کلمه جو
صفحه اصلی

strangle


معنی : خفه کردن، مختنق کردن، طناب انداختن، گلوی کسی را فشردن
معانی دیگر : (به ویژه با فشردن گلو با دست یا طناب و غیره) خفه کردن، خپیدن، سرکوب کردن، منکوب کردن، خفه شدن

انگلیسی به فارسی

گلوی کسی را فشردن، خفه کردن


خفه شدن، خفه کردن، مختنق کردن، گلوی کسی را فشردن، طناب انداختن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: strangles, strangling, strangled
(1) تعریف: to kill by stopping the breathing of, esp. by squeezing shut the windpipe; choke.
مشابه: choke, throttle

- It looked as if she had been strangled with her own necklace.
[ترجمه امیری] به نظر میرسید با گردن بند خودش خفه شده باشد.
[ترجمه ترگمان] انگار با گردن بند خودش او را خفه کرده بود
[ترجمه گوگل] به نظر می رسید که او با گردنبند خود خفه شده بود

(2) تعریف: to prevent the development, growth, or action of; stifle or suppress.
مشابه: gulp

- He says the new regulations are strangling his business.
[ترجمه ترگمان] او می گوید که مقررات جدید در حال خفه کردن کارش هستند
[ترجمه گوگل] او می گوید قوانین جدید کسب و کار خود را خفه می کند
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: strangler (n.)
• : تعریف: to choke or be choked.
مشابه: choke

- The puppy strangled on the leash.
[ترجمه ترگمان] توله سگ قلاده را خفه کرد
[ترجمه گوگل] توله سگ در کمربند خفه می شود

• choke to death, throttle by compressing the windpipe and preventing the intake of air, asphyxiate; stifle, suppress
to strangle someone means to kill them by squeezing their throat.
to strangle something means to prevent it from succeeding or developing.
see also strangled.

مترادف و متضاد

خفه کردن (فعل)
dumb, throttle, silence, choke, asphyxiate, stifle, strangle, smother, thug, squash, burke, scrag, shush, string up

مختنق کردن (فعل)
asphyxiate, strangle

طناب انداختن (فعل)
hang, strangle, bowstring

گلوی کسی را فشردن (فعل)
strangle

choke, stifle


Synonyms: asphyxiate, gag, garrote/garrotte, inhibit, kill, muffle, quelch, repress, restrain, shush, smother, squelch, strangulate, subdue, suffocate, suppress, throttle


Antonyms: free, let go, loose


جملات نمونه

1. I really want to strangle him.
[ترجمه ترگمان]من واقعا می خواهم او را خفه کنم
[ترجمه گوگل]من واقعا میخواهم او را خفه کنم

2. He tried to strangle a border policeman and steal his gun.
[ترجمه ترگمان]سعی کرد یک پلیس مرزی را خفه کند و تفنگش را بدزدد
[ترجمه گوگل]او سعی کرد یک پلیس مرزی را خفه کند و اسلحه اش را سرقت کند

3. It's perfectly natural that she should try to strangle the opposition to her plans at birth .
[ترجمه ترگمان]این کاملا طبیعی است که او باید در هنگام تولد مخالفت خود را با برنامه های خود خفه کند
[ترجمه گوگل]کاملا طبیعی است که او باید سعی در مخالفت با طرح هایش در هنگام تولد داشته باشد

4. I could cheerfully strangle you for getting me into this mess!
[ترجمه ترگمان]من با خوشحالی تو را خفه می کردم که مرا به این مخمصه انداختی!
[ترجمه گوگل]من می توانم شما را خوشحال به دقت به من مراجعه کنید به این ظروف سرباز یا مسافر!

5. She tried to strangle her baby and her lover helped her finish the evil deed .
[ترجمه ترگمان]سعی کرد بچه اش را خفه کند و معشوقش به او کمک کرد تا کار شیطانی را تمام کند
[ترجمه گوگل]او سعی کرد کودک خود را خفه کند و عاشق او به او کمک کرد تا عمل بد را تمام کند

6. She felt a hot urge to strangle the child, but controlled herself.
[ترجمه ترگمان]دلش می خواست بچه را خفه کند، اما خودش را کنترل می کرد
[ترجمه گوگل]او احساساتی شدید برای خندیدن کودک داشت اما خود را کنترل می کرد

7. Mahmud was trying to strangle Sheikh.
[ترجمه ترگمان]محمود سعی داشت شیخ را خفه کند
[ترجمه گوگل]محمود سعی داشت شیخ را خفه کند

8. It also claims that McLean tried to strangle her.
[ترجمه ترگمان]همچنین ادعا می کند که مک لین قصد دارد او را خفه کند
[ترجمه گوگل]همچنین ادعا می کند که مک لین تلاش کرد او را خفه کند

9. He said his father had tried to strangle him thirty or forty times or more.
[ترجمه ترگمان]گفت که پدرش سعی کرده است سی یا چهل بار او را خفه کند
[ترجمه گوگل]او گفت پدرش سعی کرده بود تا سی و چهل و یا بیشتر آن را خفه کند

10. Therefore, their secret agenda is how best to strangle the utilities with as much bureaucracy and red tape as possible.
[ترجمه ترگمان]بنابراین، دستور کار مخفی آن ها این است که چگونه برنامه های مصرفی را با تشریفات اداری و تشریفات اداری تا حد امکان خفه کند
[ترجمه گوگل]بنابراین، برنامه های مخفی آنها این است که چگونه بهترین راه حل را با بوروکراسی و نوار اداری که ممکن است، خنثی کنیم

11. He give a strangle cry and fall to the floor.
[ترجمه ترگمان]او فریادی کشید و به زمین افتاد
[ترجمه گوگل]او گریه وحشت زده می کند و به زمین می افتد

12. Agreed. I want to strangle Skip 2 mypoo.
[ترجمه ترگمان] موافقم میخوام \"Skip\" رو خفه کنم
[ترجمه گوگل]موافقم من میخواهم خفه کنم Skip 2 mypoo

13. He tried to strangle his opponent.
[ترجمه ترگمان]سعی کرد حریف خود را خفه کند
[ترجمه گوگل]او سعی کرد حریف خود را خفه کند

14. No Venturi was required to potentially strangle the air flow.
[ترجمه ترگمان]هیچ Venturi برای خفه کردن جریان هوا مورد نیاز نبود
[ترجمه گوگل]هیچ ونتوری نباید جریان خون را به طور بالقوه خفه کند

He strangled the landlord with his bare hands.

با دستان خالی خود صاحبخانه را خفه کرد.


The government strangled free speech.

دولت آزادی سخن را خفه کرد.


The child's neck was caught between two branches and she strangled.

گردن کودک میان دوشاخه گیرافتاد و او خفه شد.


پیشنهاد کاربران

خفه شدن

خفه شو

خفه کردن کسی با دست یا طناب و. . . در واقع با فشار دادن گلو

محدود کردن یا جلوگیری کردن از رشد یا توسعه چیزی

The autopsy report revealed that the man 💥had been strangled
گزارش کالبد شکافی نشون میده که اون مرد خفه شده بود

killing s. o by pressing their throat


کلمات دیگر: