دیوانه ,مودار
crazed
دیوانه ,مودار
انگلیسی به فارسی
دیوانه ،مودار
انگلیسی به انگلیسی
صفت ( adjective )
• (1) تعریف: having lost one's reason, or having or giving the appearance of being insane.
- Her face wore a crazed look as she took up the knife.
[ترجمه ترگمان] وقتی چاقو را برداشت صورتش یک نگاه دیوانه وار به صورتش افتاد
[ترجمه گوگل] چهره اش چهره ی او را نگاه کرد
[ترجمه گوگل] چهره اش چهره ی او را نگاه کرد
- Crazed with fear, people jumped from the top of the building.
[ترجمه ترگمان] افراد با ترس و وحشت از بالای ساختمان پریدند
[ترجمه گوگل] مردم از ترس گمراه شدند، مردم از بالای ساختمان پریدند
[ترجمه گوگل] مردم از ترس گمراه شدند، مردم از بالای ساختمان پریدند
• (2) تعریف: (of pottery or porcelain) having fine cracks in the glaze, sometimes intentionally created for decorative effect.
• irrational; driven insane; crazy (slang); having thin cracks on the surface (of a ceramic item)
crazed behaviour is wild and uncontrolled.
crazed behaviour is wild and uncontrolled.
مترادف و متضاد
insane
Synonyms: berserk, certifiable, crazy, demented, deranged, frenzied, hysterical, lunatic, mad, maniac, manic, mental, out of one’s mind, psychopathic, raving
Antonyms: sane
جملات نمونه
1. he is crazed by too much drink
مشروب زیاد او را دیوانه کرده است.
2. the horses were crazed by thirst and constant shelling
تشنگی و گلوله باران مداوم اسب ها را دیوانه کرده بود.
3. He became crazed with anger/jealousy/pain.
[ترجمه ترگمان]او از شدت خشم \/ حسادت \/ رنج دیوانه شد
[ترجمه گوگل]او با خشم / حسادت / درد از بین رفت
[ترجمه گوگل]او با خشم / حسادت / درد از بین رفت
4. He was crazed with grief after the death of his mother.
[ترجمه ترگمان]بعد از مرگ مادرش، او از غم و اندوه دیوانه شده بود
[ترجمه گوگل]او پس از مرگ مادرش با غم و اندوه فرق داشت
[ترجمه گوگل]او پس از مرگ مادرش با غم و اندوه فرق داشت
5. The broken arm nearly crazed him with pain.
[ترجمه ترگمان]بازوی شکسته نزدیک بود او را از درد دیوانه کند
[ترجمه گوگل]دست و پا شکسته تقریبا او را به دردسر انداخت
[ترجمه گوگل]دست و پا شکسته تقریبا او را به دردسر انداخت
6. A crazed knifeman attacked three policewomen.
[ترجمه ترگمان]یک حمله عصبی دیوانه به سه پلیس حمله کرد
[ترجمه گوگل]یک قاتل دیوانه به سه زن پلیس حمله کرد
[ترجمه گوگل]یک قاتل دیوانه به سه زن پلیس حمله کرد
7. The horses bolted, crazed with fear.
[ترجمه ترگمان]اسب ها فرار کردند و از ترس دیوانه شدند
[ترجمه گوگل]اسب ها با ترس وحشت زده می شوند
[ترجمه گوگل]اسب ها با ترس وحشت زده می شوند
8. The old woman had a crazed expression on her face.
[ترجمه ترگمان]پیرزن حالت جنون آمیزی به خود گرفته بود
[ترجمه گوگل]زن پیر یک چهره دیوانه در چهره اش داشت
[ترجمه گوگل]زن پیر یک چهره دیوانه در چهره اش داشت
9. Toronto Maple Leafs fans, a crazed and critical lot, have been waiting for a Stanley Cup since 196
[ترجمه ترگمان]تیم تورنتو می پل Leafs، یک تیم دیوانه و بسیار حساس، از سال ۱۹۶ به بعد برای جام استنلی منتظر مانده اند
[ترجمه گوگل]طرفداران تورنتو افلین لیفز، که بسیار عجیب و غریب هستند، از 196 سالگی منتظر جام استانی هستند
[ترجمه گوگل]طرفداران تورنتو افلین لیفز، که بسیار عجیب و غریب هستند، از 196 سالگی منتظر جام استانی هستند
10. Many are crazed gamblers who can not bring themselves to walk away with winnings.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از قماربازان دیوانه هستند که نمی توانند خود را با برد قمار کنار بگذارند
[ترجمه گوگل]بسیاری از قمارچیان دیوانه کننده هستند که نمی توانند خود را با برنده شدن کنار بکشند
[ترجمه گوگل]بسیاری از قمارچیان دیوانه کننده هستند که نمی توانند خود را با برنده شدن کنار بکشند
11. A crazed killer plunged a knife into his eye as he waited on a crowded platform.
[ترجمه ترگمان]یک قاتل دیوانه در حالی که روی سکوی پر ازدحام منتظر بود چاقو را در چشمش فرو کرد
[ترجمه گوگل]یک قاتل دیوانه به چهره او در حالی که در یک پلت فرم شلوغ منتظر بود، به چشمانش چسبیده بود
[ترجمه گوگل]یک قاتل دیوانه به چهره او در حالی که در یک پلت فرم شلوغ منتظر بود، به چشمانش چسبیده بود
12. His arms flailed faster and faster, like some crazed woodsman trying to fell every tree in the forest.
[ترجمه ترگمان]دستانش تندتر و تندتر حرکت می کرد، مثل یک شکارچی دیوانه که سعی می کرد هر درختی را در جنگل فرو کند
[ترجمه گوگل]سلاح های او سریع تر و سریع تر، مثل برخی از جنگل های دیوانه که سعی در افتادن هر درخت در جنگل داشتند
[ترجمه گوگل]سلاح های او سریع تر و سریع تر، مثل برخی از جنگل های دیوانه که سعی در افتادن هر درخت در جنگل داشتند
13. He stood there panting, eyes crazed.
[ترجمه ترگمان]نفس نفس می زد و چشمانش دیوانه شده بود
[ترجمه گوگل]او ایستاد، نفس می کشد، چشم های دیوانه ای
[ترجمه گوگل]او ایستاد، نفس می کشد، چشم های دیوانه ای
14. She fought with crazed ferocity.
[ترجمه ترگمان]او با درندگی دیوانه مبارزه می کرد
[ترجمه گوگل]او با عصبانیت دیوانه جنگید
[ترجمه گوگل]او با عصبانیت دیوانه جنگید
15. Flagellants are crazed wanderers obsessed with the doom of the world.
[ترجمه ترگمان]Flagellants عضو حزب دیوونه هستند که گرفتار سرنوشت جهان شده اند
[ترجمه گوگل]پرچمداران عجایب دیوانه وار در جهان هستند
[ترجمه گوگل]پرچمداران عجایب دیوانه وار در جهان هستند
پیشنهاد کاربران
روانی، دیوانه
کلمات دیگر: