قابل توجهی، آنها همواره می توانند در همان زمان با هم بجنگند و به سمت خروج بافته میشوند

15. A spark, a swagger, an aura of confidence.
[ترجمه ترگمان]یک جرقه، یک غرور، هاله ای از اعتماد
[ترجمه گوگل]یک جرقه، سر و صدا، صدا از اعتماد به نفس

He took his medal and swaggered back to his seat.

مدال خود را گرفت و با سینه‌ی سپر به صندلی خود بازگشت.


He swaggers a lot about his education.

او خیلی به تحصیلات خودش می‌نازد.


پیشنهاد کاربران

خرامیدن، با عشوه راه رفتن حیوانات از جایی به جایی

نازیدن

خود ستایی، نازیدن، افتخار کردن، کبر فروشی

کسی که با تکبر و غرور راه برود

با اطمینان یا غرور راه رفتن

آدم بارزباکلاس

1_با اعتماد بنفس و تحکم و غرور راه رفتن، کاپشن و جلیغه را بر روی یک شانه انداختن در حین راه رفتن، بنمایش گذاشتن غرور در هنگام راه رفتن 2_شیک و پیک. . "Walking back to the town, coming back from across the sea". . aimed to "capture that swagger" من قصد داشتم غرور آنها را به هنگام بازگشت به شهرشان از دریاهای دور را به تصویر بکشم.


کلمات دیگر: