کلمه جو
صفحه اصلی

symptoms

انگلیسی به فارسی

علائم، نشانه، علامت، نشان، اثر، دلیل، هم افت، علائم مرض، نماینده


جملات نمونه

1. hysterical symptoms commonly serve to insulate the patient
نشانه های مرض هیستری معمولا به انزوای بیمار کمک می کند.

2. the symptoms of that ailment are irritation, anxiousness, and restlessness
علائم آن بیماری زودرنجی،اضطراب و بی قراری است.

3. withdrawal symptoms
نشانه های ترک اعتیاد

4. to recognize symptoms
نشانه های بیماری را تشخیص دادن

5. a triad of symptoms
نشانگان سه گانه،سه نشانه ی بیماری

6. patients who present symptoms of malaria
بیمارانی که دارای علایم مالاریا هستند

7. the doctor's interpretation of the symptoms of a disease
تفسیر نشانه های بیماری توسط دکتر

پیشنهاد کاربران

نشانه ها

علائم

signs of illness

علامت ها. . . . نشانه ها

Signs of deasses
علایم، نشانه ها

نشانگان

Symptoms means=علائم or we can say Ailments



کلمات دیگر: